خوشاب بزمی که سرخوش از شراب صحبت جانان
برقص آیم چو مستان دستکوبان پایافشانان
بیک جام میم کافر شناسد زاهد و داند
مسلمان خویش را و میخورد خون مسلمانان
ز بیقدری کشم از آسمان نازی درین محفل
که دارد میزبان سفله بر ناخوانده مهمانان
دلم خون شد ز شوق نارپستان بتان تا کی
خورم حسرت ز نخل قامت این نارپستانان
ننالم از جفای گلرخان اما گذشت از حد
برین مسکین گدایان جور این مغرور سلطانان
من و میخانه کانجا دامن رندان دردی کش
زند صد طعنه بر دامان پاک پاکدامانان
مده زلف پریشان اینقدر بر باد اگر آگه
شوند از سستی پیمانخویش این سستپیمانان
چه از مشکین خطان و عنبرین زلفان جز این دیدم
که روزم تیره شد زینان و شامم تارتر زآنان
معاذالله بصد خواری کشم پا از درت اما
گذشت از حد جفای پاسبانان جور دربانان
بر او کیستم مشتاق پیش حضرت شاهی
ستاده بنده ای از جان دعاگویان ثناخوانان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر خوشحال و سرمست از شراب و عشق، به جشن و پایکوبی میپردازد. او به بیقیمتی زندگی اشاره میکند و از زاهدانی که به مومن بودن خود میبالند و در عین حال خون مسلمانان را میخورند، انتقاد میکند. شاعر همچنین از حسرت خود نسبت به بیوفایی و ظلمهایی که بر او میرود سخن میگوید و به درد و رنجی که در میخانه تحمل میکند اشاره دارد. او از زیبایی و جاذبههای گناهکاران میگوید و به یأس و ناامیدی از وضعیت موجود میپردازد، در حالی که همچنان مشتاق و دعاگوی خداوند است. این شعر به تضاد زندگی، عشق و تلخیهای آن پرداخته و کنایههایی به رفتار انسانها در جامعه میزند.
هوش مصنوعی: خوشا به حال گردهماییای که از لذت شراب و گفتگو با معشوق در آن شاداب و سرخوش باشم، و مانند مستها با ضربههای دست و پایم برزمین برقصم.
هوش مصنوعی: با یک جام شراب، فرد زاهد میتواند کافر را بشناسد و درک کند که مسلمان واقعی کیست؛ و در این حال، شرابنوشی او به معنای درد و رنجی است که بر دوش مسلمانان است.
هوش مصنوعی: از بیارزشی و کماهمیتیام، در این جمعی که میزبانش یک انسان پست است، حسادت به زیبایی آسمان را احساس میکنم و خود را به مهمانانی دعوت نشده شبیه میبینم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر شوق و زیبایی معشوقان نارپستان به درد آمده است. تا کی باید حسرت قامت این معشوقان را بخورم؟
هوش مصنوعی: من از بیوفایی زیبایانی که به من توجه نمیکنند، شکایت نمیکنم، اما حالا دیگر این بیاحساسی بر من سخت شده است. من این گدایان را که به خاطر سلطنت و قدرت مغرور هستند، به حال خود رها کردهام.
هوش مصنوعی: من و میخانه، جایی که رندان درد را تحمل میکنند، در آنجا دردی همگانی بر پاکدامنانی که دستشان به آلودگی نیالوده، زده میشود.
هوش مصنوعی: زیاد موهای درهمریختهات را به باد نده؛ اگر این سستپیمانان متوجه بیثباتی عهد و پیمان خود شوند، چه بلایی بر سرشان خواهد آمد.
هوش مصنوعی: در مورد زیباییهای تو، چه از خط مشکی و چه از زلفهای معطر، تنها چیزی که مشاهده کردم این است که روز من به خاطر آنها تیره و شبم از این هم تاریکتر شد.
هوش مصنوعی: نباید به خاطر تحقیر و ذلت، از در تو خارج شوم، اما رفتار محافظان و نگهبانان به شدت از حد گذشته است.
هوش مصنوعی: من کسی هستم که در حضور شاه، به شدت مشتاق و دلباختهام و به عنوان یک بنده از صمیم قلب دعا میکنم و او را ستایش میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حکایت کرد باد از گل، گل از پیراهن جانان
که نبود بوی جانان جز نصیب پاکدامانان
پر از لاله ست صحرا داغ هجران دیده ای گویی
گذشته ست آن طرف از دیده ها خون دل افشانان
تو خوش زی ای به بزم وصل در سر ساغر عشرت
[...]
اگر از حال ما پرسی بپرس از طرّهٔ جانان
پریشانان نکو دانند احوال پریشانان
ملک آسوده در خلوتسرا و دادخواهان را
دریغا خون کند در دل تغافلهای دربانان
نکویان سستپیمانان و من داغم درین گلشن
[...]
گدایان را، هوای بزم سلطانی و، سلطانان
نشانده بر در دولت سرا، بیرحم دربانان!
نشسته جانفشانان بر سر راهش من و، ترسم
که از من بگذرد با غیر، بر من دامنافشانان
مرا عهدی است با خوبان، بسی محکم؛ چه سود اما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.