دیدی آخر آنچه با من طالع ناساز کرد
یار را از من مرا از یار غافل باز کرد
میسرودم بر گلی یکچند همچون بلبلی
ناگهان برگ سفر آن گل ز گلشن باز کرد
سختگیریهای هجرش بر فشار طایرم
آشیان را تنگتر از چنگل شهباز کرد
بار بستم منهم از گلشن به چشم حسرتی
گزنم خون جگر نتوانش از هم باز کرد
قصه کوته آسمان و انجمش کز خشم و کین
آن جفا بنیاد با من این ستم آغاز کرد
یار را از من بریدند و مزا از خانمان
گل ز گلشن رفت و بلبل از چمن پرواز کرد
کیستم مشتاق سرگرم فغان مرغی کزو
خویش را آخر کباب از شعله آواز کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر روایتگری احساسات عمیق شاعر در مورد دوری از معشوق است. شاعر به سختیها و دردهایی که از جدایی با یار تجربه کرده اشاره میکند. او به زیباییهای گذشته اشاره کرده و حسرتِ از دست دادن آنها را ابراز میکند. همچنین، شاعر به مشکلات و فشارهایی که این جدایی برایش به همراه داشته، میپردازد و در نهایت به ناامیدی و اشتیاقش برای وصال میرسد. در کل، این شعر نمایانگر عشق، درد و جدایی است.
هوش مصنوعی: در نهایت، دیدی که سرنوشت بد چگونه یار را از من دور کرد و من را از یاد او غافل ساخت.
هوش مصنوعی: من بر روی گلی چندین بار آواز سر میزدم، مانند بلبل. ناگهان، آن گل از باغش سفر کرد و دیگر در دسترس نبود.
هوش مصنوعی: سختیهای دوریاش باعث شد که فضای زندگیام به شدت تنگ و محدود شود، بهگونهای که حتی پرندهای مثل باز هم نمیتواند در آنجا به راحتی پرواز کند.
هوش مصنوعی: من هم از باغ جدا شدم و با حسرت به آن نگاه میکنم، اما نمیتوانم درد دل و احساس عمیق خود را به کسی بگویم.
هوش مصنوعی: داستانی کوتاه درباره آسمان و ستارههایش وجود دارد که به خاطر خشم و کینهای که از من دارند، این ستم را بر من آغاز کردهاند.
هوش مصنوعی: دوست مرا از کنارم دور کردند و زندگیام از خانهام رفت. گلها از باغ جدا شدند و بلبل از چمن پرواز کرد.
هوش مصنوعی: من کیستم که در پی آواز مرغی ناله میزنم، آن مرغی که در نهایت صدایش خود را در آتش اشتیاق از دست داده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لاله بر نرگس چو مهر و دوستی آغاز کرد
ابر خرم مجلسی از بهر ایشان ساز کرد
ابر چون می خورد هر یک مست گشت و ناز کرد
چون هزار آواز قصد نغمت و پرواز کرد
ایخداوند ایکه از رفعت همای همتت
بر فراز گنبد گردون نشیمن ساز کرد
هر کجا میزان عدل شاملت شاهین نمود
از سر گنجشگ عاجز ظلم باشه باز کرد
دشمن از تیر تو چون زاغ کمان شد گوشه گیر
[...]
باز گل اسباب معشوقی به بستان ساز کرد
بلبل بیدل نوای عاشقی آغاز کرد
خوش برآمد فال برگ بزم عشرت ساختن
چون صبا بهر تفؤل دفتر گل باز کرد
در چمن هر غنچه رازی داشت در دل سر به مهر
[...]
در هوای عشق بازم دل پرواز کرد
بار دیگر عاشقی جانم ز سر آغاز کرد
بر در او بس که بنشستم درآخر آن صنم
رحم کرد و آن در بسته برویم باز کرد
چون درون رفتم بخلوتخانه بزم شهود
[...]
هر که در گلشن چو شبنم چشم عبرت باز کرد
بی توقف از جهان رنگ و بو پرواز کرد
داشت بیدردی به زندان تن آسانی مرا
زخم تیغ او در رحمت به رویم باز کرد
گر سبک سازی چو عیسی از علایق خویش را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.