گنجور

بخش ۲۰ - ملامت کردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم
 

آن یکی از خشم مادر را بکشت

هم به زخم خنجر و هم زخم مشت

آن یکی گفتش که از بد گوهری

یاد ناوردی تو حق مادری

هی تو مادر را چرا کشتی بگو

او چه کرد آخر بگو ای زشت‌خو

گفت کاری کرد کان عار ویست

کشتمش کان خاک ستار ویست

گفت آن کس را بکش ای محتشم

گفت پس هر روز مردی را کشم

کشتم او را رستم از خونهای خلق

نای او برم بهست از نای خلق

نفس تست آن مادر بد خاصیت

که فساد اوست در هر ناحیت

هین بکش او را که بهر آن دنی

هر دمی قصد عزیزی می‌کنی

از وی این دنیای خوش بر تست تنگ

از پی او با حق و با خلق جنگ

نفس کشتی باز رستی ز اعتذار

کس ترا دشمن نماند در دیار

گر شکال آرد کسی بر گفت ما

از برای انبیا و اولیا

کانبیا را نی که نفس کشته بود

پس چراشان دشمنان بود و حسود

گوش نه تو ای طلب‌کار صواب

بشنو این اشکال و شبهت را جواب

دشمن خود بوده‌اند آن منکران

زخم بر خود می‌زدند ایشان چنان

دشمن آن باشد که قصد جان کند

دشمن آن نبود که خود جان می‌کند

نیست خفاشک عدو آفتاب

او عدو خویش آمد در حجاب

تابش خورشید او را می‌کشد

رنج او خورشید هرگز کی کشد

دشمن آن باشد کزو آید عذاب

مانع آید لعل را از آفتاب

مانع خویشند جملهٔ کافران

از شعاع جوهر پیغامبران

کی حجاب چشم آن فردند خلق

چشم خود را کور و کژ کردند خلق

چون غلام هندوی کو کین کشد

از ستیزهٔ خواجه خود را می‌کشد

سرنگون می‌افتد از بام سرا

تا زیانی کرده باشد خواجه را

گر شود بیمار دشمن با طبیب

ور کند کودک عداوت با ادیب

در حقیقت ره‌زن جان خودند

راه عقل و جان خود را خود زدند

گازری گر خشم گیرد ز آفتاب

ماهیی گر خشم می‌گیرد ز آب

تو یکی بنگر کرا دارد زیان

عاقبت که بود سیاه‌اختر از آن

گر ترا حق آفریند زشت‌رو

هان مشو هم زشت‌رو هم زشت‌خو

ور برد کفشت مرو در سنگ‌لاخ

ور دو شاخستت مشو تو چار شاخ

تو حسودی کز فلان من کمترم

می‌فزاید کمتری در اخترم

خود حسد نقصان و عیبی دیگرست

بلک از جمله کمیها بترست

آن بلیس از ننگ و عار کمتری

خویش را افکند در صد ابتری

از حسد می‌خواست تا بالا بود

خود چه بالا بلک خون‌پالا بود

آن ابوجهل از محمد ننگ داشت

وز حسد خود را به بالا می‌فراشت

بوالحکم نامش بد و بوجهل شد

ای بسا اهل از حسد نااهل شد

من ندیدم در جهان جست و جو

هیچ اهلیت به از خوی نکو

انبیا را واسطه زان کرد حق

تا پدید آید حسدها در قلق

زانک کس را از خدا عاری نبود

حاسد حق هیچ دیاری نبود

آن کسی کش مثل خود پنداشتی

زان سبب با او حسد برداشتی

چون مقرر شد بزرگی رسول

پس حسد ناید کسی را از قبول

پس بهر دوری ولیی قایمست

تا قیامت آزمایش دایمست

هر که را خوی نکو باشد برست

هر کسی کو شیشه‌دل باشد شکست

پس امام حی قایم آن ولیست

خواه از نسل عمر خواه از علیست

مهدی و هادی ویست ای راه‌جو

هم نهان و هم نشسته پیش رو

او چو نورست و خرد جبریل اوست

وان ولی کم ازو قندیل اوست

وانک زین قندیل کم مشکات ماست

نور را در مرتبه ترتیبهاست

زانک هفصد پرده دارد نور حق

پرده‌های نور دان چندین طبق

از پس هر پرده قومی را مقام

صف صف‌اند این پرده‌هاشان تا امام

اهل صف آخرین از ضعف خویش

چشمشان طاقت ندارد نور بیش

وان صف پیش از ضعیفی بصر

تاب نارد روشنایی بیشتر

روشنایی کو حیات اولست

رنج جان و فتنهٔ این احولست

احولیها اندک اندک کم شود

چون ز هفصد بگذرد او یم شود

آتشی که اصلاح آهن یا زرست

کی صلاح آبی و سیب ترست

سیب و آبی خامیی دارد خفیف

نی چو آهن تابشی خواهد لطیف

لیک آهن را لطیف آن شعله‌هاست

کو جذوب تابش آن اژدهاست

هست آن آهن فقیر سخت‌کش

زیر پتک و آتش است او سرخ و خوش

حاجب آتش بود بی واسطه

در دل آتش رود بی رابطه

بی‌حجاب آب و فرزندان آب

پختگی ز آتش نیابند و خطاب

واسطه دیگی بود یا تابه‌ای

همچو پا را در روش پاتابه‌ای

یا مکانی در میان تا آن هوا

می‌شود سوزان و می‌آرد بما

پس فقیر آنست کو بی واسطه‌ست

شعله‌ها را با وجودش رابطه‌ست

پس دل عالم ویست ایرا که تن

می‌رسد از واسطهٔ این دل بفن

دل نباشد تن چه داند گفت و گو

دل نجوید تن چه داند جست و جو

پس نظرگاه شعاع آن آهنست

پس نظرگاه خدا دل نه تنست

بس مثال و شرح خواهد این کلام

لیک ترسم تا نلغزد وهم عام

تا نگردد نیکوی ما بدی

اینک گفتم هم نبد جز بی‌خودی

پای کژ را کفش کژ بهتر بود

مر گدا را دستگه بر در بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین مرادحاصل نوشته:

در بیت ۴۲ شاعر ماهیت اعتقادی خود را ارائه می کند. «پس امام حی قایم آن ولیست خواه از نسل عمر خواه از علیست»
در نتیجه هیچ جای شبه ای برای انحراف او از مذهب حق باقی نمی گذارد.

صفا نوشته:

درود بر آزاد اندیشی و روشنفکری مولانا …
اگر مولانا از مذهب اهل شریعت خشک مغزان دور شده درود بر او. . که شیوه و روش و راهش چنین است و برای همین دوستش داریم و دارند. پس امام حی قایم آن ولیست … خواه از نسل عمر خواه از علیست …
مهم امام حی قایم است و بس که از سوی خدا تایید شده. می خواد شما باشی یا من یا هر کسی دیگه.

ناشناس نوشته:

مولانا در این شعر سنگ تمام گذاشته و اعتقادات شیعه واقعی را با اشاره به حدیث الفقر و فخری پیغمبر که همان فقر یا به زبان فارسی درویشی است به بهترین شکل بیان کرده فقط کافی است به تک تک کلمات آن دقت بفرمائید. ایشان ضمن اینکه به اعتقاد شیعه مبنی بر وجود قائم در هر زمان اشاره می فرمایند، دقیقا از عبارات شیعه یعنی کلمه مهدی استفاده می کنند ولی امام خود را حی و حاظر می بیند. البته از آنجا که مولانا درهمان زمان هم می دانسته افکار منجمد توانایی درک این مطالب را ندارند در سه بیت آخر جواب آن ها را می دهد.

بنده خدا نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین …
الحمدلله الذی جعلنا من المتسکین بولایه امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام!
با سلام و عرض ادب خدمت همه عزیزان:
متاسفانه اخیرا عده‌ای سعی دارند وجود نورانی مولانا را مخدوش نمایند و غالبا به بیت فوق الاشاره استناد می‌کنند. در این خصوص چند نکته حایز اهمیت است و برای درک مفهوم یک جمله از یک سخنران مطالعه و بررسی سخنان قبل و بعد او بسیار اهمیت دارد:
۱- مولانا قبل از آن فرموده است: پس به هر دوری ولی ای قائم است …….. تا قیامت آزمایش دائم است. تاکید و استفاده از واژگان ولی و قائم، نزدیکی اندیشه ی مولانا با مبانی کلامی شیعی را به صراحت نشان میدهد و این نکته که در هر عصری یک ولی (که قائم است) مسئول و مجرای آزمایشات الهی است نیز بسیار مهم است.
۲- پس از آن فرموده است: مهدی و هادی وی است ای راه جو ……… هم نهان و هم نشسته پیش رو. اشاره به احادیثی که در آن اشاره گردیده است که همه مردم امام زمانشان را میبینند ولی نمیشناسند و بیان صریح مولانا بر پنهان و در عین حال آشکار بودن مهدی و هادی دارد.
۳- در ادامه به لزوم واسطه فیض به صراحت اشاره دارد: (این موضوع اظهر من الشمس است که لزوم واسطه فیض، یک تعبیر کاملا شیعی است)
“زانک هفصد پرده دارد نور حق
پرده‌های نور دان چندین طبق
از پس هر پرده قومی را مقام
صف صف‌اند این پرده‌هاشان تا «امام» …”
سپس ادامه میدهد :
“هست آن آهن، فقیر سخت‌کش
زیر پتک و آتش است او سرخ و خوش
حاجب آتش بود بی واسطه
در دل آتش رود بی رابطه …”
در این ابیات با صراحت تاکید دارد که تنها امام است که حاجب و دربان نور الهی است و مستقیم با آتش عشق الهی در رابطه است.
“پس فقیر آنست کو بی واسطه‌ست
شعله‌ها را با وجودش رابطه‌ست …”
۴- در پایان هم اشاره صریحی دارد که بیان کامل این مطلب نیازمند مثال و شرح فراوان است لکن بهتر است که به همین مقدار بسنده کند…
“بس مثال و شرح خواهد این کلام
لیک ترسم تا نلغزد وهم عام
تا نگردد نیکوی ما بدی
اینک گفتم هم نبد جز بی‌خودی”
و برای کسانی که بر خلاف صفت الهی که ستارالعیوب است و بر خلاف پیامبر اکرم ص و ائمه اطهار علیهم‌السلام که تاکید مکرر بر پرهیز از عیب جویی داشته اند، اندیشه ی عیب‌جویانه و کژ و بهانه گیر دارند بیان نموده است:
“پای کژ را کفش کژ بهتر بود
مر گدا را دستگه بر در بود”

در پناه مهربانی و بخشایش الهی

بنده دیگر خدا نوشته:

سلام بر بنده خدا باد و بر همه عباد الله الصالحین . بویژه به آن بنده صالح و بزرگوار . دینداری و دینفروشی مثل لیل و نهار همراه هستند و نیز عکس هم . مهم راست گفتن است و مغرور نبودن و گرنه از هر کس پیروی کنیم فرقی نمی کند امروز بیشتر بدبختی ما از کسانی است که استاد سخن هستند ولی عملا مال دیگران را می خورند و استاد دانش هستند ولی به دروغ آغشته . البته شما از نوشتنتان درست کاری و پرهیز آشکار است برادر ولی مولانا همه را می پذیرد هر کس که یکتا پرست باشد و نیکوکار . خداوند من و همه را به نیکی رهنمون کناد .

ر غلامی نوشته:

با سلام. مولانا در غزلیاتش شمس تبریزی را مهدی و هادی دانسته است که در همین سایت گنجور می توانید ببینید.

نقاد حال نوشته:

هر که را خوی نکو باشد برست
هر کسی کو شیشه‌دل باشد شکست
پس امام حی قایم آن ولیست
خواه از نسل عمر خواه از علیست
سالهاست که انسان اسیر پندار خود است،
و میکوشد دیگران رو هم با دلیل راضی کند،
اگر ما این ابیات رو می خوانیم وبه کار میبندیم به دلیل مبرا بودن صاحب آن از فکر عامه ای چون من است.
واصح است که مولانا می کوشد من از تعصب حضرات علی و عمر و مسیح و سایر پیشوایان بردارم تا بتوانم مقصود آنها را ببینم.
به امید هدایت برای من من

هر که را خوی نکو باشد برست

سیامک نوشته:

مولوی افتخار مسلمانان اهل سنت هست

علی غلامی راد نوشته:

در بیت ششم: نای او برم بهست از نای خلق بایستی به صورت زیر اصلاح شود: نای او بر من بهست از نای خلق

فرهاد نوشته:

دوستان گرامی ، فراتر از حلقه بسته شیعه و سنی ایستاده . مولوی مولوی به هر مذهبی که بنامیم و برداشت کنیم . در همین ابیات گفته:
زانک هفصد پرده دارد نور حق
پرده‌های نور دان چندین طبق
یعنی برداشت های مختلف از دین را می پذیرد
از پس هر پرده قومی را مقام
صف صف‌اند این پرده‌هاشان تا امام ( امام=جلو)
اهل صف آخرین از ضعف خویش
چشمشان طاقت ندارد نور بیش
انان که صف آخرند ،چشم شان طاقت این شدت نور را ندارد - یعنی آنچه را که درک می کنند ، در کلمات نمی گنجد تا به دیگری بیان کند

حدیث نوشته:

بیتی از مولانا با عنوان تماشا مرو نک تماشا تویی بر روی صفحه ی لپتاپم توجه رییس شرکتمان را جلب کرد، وی که شخصی مذهبی بود و شناختی از ادبیات نداشت ادعا کرد که خطاب مولانا به امام زمان است، من هم بیت دیگری نشانش دادم تا روشنش کرده باشم:
پس امام حی قائم آن ولیست، خواه از نسل عمر خواه از علیست
از آنروز به بعد رابطه مان با رییس رو به تاری نهاد و شرکت را ترک کردم.

بابک نوشته:

حدیث جان،
اشخاص باورمند را روشن و آگاه کردن اگر که غیر ممکن نباشد، امرى بسیار بسیار بسیار (والله رویم نشد که چند تا بسیار دیگر اضافه کنم) دشوار است….
براى همین هم شیخ اجل آورده:
سخن از علم موسیقى با کر خطاست…
امید که کار بهترى راجایگزین کرده باشى

بابک نوشته:

البته با پوزش از شیخ که بیانش چند کلمه پس و پیش شد….

سید حبیب نوشته:

درود بر شما عزیزان..

و درود بر روح پاک مولانا.

براستی که وی سالک واقعی راه حق بوده..

چرا که مانند ما خود را در کوچه پس کوچه های متعصبانه انواع مکاتب و قیل و قال مذاهب , سرگردان نکرده.

او بگونه ای امام را معرفی نموده که , خیل افراط گران , تنها به امام بیندیشند و در رابطه با نسب او و اینکه کدام فرقه بر حق است , اختلاف نکنند ,, تا از اصل مطلب دور نگردند.

ولی متاسفانه ما اکثرا نخواهیم فهمید.

و باز در بیت بعدی میفرمایند ,,
نه اول صف باشید و نه آخر صف.

یعنی حد وسط را انتخاب کنید.
همانطور که علی ع فرمود ,,

دو طایفه در رابطه با من اهل هلاکند.
یکی آنان که بامن عناد و کینه دارند,,
و دیگری آنان که مرا در حد الله میدانند.

این مصداق همان صف اول و آخر میماند.

مولانا نه عمر را بر حق دانسته و نه علی را.
هیچ اتهامی بر ایشان وارد نیست.

ایشان حد اعتدال را نگاه داشته اند .
یعنی همان نیکویی.

هدف فقط راه حقیقت است .
خودتان را در جزییات مذهب گم نکنید.

خرافات و وهم است در جزییات مذاهب
که ره را یکی راستی باشد و راهدارش.

برقرار و حق جو باشید.

فرهاد نوشته:

پس اینطور که مولوی و شعرای دیگر می فرمایند که

پس بهر دوری ولیی قایمست

تا قیامت آزمایش دایمست

در هر دوره یه پیامبری وجود دارد که باید آنرا پیدا کنیم .

مصطفی نوشته:

فرهاد جان دقیقا همینه . اما بجای کلمه پیامبر انسان کامل بزار . در هر دوره یک انسان کامل وجود داره که دریچه توجهات الهی هست . اگر درباره انسان کامل تحقیق کنی حقایق عجیبی برات هویدا میشه

محمد نوشته:

بنام کسی که ما را افرید و ما از او غافلیم که اصل اوست. این اشعار فقط برای سالکان و مبارزان با نفسه که انرژی ذخیره شدشون جمل میشه تا روح از بدن جدا میشه بعد انسان فقیر از دنیا بریده اول امام زمانه طبق ایه خداوند و میبینه از هر نسلی که باشه چه امریکایی چه ایرانی که خداوند هادی رو به همه داده و اکثدا غافلند و سپس فقیر بی واسطه با خداوند صحبت میکنه وای که چی میگه مولانا علی و محمد ص هم موافقند

علی نوشته:

در تصوف ولایت که همان مرحله قطب و غوث باشد اختصاص به کسی ندارد و هر که بخواهد می‌تواند به این مقام نائل گردد. در نظر صوفیه هر کسی به مقام فناء و بقاء برسد از اولیاء ‌خدا خواهد بود و هیچ فرقی بین او و بین ولایت پیامبر و سایر ائمه طاهرین قائل نمی‌باشند و می‌گویند همگی یکسان با نفوس پاک‌شان به خدا وصل هستند.

مثتوی می گوید :
«هر که را خواهی نکو باشد پرست هر کسی کو شیشه دل باشد شکست»
«پس امام حی قائم آن ولی است خواه از نسل عمر خواه از علی است»
امور زیادی وجود دارد که دلالت بر جدائی تشیع از تصوف می‌کند و یکی از این امور همین مطلبی است که صوفیه و عرفاء در قالب این اشعار مطرح کرده‌اند.
از اشعار بعدی افتراقات و تفاوت‌های زیر بین تشیع و تصوف بدست می‌آید:
۱ . صوفیه فقط بر ولایت تکوینی و کمال نفس متمرکز شده‌اند و نسبت به ولایت‌های تشریعی که ملازم با امامت، خلافت و زعامت ولیّ می‌باشد یا حالت انکار را دارند و یا به آن توجه ندارند. البته که صوفیان سنی مذهب هرگز قائل به مناصب امامت و زعامت در قالب حجّت خدا نمی‌باشند.
۲ . جهت دیگری که تصوف در آن با تشیع فرق می‌کند اینست که در تصوف راه رسیدن به مراتب مختلف کمالات و حتی مرتبه کمال نهایی را سیر و سلوک و ریاضت‌کشی‌های طاقت‌فرسا و سماع، غنا و تعشّق و امثال این امور می‌داند که از نظر شریعت اسلام بیشتر این اعمال حرام شمرده شده‌اند. در دین مبین اسلام راه‌های دیگری از برای حصول کمالات نفسانی و تقرب به ذات الهی در قالب‌های عبادات مختلف و اخلاقیات و اعمال صالح و امثال اینها وضع شده است و لکن در عین حال تعبّد و عمل به این امور انسان را هرگز به مقامی نمی‌رساند که حامل ولایت تشریعی و تکوینی گردد.
۳ . در تشیع هیچ یک از ولاء‌های انبیاء و ائمه طاهرین نمی‌تواند اکتسابی باشد نه ولاءهای تشریعی آنان که عدم اکتسابی بودن آن روشن و واضح است چون مقام و منصب‌های تشریعی امامان قراردادی بوده و از طرف خداوند برای آنان جعل شده است. اما ولایت تکوینی انبیاء و ائمه معصومین که همان کمال نهائی انسان باشد و آنان را صالح از برای نبوت و امامت می‌گرداند نمی‌تواند اکتسابی باشد

از این حرفا گذشته یه سوال خودمونی دارم شما دینتونو از کجا می گیرین از سرچشمه اش یا از این ور و اونور…؟

احمدی نوشته:

دوست ان است که همه چیز را برای خدا بخواهد… اگر واقعا راهجو و یا واقعا طلبه اید نه به طریق لباس. حقیقت ورای کل کل تفکراته چیزی که ابراهیم درود خدا بر او باد دزد با چیزی کا نولوی دید با عطار و عیسی و علی درود خدا بر همه اونها عین هم بود جبراییل و میکاییل و موقع باز شدن بصیرت و سپس امام زمانه تماما در بطن قرانه. گر دل شیر نداری سفر عشق نرو شریعت عرفان فلسفه تسنن و…………. همه افسانس حقیقت فقط خداس عرش و فرش جفتش افریده خداس دوست عزیر خداوند فرمود به اندازه وسع خودتون بپرستید. پس بیایم هیچ کس و قضاوت نکنیم و داه رو از خود حی بخوایم شاید اهل حقیقت شدیمممممم.

احمدی نوشته:

دیگم مطلب نمیزاریم چون سانسور میشه ، در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام

... نوشته:

من البته برنامه ری استارت مربوط به این بخش از مثنوی رو گوش ندادم، اما چند قسمتی ازش گوش داده بودم. به طور کلی میشه گفت هرچند بخشی از اشتباهات رایج در مورد تصوف رو اصلاح میکنه، اما مطلقاً برنامه کامل و جامع و قابل اتکایی نیست. آقای حسینی خیلی جاها درک درستی نداشتن. متاسفانه همونطور که تعصب مذهبی آفتی برای درک درست و کامل حقایق تصوف هست، تعصب ضد مذهبی هم همینطوره و ذهن آقای حسینی مبتلا به این نوع از خشکی و جمود هست و برنامه هم به وضوح این جهت گیری ذهنی رو نشون میده.
ری استارت کامل نیست و در کنار درستی هاش، نادرستی هم کم نداره. این در حالیه که منابع درست تر و کامل تر کم نیستن. بهتره به جای ری استارت که شدیداً «مد» شده، به منابع درست تر مثل آثار اساتید سعید نفیسی، فروزانفر، زرین کوب، شفیعی و … مراجعه کنیم که بسیار راهگشاتر خواهند بود.
با احترام.

محمد رضا نوشته:

در مورد عبارات ” امام حی قایم ” یا ” ولی قایم ” که در شعر بالا آمده همان طور که دوستان گفتند همین که این شخص مورد تایید و از جانب خداست کافی است حال هر کس که باشد . اما باید توجه کنیم که آن شخص ” امام ” است یعنی از سوی خدا به پیشوایی برگزیده شده پس شناختش بر ما واجب است . حال جناب مولوی به دنبال مصداق این شخص نرفته یا شاید هم نخواسته در این باره سخنی بگوید . البته حدیث مشهوری داریم که کلمه ” ولی ” در آن وارد شده که به دو صورت نقل شده : ” من کنت مولاه فعلی مولاه ” یا ” من کنت ولیه فعلی ولیه ” .
به نطرم این سوالی هم که علی آقا در آخر کامنتشون مطرح کردن بسیار به جا و در حکم یک تلنگر بود . گرچه مولوی ها و ابن سینا ها جایگاه والایی دارند لیکن دین را باید از سرچشمه گرفت .

امیرحسین نوشته:

شعر زیبایی بود
هم از نظر فن شعری و هم از نظر معنا
ولی اینکه بخوایم این شعر رو ملاک قرار بدیم و بگوییم که تنها سلوک الی الله اصل است و بقیه را کنار بگذاریم، من قبول ندارم.
قرب الی الله درسته، اصلی ترین هدفه. ولی خب راهش چطوریه؟
این راه هرچه که هست قواعد داره و این قواعد در چیزی به نام مذهب جمع میشه. قواعدی که خداوند رعایت آن را بر ما لازم دانسته.
قواعدی که ما بهش میگیم اسلام.
ممنون از حاشیه های دوستان
یاعلی

کانال رسمی گنجور در تلگرام