گنجور

 
مشتاق اصفهانی

درون غنچه دل خارخاری کرده‌ام پیدا

همانا باز عشق گل‌عذاری کرده‌ام پیدا

به لب سرچشمه نوشی به قد سرو قباپوشی

به تن شایسته بوس و کناری کرده‌ام پیدا

ننازم چون به نقش پای او کآمد به بالینم

که دشمن‌کورکن مشت غباری کرده‌ام پیدا

بری با سبزخطی گر شب و روزی به سر دانی

چه خوش روزی چه خرم روزگاری کرده‌ام پیدا

نترسم از مصاف خصم کز هر موجه اشکی

به خون لب‌تشنه تیغ آبداری کرده‌ام پیدا

بود از یاد شام خطی و صبح بناگوشی

که از هم تیره‌تر لیل و نهاری کرده‌ام پیدا

به بین فصل خوشم را کز تو چون نخل خزان‌دیده

ز رنگ‌آمیزی حسرت بهاری کرده‌ام پیدا

دل دل‌کندگان از جان به دست و شاخ گل بر سر

شه صاحب‌نگین تاج‌داری کرده‌ام پیدا

بترس از اشک گرمم سنگدل بیداد کمتر کن

که در صد خرمن آتش‌زن شراری کرده‌ام پیدا

چه سان مشتاق جانم ناید از هجرش به لب بنگر

که چون از فرقتش احوال زاری کرده‌ام پیدا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فضولی

به دل از گلعذاری خارخاری کرده‌ام پیدا

بحمدالله نیم بیکار کاری کرده‌ام پیدا

درین گلشن چو گلبن از جفای گردش گردون

بسی خون خورده‌ام تا گلعذاری کرده‌ام پیدا

به خون دیده و دل کرده‌ام صید سگ کویش

[...]

محتشم کاشانی

من از رغم غزالی شهسواری کرده‌ام پیدا

شکاری کرده‌ام گم جان شکاری کرده‌ام پیدا

زلیخا طلعتی را رانده‌ام از شهر بند دل

به مصر دلبری یوسف عذاری کرده‌ام پیدا

زمام ناقه محمل نشینی داده‌ام از کف

[...]

سام میرزا صفوی

دگر ای هم نشینان خار خاری کرده ام پیدا

عجب نازک نهالی، گلعذاری کرده ام پیدا

مشتاق اصفهانی

خضاب از خون عاشق کن نگاری کرده‌ام پیدا

نگار سر و قد گلعذاری کرده‌ام پیدا

بتی من جسته‌ام کز چهره‌اش پیداست نور حق

عجب آیینه و آیینه‌داری کرده‌ام پیدا

به یک ابرش جهاندن شعله در هر خرمن اندازد

[...]

آشفتهٔ شیرازی

بیا ساقی شراب خوشگواری کرده‌ام پیدا

شراب خوشگوار بی‌خماری کرده‌ام پیدا

ز رنج باده دوشین حریف ار دردسر دارد

به میخانه حریف میگساری کرده‌ام پیدا

شکست ار تار مطرب یا که مزمارش نمی‌خواند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه