گنجور

بخش ۱۲۷ - رفتن قاضی به خانهٔ زن جوحی و حلقه زدن جوحی به خشم بر در و گریختن قاضی در صندوقی الی آخره

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر ششم
 

مکر زن پایان ندارد رفت شب

قاضی زیرک سوی زن بهر دب

زن دو شمع و نقل مجلس راست کرد

گفت ما مستیم بی این آب‌خورد

اندر آن دم جوحی آمد در بزد

جست قاضی مهربی تا در خزد

غیر صندوقی ندید او خلوتی

رفت در صندوق از خوف آن فتی

اندر آمد جوحی و گفت ای حریف

اتی وبالم در ربیع و در خریف

من چه دارم که فداات نیست آن

که ز من فریاد داری هر زمان

بر لب خشکم گشادستی زبان

گاه مفلس خوانیم گه قلتبان

این دو علت گر بود ای جان مرا

آن یکی از تست و دیگر از خدا

من چه دارم غیر آن صندوق کان

هست مایهٔ تهمت و پایهٔ گمان

خلق پندارند زر دارم درون

داد واگیرند از من زین ظنون

صورت صندوق بس زیباست لیک

از عروض و سیم و زر خالیست نیک

چون تن زراق خوب و با وقار

اندر آن سله نیابی غیر مار

من برم صندوق را فردا به کو

پس بسوزم در میان چارسو

تا ببیند مؤمن و گبر و جهود

که درین صندوق جز لعنت نبود

گفت زن هی در گذر ای مرد ازین

خورد سوگند او که نکنم جز چنین

از پگه حمال آورد او چو باد

زود آن صندوق بر پشتش نهاد

اندر آن صندوق قاضی از نکال

بانگ می‌زد کای حمال و ای حمال

کرد آن حمال راست و چپ نظر

کز چه سو در می‌رسد بانک و خبر

هاتفست این داعی من ای عجب

یا پری‌ام می‌کند پنهان طلب

چون پیاپی گشت آن آواز و بیش

گفت هاتف نیست باز آمد به خویش

عاقبت دانست کان بانگ و فغان

بد ز صندوق و کسی در وی نهان

عاشقی کو در غم معشوق رفت

گر چه بیرونست در صندوق رفت

عمر در صندوق برد از اندهان

جز که صندوقی نبیند از جهان

آن سری که نیست فوق آسمان

از هوس او را در آن صندوق دان

چون ز صندوق بدن بیرون رود

او ز گوری سوی گوری می‌شود

این سخن پایان ندارد قاضیش

گفت ای حمال و ای صندوق‌کش

از من آگه کن درون محکمه

نایبم را زودتر با این همه

تا خرد این را به زر زین بی‌خرد

هم‌چنین بسته به خانهٔ ما برد

ای خدا بگمار قومی روحمند

تا ز صندوق بدنمان وا خرند

خلق را از بند صندوق فسون

کی خرد جز انبیا و مرسلون

از هزاران یک کسی خوش‌منظرست

که بداند کو به صندوق اندرست

او جهان را دیده باشد پیش از آن

تا بدان ضد این ضدش گردد عیان

زین سبب که علم ضالهٔمؤمنست

عارف ضالهٔ خودست و موقنست

آنک هرگز روز نیکو خود ندید

او درین ادبار کی خواهد طپید

یا به طفلی در اسیری اوفتاد

یا خود از اول ز مادر بنده زاد

ذوق آزادی ندیده جان او

هست صندوق صور میدان او

دایما محبوس عقلش در صور

از قفس اندر قفس دارد گذر

منفذش نه از قفس سوی علا

در قفس‌ها می‌رود از جا به جا

در نبی ان استطعتم فانفذوا

این سخن با جن و انس آمد ز هو

گفت منفذ نیست از گردونتان

جز به سلطان و به وحی آسمان

گر ز صندوقی به صندوقی رود

او سمایی نیست صندوقی بود

فرجه صندوق نو نو منکرست

در نیابد کو به صندوق اندرست

گر نشد غره بدین صندوق‌ها

هم‌چو قاضی جوید اطلاق و رها

آنک داند این نشانش آن شناس

کو نباشد بی‌فغان و بی‌هراس

هم‌چو قاضی باشد او در ارتعاد

کی برآید یک دمی از جانش شاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ف-ش نوشته:

در بیت۹درمتون دیگر کان به جای که آن آمده
دربیت۱۱ زر به جای ز
دربیت ۱۵ او به جای ان
بیت ۱۷ کای حمال
بیت ۴۲ منکر به جای مسکر

پاسخ: با تشکر، تمامی موارد طبق فرموده جایگزین شد.

ف-ش نوشته:

بنام او
مولوی دراینجا داستان توحه برانگیزی را چنانکه شیوه اوست نقل میکند( در متن باید دیده شود)
و نکا ت مهمی را گوشزد مینماید
از هزاران یک کسی خوش منظر است
که بداند کو به صندوق اندر است….
یا به طفلی در اسیری اوفتاد
یا خود از اول زمادر بنده زاد
مولوی طبق این ابیات هریک ازمردم (اکثر قریب به اتفاق) راهمچنان کسی می بیند که در یک صندوق یا قفس در بسته قرار گرفته باشد یا به اسارت غیر درآمده باشد ومیگوید یا در طفولیت اسیر شده یا آنکه بنده مادرزاد است
ظاهراسخنی عجیب است و باورآن مشکل مینماید ولی از نظر کسانی که وارستگی را تجربه کرده باشند واقعیتی ملموس دارد میتوان گفت علاوه بر مولوی همه عرفا وآموزگاران بشرچه اهل این سرزمین یا هر جای دیگر جهان به نحوی این اسارت آدمی را متذکر شده وبرضرورت آزادی او
تاکید کرده اند این معنی به صورتهای دیگری هم درفرهنگ اسلامی مطرح شده مثلا گفته شده انسان در خواب است وعاقبت بیدارمیشود یا انسان در حجاب است گوئی جلو چشم وگوش وقلب اورا پرده ای گرفته است اگر پرده ها کنار رود طور دیگری می بیند یا انسان در ظلمت وتاریکی است وباید به نور برسد مولوی دراینجا تعبیرصندوق را به کار برده و ابتدای مثنوی از نی بریده شده یادکرده است
از منظرروانشناسی این صندوق همان شخصیتی است که مخیط اجتماعی از اول به فرد تحمیل کرده ومجموعه ای از مکتسبات وحساسیت ها و ترسهائی است که شرطی شده و از سا حت روان بیرون نمیرود ومانع بینش ودرک درست است واز نظرجامعه شناسی وابستگی شدید فرد به جامعه است این وابستگی طوریست که به قول” دور کیم” هرگاه شخص از جامعه جدا شود همچون ماهی که ازآب بیرون افتد میمیرد( او علت خود کشی ها را همین میداند)اینها تعبیرات و نظریا تی گوناگون است واگر ما در صدد خود شناسی با شیم باید ببینیم کدامیک بیشتر موافق اندیشه ما ست ویااصولا خودمان چه می فهمیم آنچه برای همه ما قابل تشخیص است بعضی گرفتاریهای درونی ا ست که هرچند میکوشیم گرفتاریها رابه عوامل بیرون از خود نسبت دهیم اما اگر دقت کنیم ریشه اغلب آنها در خود ماست وبه خارج منعکس میکنیم واگرنسبت به خود آگاهی کافی نداشته باشیم اقلا شاهد رفتارهای غیرعادی دیگران بوده ایم که حاکی ازگرفتاری درونی آنهاست که به خارج منعکس میشود
آیا با این صندوق یا شخصیت عاریتی یا تیرگی که مانع تشخیص حقیقت است چه باید کرد بدیهیست که لازمه مقدماتی هرکاردر این مورد دیدن مشکل و درد است واینکه به قول مولوی” بداند کو به صندوق اندر است”و به قول حافظ:
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چودرد در تو نه بیند که را دوا بکند؟
میتوان گفت همه مثنوی مولوی در جهت تقویت خود آگاهی و حل مشکلات درونی انسان ونیل او به رستگاری است طوریکه این نی جدا شده از نیستان عالم وجود ازدست خلق ودمدمه های آنان خارج شود واصلیت خود را باز یابد

فضل الله شهیدی نوشته:

بنام خدا
این داستان و قسمتهای ماقبل ومابعد آن که در اواخر مثنوی واقع شده خیلی بنظر قابل توجه میرسد. ومعلوم میدارد که هر کسی مانند آن قاضی در قالب یا صندوقی افتاده گرچه خودش خبر نداشته باشد
منفذش نی از قفس سوی علا
در قفسها میرود او جابجا….

عذرا نوشته:

امروز در کلاس مثنوی استاد خواند: فرجه صندوق نو نو مُسکِر است

محمد ضیا احمدی نوشته:

با تمام احترامی که برای مولانا قائلم, باید گفت علوم انسانی و روانشناسی آنقدر پیشرفت کرده، که در این زمان , روح این مثالهای داستان مانند برای مردم کاملا اشکار است .

کانال رسمی گنجور در تلگرام