گنجور

بخش ۱۳۲ - در بیان آنک دوزخ گوید کی قنطرهٔ صراط بر سر اوست ای مؤمن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب تا عظمت نور تو آتش ما را نکشد جز یا مؤمن فان نورک اطفاء ناری

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم
 

زآتش عاشق ازین رو ای صفی

می‌شود دوزخ ضعیف و منطقی

گویدش بگذر سبک ای محتشم

ورنه ز آتش‌های تو مرد آتشم

کفر که کبریت دوزخ اوست و بس

بین که می‌پخساند او را این نفس

زود کبریت بدین سودا سپار

تا نه دوزخ بر تو تازد نه شرار

گویدش جنت گذر کن هم‌چو باد

ورنه گردد هر چه من دارم کساد

که تو صاحب‌خرمنی من خوشه‌چین

من بتی‌ام تو ولایت‌های چین

هست لرزان زو جحیم و هم جنان

نه مر این را نه مر آن را زو امان

رفت عمرش چاره را فرصت نیافت

صبر بس سوزان بدت وجان بر نتافت

مدتی دندان‌کنان این می‌کشید

نارسیده عمر او آخر رسید

صورت معشوق زو شد در نهفت

رفت و شد با معنی معشوق جفت

گفت لبسش گر ز شعر و ششترست

اعتناق بی‌حجابش خوشترست

من شدم عریان ز تن او از خیال

می‌خرامم در نهایات الوصال

این مباحث تا بدین‌جا گفتنیست

هرچه آید زین سپس بنهفتنیست

ور بگویی ور بکوشی صد هزار

هست بیگار و نگردد آشکار

تا به دریا سیر اسپ و زین بود

بعد ازینت مرکب چوبین بود

مرکب چوبین به خشکی ابترست

خاص آن دریاییان را رهبرست

این خموشی مرکب چوبین بود

بحریان را خامشی تلقین بود

هر خموشی که ملولت می‌کند

نعره‌های عشق آن سو می‌زند

تو همی‌گویی عجب خامش چراست

او همی‌گوید عجب گوشش کجاست

من ز نعره کر شدم او بی‌خبر

تیزگوشان زین سمر هستند کر

آن یکی در خواب نعره می‌زند

صد هزاران بحث و تلقین می‌کند

این نشسته پهلوی او بی‌خبر

خفته خود آنست و کر زان شور و شر

وان کسی کش مرکب چوبین شکست

غرقه شد در آب او خود ماهیست

نه خموشست و نه گویا نادریست

حال او را در عبارت نام نیست

نیست زین دو هر دو هست آن بوالعجب

شرح این گفتن برونست از ادب

این مثال آمد رکیک و بی‌ورود

لیک در محسوس ازین بهتر نبود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رضا نوشته:

کبریت به معنای گوگرد است

زود کبریتت بدین سودا سپار

👆☹

رضا نوشته:

حنیذ به معنای بریان

فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ هود ۶۹

👆☹

رضا نوشته:

آن‌چنان مفتاح‌ها هر دم به نان

👆☹

رضا نوشته:

گرد چادر گردی و عشق زنان

👆☹

عذرا نوشته:

در عنوان این قسمت، لطفا کلمه مومن را تصحیح کنید؛ به شکل «ممن» درج شده

👆☹

فریدون نوشته:

گفت لبسش گر ز شعر ششتر است درست می باشد و “و” بعر از شعر اضافی است

👆☹

سید مهدی جهرمی نوشته:

سلام
کلمه آخر بیت اول منطفی درست است به معنای آتش فرومرده است.

👆☹

دکتر صحافیان نوشته:

صورت معشوق زو شد در نهفت
رفت و شد یا معنی معشوق جفت ۴۶۱۷
وصف درگذشت برادر بزرگتر :
اشاره به چگونگی رسیدن به حقیقت توسط حضرت عشق :
صورت معشوق در نظر عاشق محو می شود و با حقیقت معشوق یکی می شود.
من شدم عریان زتن،او از خیال
می خرامم در نهایات الوصال
کی به وصول کامل و غرق شدن در آغوش او می رسم؟
زمانی که از جسم خودم برهنه شوم و معشوق در نظر من از خیال جدا شود.
این مباحث تا بدینجا گفتنی است
هر چه آید زین سپس نهفتنی است
این بیت کلید تمامی تمثیل های عرفانی مثنوی است:وصف وصول قابل بیان است اما خود وصول در واژه ها نمی آید.
واژه ها برای دنیای مادی است .جانها بی دهان سخن می گویند و بی گوش می شنوند.
(به رمز تکرار “قل ” در قرآن مراجعه شود؛پیامبر در سکوت دریافت می کند و مامور می شود که این گونه بگو…)
تا به دریا سیر اسپ و زین بود
بعد ازینت مرکب چوبین بود
وقتی به دریای حقیقت رسیدی اسب به کارت نمی آید .قایق چوبین مرکب تست.
این خموشی مرکب چوبین بود
بحریان را خامشی تلقین بود
تمثیل بی نظیر برای سکوت:
سکوت مرکب تو در دریای بی انتهای حق است.
وآن کسی کش مرکب چوبین شکست
غرقه شد در آب ، او خود ماهی است
مقام بالاتر یعنی غرق شدن در توحید ؛برای آن کسی است که این قایق را هم بشکند .او شاه ماهی دریای توحید است.
نه خموش است و نه گویا ،نادری است
حال او را ، در عبارت نام نیست
آنکه غرقه او شد همه است و همه ویژگیها را دارد گرچه متضاد باشند هم گویا است و هم در سکوت!!

کانال و وبلاگ آرامش و پرواز روح
arameshsahafian@

👆☹

گنجور رومیزی