گنجور

بخش ۱۰۱ - قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنة

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم
 

احمد آخر زمان را انتقال

در ربیع اول آید بی جدال

چون خبر یابد دلش زین وقت نقل

عاشق آن وقت گردد او به عقل

چون صفر آید شود شاد از صفر

که پس این ماه می‌سازم سفر

هر شبی تا روز زین شوق هدی

ای رفیق راه اعلی می‌زدی

گفت هر کس که مرا مژده دهد

چون صفر پای از جهان بیرون نهد

که صفر بگذشت و شد ماه ربیع

مژده‌ور باشم مر او را و شفیع

گفت عکاشه صفر بگذشت و رفت

گفت که جنت ترا ای شیر زفت

دیگری آمد که بگذشت آن صفر

گفت عکاشه ببرد از مژده بر

پس رجال از نقل عالم شادمان

وز بقااش شادمان این کودکان

چونک آب خوش ندید آن مرغ کور

پیش او کوثر نیامد آب شور

هم‌چنین موسی کرامت می‌شمرد

که نگردد صاف اقبال تو درد

گفت احسنت و نکو گفت ولیک

تا کنم من مشورت با یار نیک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

به شگون و میمنت که در روزهای پایان صفر ما به خواندن این بیت ها رسیدیم با آرزوی گشایش و جانفزایی برای دوستان .

کانال رسمی گنجور در تلگرام