از گلشن است دور اگر آشیان ما
گو باش اگر رسد بگلستان فغان ما
دور از چمن چه غم بود ار آشیان ما
زانجا رسد به گوش گلی گر فغان ما
بیحاصلی است حاصل سودای بار عشق
اینست سود ما چه بود تا زیان ما
گردد که رهروان ره عشق را دلیل
نالد مگر گهی جرس کاروان ما
گل این دوهفتهای که بباغست باغبان
بر هم مزن برای خدا آشیان ما
چون سنگ و آهن آتش ما گل کند ز دل
آید گهی که سوختهای در میان ما
مشتاق همنشینی افسرده خاطران
گردیده است پرده سوز نهان ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و دوری از زیبایی و عشق میپردازد. شاعر lament میکند که آشیانهاش از گلشن دور است و اگرچه فریادش به گلستان نمیرسد، اما از دوری چمن نگران نیست چون صدایش به گلها میرسد. او به بیحاصلی عشق اشاره میکند و میگوید که نتیجهای جز زیان ندارد. در ادامه به عشق و درد دل میپردازد و از جرس کاروانی که نشاندهنده عشق است، یاد میکند. در نهایت، به حس تنهایی و اشتیاق به همنشینی با دیگران اشاره میکند و از سوز دل پردهبرداری میکند.
هوش مصنوعی: اگر ما از باغ دور هستیم، با کمال میل بگو، اما اگر به باغ برسیم، ناله و فریاد ما بلند خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر دور از باغ باشیم، چه دلیلی برای نگرانی وجود دارد، چرا که حتی اگر آشیانهمان دور باشد، صدای دلتنگی ما به گوش گلها میرسد.
هوش مصنوعی: عشق و دلخواهی نسبت به معشوق، در نهایت هیچ دستاوردی ندارد و ما نمیدانیم که منفعت ما چه بوده است، در حالی که زیان و خسارت ما مشخص است.
هوش مصنوعی: شاید مسافران راه عشق به سبب دلایل مختلفی شکایت کنند، اما گاهی اوقات صدای جرس کاروان ما به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: اگر این گل دو هفتهای که در باغ رشد کرده را جمع کنی، لطفاً به خاطر ما آن را خراب نکن.
هوش مصنوعی: هرگاه که ما چون سنگ و آهن در آتش قرار بگیریم، در دل ما احساساتی از سرسختی و مقاومت به وجود میآید. گاهی اوقات نیز از دل سوختهای که در میان ماست، احساساتی عمیق و دردناک برمیخیزد.
هوش مصنوعی: عاشق بودن در کنار کسانی هستم که دلخور و غمگیناند، و رازهای درونیام به اندازهای عمیق و سوزناک شده که در دلم پنهان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جاه تو از نوایب گیتی امان ما
جان تو در امان و فدای تو جان ما
آن ماه مهر پیکر نامهربان ما
گفت ای بنطق طوطی شکّرستان ما
وقت سحر شدی به تماشای گل به باغ
شرمت نیامد از رخ چون گلستان ما
در باغ سرو را ز حیا پای در گلست
[...]
از حد گذشت قصه درد نهان ما
ترسم که ناله فاش کند راز جان ما
جایی رسید ناله که از آسمان گذشت
با او بهیچ جا نرسید این فغان ما
ما گم شدیم در طلب حی لایموت
[...]
از حد گذشت حالت جوع نهان ما
ترسم که ضعف فاش کند راز جان ما
می گفت قلیه با دل بریان برنج را
غافل مشو ز گریه و آه و فغان ما
سرگشته ایم در طلب گرده و عسل
[...]
ای حیرت صفات تو بند زبان ما
انگشت حیرت است زبان در دهان ما
جان میدهد نشان که تو در دل نشستهای
زان دلنشین بود سخن دل نشان ما
ما ذرهایم و ذات تو خورشید قدر و شأن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.