از تف هجران او هرگز نیاسودم چو شمع
داشتم آتش به سر زین داغ تا بودم چو شمع
اینکه در امید و بیم از هجر و وصلش ماندهام
روشنست از خندههای گریهآلودم چو شمع
نبودم روز و شبی قسمت نشاط بزم وصل
شام اگر مقبول محفل صبح مردودم چو شمع
غیر ازین چیدم چه گل از آتش سودای عشق
کآخر از سر تا به پا زین داغ فرسودم چو شمع
کو اجل تا وارهم از آتش سودای عشق
تا به کی برخیزد از سر دمبهدم دودم چو شمع
زنده نگذارد غمت چون بیشم از یک شب چه فرق
صرصر هجران کشد گر دیر گر زودم چو شمع
هر قدر مشتاق از تن در شب هجران یار
کاستم بر اشک و آه خویش افزودم چو شمع
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج هجران و عشق خود سخن میگوید و خود را به شمعی تشبیه میکند که در آتش داغ عشق سوخته و هرگز آرامش نیافته است. او در میان امید و بیم به سر میبرد و به زجر و اندوهی که از دوری معشوقش دارد، اشاره میکند. شاعر میگوید که هیچگاه شادی در بزم وصل نداشته و عذاب هجران برای او به یک عذاب دائمی تبدیل شده است. او آرزو دارد که از این درد رهایی یابد و همچنان در فراق معشوق به اشک و آه ادامه میدهد. در نهایت، با تأکید بر دردهایش، نشان میدهد که هجران او را مانند شمعی که در آتش میسوزد، فرسوده کرده است.
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم از درد جدایی او رهایی یابم. مانند شمعی هستم که همیشه با آتش درونی خود میسوزد و تا زندهام، این عذاب را تحمل میکنم.
هوش مصنوعی: من در حالی که هم از جدایی و هم از وصالش نگرانم، به وضوح از لبخندهای غمآلودم پیداست که مانند شمع میسوزم.
هوش مصنوعی: من در هیچ روز و شبی خوشبختی و لذت وصالی را تجربه نکردم. شب هنگام، در جمع دوستانم مورد قبول بودم، اما در صبح، همچون شمعی که نورش خاموش میشود، به کارم نیامد و به فراموشی سپرده شدم.
هوش مصنوعی: جز این که از آتش محبت، گلهایی را چیدهام، چه حکایتی دارم که در اثر این عشق، به طور کامل مثل شمع، در حال ذوب شدن و سوختن هستم.
هوش مصنوعی: گویی مرگ بر من نازل شده تا از آتش عاشقانهام فرار کنم، تا چه زمانی باید از هر لحظهای برخواهم و مانند شمعی که دود میکند، در سوختن و رنج کشیدن بگذرانم؟
هوش مصنوعی: غم تو چنان مرا در خود میسوزاند که حتی شب را هم زنده نمیگذارد. چه فرقی دارد که دوری و جدایی کِی به سر برسد، چون من مانند شمعی هستم که با هر لحظهای که میگذرد ذرهذره آب میشود.
هوش مصنوعی: هرچقدر که از دوری معشوق ناراحت و دلشکسته بودم، به همان اندازه بر تعداد اشکها و نالههایم مانند شمع افزوده میشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمع
می رسد بر اوج گردون هر نفس دودم چو شمع
دیده ی اختر شمارم شهرت نیسان گرفت
بسکه بر هر نوک مژگان گوهر آمودم چو شمع
گرچه نقد هستیم در آتش عشق تو سوخت
[...]
در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع
تا نپیوستم به خاموشی نیاسودم چو شمع
دیدنم نادیدنی، مد نگاهم آه بود
در شبستان جهان تاچشم بگشودم چو شمع
سوختم تا گرم شد هنگامه دلها ز من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.