گنجور

بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیه‌السلام کی از پدر احوال پدر می‌پرسیدند می‌گفت آری دیدمش می‌آید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند می‌گفتند خود مژده‌ای داد این بیهوش شدن چیست

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم
 

هم‌چو پوران عزیز اندر گذر

آمده پرسان ز احوال پدر

گشته ایشان پیر و باباشان جوان

پس پدرشان پیش آمد ناگهان

پس بپرسیدند ازو کای ره‌گذر

از عزیر ما عجب داری خبر

که کسی‌مان گفت که امروز آن سند

بعد نومیدی ز بیرون می‌رسد

گفت آری بعد من خواهد رسید

آن یکی خوش شد چو این مژده شنید

بانگ می‌زد کای مبشر باش شاد

وان دگر بشناخت بیهوش اوفتاد

که چه جای مژده است ای خیره‌سر

که در افتادیم در کان شکر

وهم را مژده‌ست و پیش عقل نقد

ز انک چشم وهم شد محجوب فقد

کافران را درد و مؤمن را بشیر

لیک نقد حال در چشم بصیر

زانک عاشق در دم نقدست مست

لاجرم از کفر و ایمان برترست

کفر و ایمان هر دو خود دربان اوست

کوست مغز و کفر و دین او را دو پوست

کفر قشر خشک رو بر تافته

باز ایمان قشر لذت یافته

قشرهای خشک را جا آتش است

قشر پیوسته به مغز جان خوش است

مغز خود از مرتبهٔ خوش برترست

برترست از خوش که لذت گسترست

این سخن پایان ندارد باز گرد

تا برآرد موسیم از بحر گرد

درخور عقل عوام این گفته شد

از سخن باقی آن بنهفته شد

زر عقلت ریزه است ای متهم

بر قراضه مهر سکه چون نهم

عقل تو قسمت شده بر صد مهم

بر هزاران آرزو و طم و رم

جمع باید کرد اجزا را به عشق

تا شوی خوش چون سمرقند و دمشق

جو جوی چون جمع گردی ز اشتباه

پس توان زد بر تو سکهٔ پادشاه

ور ز مثقالی شوی افزون تو خام

از تو سازد شه یکی زرینه جام

پس برو هم نام و هم القاب شاه

باشد و هم صورتش ای وصل خواه

تا که معشوقت بود هم نان هم آب

هم چراغ و شاهد و نقل شراب

جمع کن خود را جماعت رحمتست

تا توانم با تو گفتن آنچ هست

زانک گفتن از برای باوریست

جان شرک از باوری حق بریست

جان قسمت گشته بر حشو فلک

در میان شصت سودا مشترک

پس خموشی به دهد او را ثبوت

پس جواب احمقان آمد سکوت

این همی‌دانم ولی مستی تن

می‌گشاید بی‌مراد من دهن

آنچنان که از عطسه و از خامیاز

این دهان گردد بناخواه تو باز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نیستی نوشته:

لطفا در بیت اول:عزیز شود عزیر. سپاس

امین کیخا نوشته:

لزومی به نوشتن عطسه به این شکل نیست اتسه از روی صدای اتسه کردن درست شده است و با ط نوشتن و ع اجباری ندارد در عربی هم نیست

تاوتک نوشته:

سند در اینجا به معنی پشت گرم و معتمد و شخصی مایه ور و معتبر آمده است و نه تکیه گاه

تاوتک نوشته:

خیره سر بیشتر برای گستاخ به کار میرود اما اینجا به معنی ابله آمده چون گستاخی صورت نگرفته است

روفیا نوشته:

عقل تو قسمت شده بر صد مهم
بر هزاران آرزو و طم و رم
جمع باید کرد اجزا را به عشق
تا شوی خوش چون سمرقند و دمشق
طم و رم؟!
یعنی چه؟؟

رنگارنگ نوشته:

به گمانم خشک و تر است
طم و رم

روفیا نوشته:

یا کم و زیاد دوست جان؟

رنگارنگ نوشته:

وکم و زیاد است ،
و نیک و بد است
و غم و شادی است
و روز و شب است،
و زیر و زبر است
و زندگی ماست ، دوست جان

روفیا نوشته:

حظ کردم…

رنگارنگ نوشته:

از گردش زمانه همه حظ و قسم تو
تابنده روز باد و شکفته بهار باد

روفیا نوشته:

گفت آری بعد من خواهد رسید
آن یکی خوش شد چو این مژده شنید
بانگ می‌زد کای مبشر باش شاد
وان دگر بشناخت بیهوش اوفتاد
که چه جای مژده است ای خیره‌سر
که در افتادیم در کان شکر
وهم را مژده‌ست و پیش عقل نقد
ز انک چشم وهم شد محجوب فقد
کافران را درد و مؤمن را بشیر
لیک نقد حال در چشم بصیر
زانک عاشق در دم نقدست مست
لاجرم از کفر و ایمان برترست
داستان دو برادری که پیر شدند و پدرشان در زمان متوقف شده بود،
هنگامی که پدر گفت آری بعد من خواهد رسید، پسری که پدر را نشناخت این را مژده پنداشت ولی آن دگری که پدر را شناخت در کان شکر اوفتاد!
داستان همان وعده شیخ است!
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد
یا
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
حقیقت رسیدن به بهشت نقد است نه نسیه،
نه وعده سر خرمن،
مادامی که خوش و خرم نیستیم و در کان شکر نیفتادیم به حقیقت بهشت را باور و درک نکرده ایم، مادامی که در درون به اطوار گوناگون هستی اعتراض داریم، احساس نومیدی و ترس از نابودی و بی عدالتی بر روحمان چنگ می زند به حقبقت دیندار نیستیم، بلکه تنها به وعده موهومی دل خوش کرده ایم، با هزاران تردید و اما و اگر…
پیر مغان بهشت را نقد می کند و در کف دستمان می گذارد…

کانال رسمی گنجور در تلگرام