از انتظار مکش بیش از این فکاری را
بخود قرار مده قتل بیقراری را
بیا بیا که خدایت برآورد امید
تو گر امید بر آری امیدواری را
گذشت عمر بحسرت مرا چو آن بلبل
که در قفس گذرانید نوبهاری را
بقتل سوخته خویش اضطراب از چیست
مگر بود چهقدر زندگی شراری را
گرفته است سر انگشت من چو شمع آتش
مگر گشوده نقاب آتشین عذاری را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و انتظار شاعر میپردازد. او از نابودی و بیقراری خود میگوید و از طرفی امیدواری به معشوق و خدایی که امید را برآورده میکند، دارد. شاعر احساس میکند که عمرش مانند بلبل در قفس گذشته و بیفایده بوده است. او پرسش میکند که چرا باید به خاطر سوختن از عشق خود اضطراب داشته باشد و به این فکر میکند که زندگی چه قدر سخت و پرآشوب است. در نهایت، او به قدرت آتش عشق و تاثیر آن بر وجودش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: دیگر ذهن خود را با انتظار بیشتر مشغول نکن، زیرا این بیقراری تو را از پا درآورده است.
هوش مصنوعی: بیا پیش خداوند، زیرا او امید تو را برآورده میکند. اگر به امید خود ایمان داشته باشی، امید نیز به تو آیندهای روشن خواهد داد.
هوش مصنوعی: عمر من با حسرت سپری شد، مانند بلبلی که در قفس زندگیاش را میگذراند و یک بهار را بیآنکه بتواند از آن لذت ببرد، فقط تماشا میکند.
هوش مصنوعی: پهلو به پهلوی سوختن در اثر قتل، چه اضطرابی در دل داری؟ آیا نمیدانی که زندگی چقدر آتشین و پرهیجان است؟
هوش مصنوعی: سر انگشت من به حالت شمعی در حال سوختن درآمده است، مگر اینکه پرده از روی زیبایی آتشین دختری برداشته شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.