گنجور

 
مشتاق اصفهانی

میرم چو ز من دور شود آن بت دلجو

ربط تن و جان است به هم ربط من و او

از بی‌کسی‌ام نیست شکایت که بود بس

با داغ توام الفت و با درد توام خو

در دادن جان حاجت سعی اجلم نیست

بس باشدم ایمایی از آن گوشه ابرو

چندان که تکلم نکند آن لب خاموش

دارد به حریفان سخن آن چشم سخنگو

گم گشته دلم را طلبد از خم آن زلف

جویند و نیابند گر از حلقه گیسو

تنها نه منم بسته زلفت که بسی هست

جان در بن هر تارش و دل در سر هر مو

بارد همه طراری از آن طره پرفن

ریزد همه عیاری از آن نرگس جادو

گر زان که کشم از غم عشقت نه‌ای آگاه

زان روز که من دیده‌ام آن عارض نیکو

بنگر که شود صورت عالم به تو روشن

در آینه‌ای آئینه روی آینه رو

خوش آنکه خرامی تو سوی گلشن و مشتاق

چون سایه فتد در پی آن قامت دلجو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

نارنج چو دو کفهٔ سیمین ترازو

هردو ز زر سرخ طلی کرده برون سو

آکنده به کافور و گلاب خوش و لؤلؤ

وانگاه یکی زرگر زیرک‌دل جادو

ابن یمین

چون ذره هوا میکند ای ماه ز هر سو

دلها بتو خورشید رخ غالیه گیسو

بی روی تو گل خار بود اهل خرد را

هر چند که در حسن کند جلوه بصد رو

دانی بچه رو ماه نو انگشت نمایست

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
کمال خجندی

گر تیر کشی از طرف غمزهٔ جادو

صد آه کشد از جگر سوخته آهو

خونم چو شود ریخته مستی کند آن چشم

از ریخته ذوق است و طرب در سر هندو

صد حسن به آن رخ تو به یک دفعه فروشی

[...]

ناصر بخارایی

از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو

دوتاه شد آن حاجب افسونگر هندو

شمعی‌ست جبین تو که از نور الاهی

آویخته از گوشهٔ محراب دو ابرو

اوصاف رخ لیلی و آوازهٔ مجنون

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه