ز الفت خوبان که سودش اشک و آهی بیش نیست
بهرهای گر هست عاشق را نگاهی بیش نیست
پیک عاشق سوی معشوقان نگاهی بیش نیست
ترجمان بیزبان عشق آهی بیش نیست
نیست شکر و شکوهای ز افزایش و کاهش مرا
چون هلالم مدت این هر دو ماهی بیش نیست
هست جویای حقیقت را به کفر و دین چه کار
سجده دیر و حرم رسمی و راهی بیش نیست
هر دمم سوزی به جرم عشق و حیرانم که هست
این گنه را صد عقاب و خود گناهی بیش نیست
تشنه کام عشق را از آتش حسرت مسوز
از سحابی قطره رزق گیاهی بیش نیست
گر شب و روز جهان مشتاق آخر شد چه غم
آن شب تاری و این روز سیاهی بیش نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ درد و حسرت عاشقانه سخن میگوید. شاعر از عشق و وابستگی به معشوق میگوید و بیان میکند که اشک و آه، نتیجهٔ این محبت است. او به جستجوی حقیقت اشاره کرده و از بینتیجه بودن سجده و عبادت در معبدها سخن میگوید. همچنین به تجربهی سوز و گداز عاشقی پرداخته و به بیثمری عشق در دنیا اشاره میکند. از احساس تشنگی و حسرت برای رسیدن به معشوق میگوید و به تاریکی و سیاهی که در زندگی عاشقان وجود دارد، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: از دوستی زیبا رویان تنها درد و رنج نصیب است و اگر عاشقی بهرهای میبرد، تنها یک نگاه آن محبوب است.
هوش مصنوعی: پیامآور عشق تنها یک نگاه به معشوقان دارد و بیان احساسات عمیق عشق چیزی جز آهی خاموش و سرشار از درد نیست.
هوش مصنوعی: شکر و گلایهای درباره بالا و پایین رفتن حالتهای من وجود ندارد، زیرا مانند ماه هلال، دوره این تغییرات همیشگی نیست و محدود به زمانی کوتاه است.
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال حقیقت است، نیازی به دین و کفر ندارد؛ زیرا عبادت در مکانهای رسمی و برنامههای شرعی برای او تنها یک رسم است و بیشتر معنای واقعی ندارد.
هوش مصنوعی: هر لحظه به خاطر عشق دچاره سوزش و عذابی هستم و متعجبم که چرا باید به خاطر این گناه، چنین عذابی بر من نازل شود، در حالی که خود به تنهایی این گناه بیشتر از همه است.
هوش مصنوعی: عشق، مانند جویای آب، نیاز به آرامش و رفع عطش دارد. از آتش حسرت و ناامیدی خود را بسوزان نکن، زیرا در زندگی همچون قطرهای کوچک از نعمتها و امکانات، وجود دارد که تنها به مثابه جستجوی یک گیاه است.
هوش مصنوعی: اگر شب و روز دنیا به پایان خود نزدیک شوند، چه اهمیتی دارد که این شب تاریک و این روز سیاه چگونه است؛ چون سرانجام به پایان میرسند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درگذر زین خاکدان، گرد سپاهی بیش نیست
برشکن افلاک را، طرف کلاهی بیش نیست
تشنه چشم افتاده است آیینه اسکندری
ورنه آب زندگانی دل سیاهی بیش نیست
رهنوردان طریق کعبه مقصود را
[...]
سرمهٔ گردون به چشمم گرد راهی بیش نیست
پیش ما آتش نژادان، شعله، آهی بیش نیست
نیست بیرون پای دل از حلقهٔ فرمان زلف
با وجود آنکه هندوی سیاهی بیش نیست
هر که در گام نخست عشق از خود می رود
[...]
در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیست
نه فلک پیشش نشان تیر آهی بیش نیست
چیست این طول امل فکری کن ای سستاعتقاد
بر سر آمد وعده آخر سال و ماهی بیش نیست
میرود از باد خوشتر ابلق لیل و نهار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.