میرم چو ز من دور شود آن بت دلجو
ربط تن و جان است به هم ربط من و او
از بیکسیام نیست شکایت که بود بس
با داغ توام الفت و با درد توام خو
در دادن جان حاجت سعی اجلم نیست
بس باشدم ایمایی از آن گوشه ابرو
چندان که تکلم نکند آن لب خاموش
دارد به حریفان سخن آن چشم سخنگو
گم گشته دلم را طلبد از خم آن زلف
جویند و نیابند گر از حلقه گیسو
تنها نه منم بسته زلفت که بسی هست
جان در بن هر تارش و دل در سر هر مو
بارد همه طراری از آن طره پرفن
ریزد همه عیاری از آن نرگس جادو
گر زان که کشم از غم عشقت نهای آگاه
زان روز که من دیدهام آن عارض نیکو
بنگر که شود صورت عالم به تو روشن
در آینهای آئینه روی آینه رو
خوش آنکه خرامی تو سوی گلشن و مشتاق
چون سایه فتد در پی آن قامت دلجو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عواطف پرتلاطم خود اشاره میکند که دوری معشوقش را احساس میکند. او میگوید که رابطهاش با او به شدت عمیق و ناگسستنی است و به رغم تنها بودن، از غم و درد عشق او رنج میبرد. شاعر به زیباییهای معشوقش میپردازد و از تأثیر وجود او بر جهان سخن میگوید. او همچنین اشاره میکند که نه تنها خود، بلکه بسیاری دیگر هم اسیر زلف و زیبایی محبوبش هستند. در پایان، اشتیاق معشوق و تأثیر او بر زندگی شاعر مورد تأکید قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی که آن معشوق دلسوز از من دور شود، به جایی میرسم که رابطهام با جان و تنم به هم گسسته میشود. رابطه من و او به شدت به هم وابسته است.
هوش مصنوعی: از تنهاییام گلهای ندارم، زیرا به خاطر غم تو با داغ تو آشنا شدهام و با درد تو خو گرفتهام.
هوش مصنوعی: من برای هدیه دادن جانم تلاشی نمیکنم، تنها کافی است نگاهی از آن سوی ابرویت به سویم بیندازی.
هوش مصنوعی: هر اندازه که آن لب ساکت باشد و سخنی نگوید، آن چشم میتواند به جای او با رقبایش سخن بگوید.
هوش مصنوعی: دل گمشدهام را از گیسوان آن معشوق طلب میکنم، اما اگر به دنبالش بروم، پیدا نخواهم کرد و حتی از حلقههای موهایش نیز اثری نخواهم یافت.
هوش مصنوعی: من تنها کسی نیستم که به زلفهای تو گرفتار شدهام، بلکه افراد زیادی وجود دارند که جانشان در هر تار موی تو گره خورده و دلشان در هر دانه مویت اسیر است.
هوش مصنوعی: هرکس تحت تأثیر زیبایی و جذابیت موهای پرجنب و جوش و نرگس جادویی او قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر من از غم عشق تو رنج میکشم و تو از آن بیخبری، بدان که روزی را که من آن چهره زیبا را دیدم فراموش نمیکنم.
هوش مصنوعی: نگاه کن که چگونه نمای عالم در آینهای از تو روشن میشود؛ آینهای که خودش بر روی آینهای دیگر است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که تو به سمت باغی دلانگیز میروی و مانند سایهای مشتاق در پی راه رفتن تو میافتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نارنج چو دو کفهٔ سیمین ترازو
هردو ز زر سرخ طلی کرده برون سو
آکنده به کافور و گلاب خوش و لؤلؤ
وانگاه یکی زرگر زیرکدل جادو
چون ذره هوا میکند ای ماه ز هر سو
دلها بتو خورشید رخ غالیه گیسو
بی روی تو گل خار بود اهل خرد را
هر چند که در حسن کند جلوه بصد رو
دانی بچه رو ماه نو انگشت نمایست
[...]
در ظلمت اسکندرم از حسرت لعلت
ماننده ی خواجو
گر تیر کشی از طرف غمزهٔ جادو
صد آه کشد از جگر سوخته آهو
خونم چو شود ریخته مستی کند آن چشم
از ریخته ذوق است و طرب در سر هندو
صد حسن به آن رخ تو به یک دفعه فروشی
[...]
از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو
دوتاه شد آن حاجب افسونگر هندو
شمعیست جبین تو که از نور الاهی
آویخته از گوشهٔ محراب دو ابرو
اوصاف رخ لیلی و آوازهٔ مجنون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.