چه شد کآتش به جانم از غضب انداختی رفتی
ز چشم افروختی رخ قد به ناز افراختی رفتی
که اندازد به خاکم گوهر تاج وفا باشم
چه نقصان من ار قدر مرا نشناختی رفتی
چه شد گر رخصت همراهیم دادی که بر خاکم
به گام اولین چون نقش پا انداختی رفتی
تو چون سیل بهاران خانهپردازی که از هر ره
خرامان آمدی بس خانه ویران ساختی رفتی
جهان میشد ز هستی بیتو در چشمم سیه شادم
که از آیینهام این زنگ را پرداختی رفتی
چه میدانی نیازم را که گر یک دم به دلجویی
نشستی در برم قامت به ناز افراختی رفتی
چه گویم بر من از جورت چهها ای شهسوار آمد
زدی کشتی به تیغم توسن کین تاختی رفتی
چه داری تا کنی مشتاق دیگر رو به کوی او
که نقد دین و دل در عشقبازی باختی رفتی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات شدید خود پس از رفتن معشوق صحبت میکند. او از آتش غضب و درد ناشی از جدایی میگوید و به زیبایی معشوق اشاره میکند که چگونه با رفتنش دلش را آتش زده است. شاعر به وفاداری و ارزش خود اشاره میکند و از عدم شناخت قدردانی معشوقش گله دارد. او همچنین به بیتابی و ویرانی که در اثر جداییاش به وجود آمده، اشاره میکند و از بینیازی خود بدون حضور معشوق سخن میگوید. در نهایت، شاعر از عشق و دلدادگیاش میگوید و به شدت شوق و نیاز خود را برای حضور دوباره معشوق بیان میکند.
هوش مصنوعی: چه شد که با غم و خشم، آرامش را از من گرفتـی؟ در حالی که زیباییات مانند آتش در جانم شعلهور است، تو با ناز و دلرباییات از پیش من رفتی.
هوش مصنوعی: خود را مثل الماس ارزشمند میدانم، اما اگر کسی ارزش من را ندانست و از کنارم رفت، چه چیزی از من کم کرده است؟
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر به من اجازه بدهی که در کنارت باشم، در حالی که تو با اولین قدمهایت بر روی زمین آثار پایت را به جا گذاشتی و رفتی؟
هوش مصنوعی: تو مانند سیل بهاری هستی که با شتاب میآیی و ویرانی به بار میآوری و در نهایت میروی.
هوش مصنوعی: بدون تو، دنیا برایم تاریک و بیروح میشد. خوشحالم که تو از دلم این بار سنگین را برداشت و رفتی.
هوش مصنوعی: تو از نیاز من چه باک داری، اگر لحظهای برای دلجویی کنارم بنشینی و با طرز ناز به من نگاه کنی، بعد از آن میروی و میروی.
هوش مصنوعی: چه بگویم از درد و رنجی که بر من میگذرد، ای پنجهدار بینظیر! تو با ضربهای سخت و تند، کشتی وجودم را در هم شکستی و با شتاب بسیار به حرکت درآمدی.
هوش مصنوعی: چه چیزی داری که دیگران را به سمت خود جذب کنی، در حالی که برای عشق او جان و ایمان خود را در بازی عشق از دست دادهای و رفتهای؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به سویم آمدی شیدای خویشم ساختی رفتی
بدین روزم نشاندی بیوفا انداختی رفتی
چه رنگین گشتم از تاراج شوخی آفرین بادا
زدی بستی و کشتی سوختی پرداختی رفتی
چه رحم است این چه انصاف است ظالم اختراع است این
[...]
مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتی
چو شمع آتش زدی چشم مرا بگداختی رفتی
نشستی بر سمند و آمدی احوال پرسیدی
رسیدی همچو برق و ایستادی تاختی رفتی
نخواهد دید داغ سینه من روی به بهبودی
[...]
به ششدر کار خود از شش جهت انداختی رفتی
دلت را مهرهٔ بازیچه کردی باختی رفتی
کی از تعمیر میشد چاره احوال خرابت را
به یک پیمانه از نو خویشتن را ساختی رفتی
زدی در مستی امشب صد دهن تر خنده بر گلشن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.