گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۷۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بر من نیستی یارا کجایی

به هر جایی که هستی جان فزایی

ز خشم من به هر ناکس بسازی

به رغم من به هر آتش درآیی

چو بینی مر مرا نادیده آری

چنین باشد وفا و آشنایی

عزیزی بودم خوارم ز عشقت

در این خواری نگر کبر خدایی

برای تو جدا گردم ز عالم

که تا ناید مرا بوی جدایی

سبک روحا گران کردی تو رو را

که یعنی قصد دارم بی‌وفایی

تو در دل جورها داری همی‌کن

که تا روز قیامت جان مایی

الا ای چرخ زاینده چنین ماه

نزایی و نزایی و نزایی

به کوه قاف شمس الدین تبریز

همایی و همایی و همایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

وفایی نوشته:

بیت چهارم :
عزیزی بودم و خوارم ز عشقت ….
منبع : نسخه دکتر فروزانفر

وفایی نوشته:

چو بینی مرمرا نادیده آری
چنین باشد وفا و آشنایی ؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام