گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۱۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

از این نزدیکتر دارم نشانی

بیا نزدیک و بنگر در نشانم

به درویشی بیا اندر میانه

مکن شوخی مگو کاندر میانم

میان خانه‌ات همچون ستونم

ز بامت سرفرو چون ناودانم

منم همراز تو در حشر و در نشر

نه چون یاران دنیا میزبانم

میان بزم تو گردان چو خمرم

گه رزم تو سابق چون سنانم

اگر چون برق مردن پیشه سازم

چو برق خوبی تو بی‌زبانم

همیشه سرخوشم فرقی نباشد

اگر من جان دهم یا جان ستانم

به تو گر جان دهم باشد تجارت

که بدهی به هر جانی صد جهانم

در این خانه هزاران مرده بیش اند

تو بنشسته که اینک خان و مانم

یکی کف خاک گوید زلف بودم

یکی کف خاک گوید استخوانم

شوی حیران و ناگه عشق آید

که پیشم آ که زنده جاودانم

بکش در بر بر سیمین ما را

که از خویشت همین دم وارهانم

خمش کن خسروا هم گو ز شیرین

ز شیرینی همی‌سوزد دهانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمد معتمدی » عبور » تصنیف «چه نزدیک»

وحید تاج » برف خوانی » چه نزدیک (بر خوانی)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن صابری نوشته:

سلام
بیت آخر، مصرع اول، در غزلیات شمس تبریز، به مقدمه، گزینش و تفسیر محمد رضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، صفحه ۷۹۶ (چاپ جیبی، دو جلد در یک مجلد)، اینگونه ضبط شده است:

خمش کن خسروا «کم» گو ز شیرین

ضمن اینکه در این غزل، صرفاً پنج بیت ابتدایی و بیت آخر (غزلی که در اینجا آمده) زا ذکر کرده اند.

درود

م.م.ب نوشته:

این مصراع که بدهی به هر جانی صد جهانم، به نظر دارای ایراد عروضی واضح است. آیا درست درج شده است؟ و اگر درست است روش درست خواندن آن چیست؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام