خوش آنکه شمع خلوتم آن سروناز بود
وز هر که بود غیر منش احتراز بود
سرگرم ناز او همه شب با من وز شوق
تا صبح کار من همه عجز و نیاز بود
زینسان ز عشق خار نبودم که در برش
عشاق را بر اهل هوس امتیاز بود
از مهر بود خصم کش و بوالهوس گداز
وز لطف دوستپرور و عاشقنواز بود
فارغ ز منت می و ساغر به بزم شوق
من از نیاز سرخوش و آن مست ناز بود
دایم چراغ خلوت من بود همچو شمع
وز رشگ غیر را همه سوز و گداز بود
مشتاق رو کنون و به بیچارگی بساز
رفت آنزمان که یار ترا چارهساز بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حالاتی است که شاعر در خلوت خود با محبوبش تجربه میکند. شاعر از زیبایی و ناز محبوبش لذت میبرد و شبهایش را با عشق و نیاز به او میگذرانده است. او به تفکیک بین عشق حقیقی و هوس اشاره میکند و از صفا و محبت در این رابطه سخن میگوید. همچنین، شاعر از فراموشی دنیای بیرون و غرق شدن در عشق یاد میکند، در حالی که در نهایت به یگانگی و نیازمندی به محبوب میرسد. در آخر، اشاره میکند که زمانی که محبوبش کنار او بود، زندگیاش بهتر و پرمعنیتر بود.
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که در تنهاییاش مثل یک شمع روشن و جذاب است و از هر کسی غیر از خودم دوری میکند.
هوش مصنوعی: تمام شب مشغول زیباییهای او بودم و از شوق تا صبح، تمام تلاش من فقط ناتوانی و نیاز به او بود.
هوش مصنوعی: به این صورت میتوان بیان کرد که من به خاطر عشق دچار خار و سختی نشدم، زیرا در آغوش او، عاشقان از کسانی که به دنبال هوس هستند، تمایز و تفاوت دارند.
هوش مصنوعی: خصم و دشمنی به خاطر مهر و محبت به وجود میآید و همچنین وجود لطف دوستی که محبت را میپروراند و عاشقانه رفتار میکند.
هوش مصنوعی: بیآنکه به انتظار کسی باشم و بدون نگرانی از گدایی محبت، در جشن شوق خود غرقم و از نیازی که دارم شاد و خوشحال هستم، آنجا که آن معشوق با ناز و افسونش حضور دارد.
هوش مصنوعی: چراغ تنهایی من همیشه مانند شمع روشن بود و از حسادت دیگران به آن، همواره در حال سوختن و ذوب شدن بود.
هوش مصنوعی: به معشوق نگاه کن و با احساس ناچاری کنار بیا، چرا که زمانی که عشق تو را یاری میکرد و مشکلاتت را برطرف میساخت، دیگر فرصتی از دست رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن تقوی ام که از همه کس احتراز بود
تقوی نبود مایه صد کبر و ناز بود
ساقی که می بخرقه این توبه کار ریخت
خوش کرد اگرنه قصه تقوی دراز بود
روشن بود چراغ تو ای پیر زانکه من
[...]
امشب که دست نالة زارم بساز بود
در بزم دل، مدار به سوز و گداز بود
چشم سفید گشته گرفتم به لخت دل
این بود بر رخم در صبحی که باز بود
یک دم که تُرک چشم تو غافل ز ما گشت
[...]
دیشب که چشم مست تو خاطر نواز بود
تا صبح بر رخم در میخانه باز بود
روزی که عشق، خاک دیار نیاز گشت
سرو تو خوشخرام، به گلگشت ناز بود
تا دلخراش بلبل من ذوق ناله داشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.