گنجور

 
مشتاق اصفهانی

تو را که چرخ به کام من از جفا نگذاشت

به کام غیر ندانم گذاشت یا نگذاشت

فغان که بلبل آن گلشنم که هرگز گوش

گلشن به ناله مرغان بی‌نوا نگذاشت

ز دیر و کعبه به کوی تو ره برد هیهات

کسی که لطف تو راهیش پیش پا نگذاشت

به من گذر به غلط کردی و شکفت دلم

تو می‌گذاشتم تنگ دل خدا نگذاشت

هزار مرتبه مشتاق خواست از کویت

رود ز جور تو چون دیگران وفا نگذاشت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فیاض لاهیجی

غمت به سینه مرا جای مدّعا نگذاشت

به حسرت دگرم حسرت تو وانگذاشت

نداشتم سر و برگ کرشمه‌های طبیب

خوشم که عشق تو درد مرا دوا نگذاشت

گلی به سر نزدم هرگز از وصال تو لیک

[...]

حزین لاهیجی

غبار کلفت ایام، آشنا نگذاشت

میان آینه و عکس من صفا نگذاشت

خیال جلوه نازش، بهانه می طلبید

به سینه شیشهٔ دل را شکست و پا نگذاشت

تو آمدی و من از خویش منفعل ماندم

[...]

رضاقلی خان هدایت

خوشم که در دل من عشق مدعا نگذاشت

مرا به بوالهوسی‌های خویش وانگذاشت

چه آفتی تو ندانم که در جهان امروز

محبت تو دو کس با هم آشنا نگذاشت

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رضاقلی خان هدایت
صامت بروجردی

فلک همان نه تو را مهربان به ما نگذاشت

به هیچ دور دو دل با هم آشنا نگذاشت

به وادی طلبت عاقبت به خیر نشد

کسی که عاقبت کار با خدا نگذاشت

کسی که آب و گلت را سرشت سنگدلیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه