گنجور

 
مشتاق اصفهانی

گفتم ز صبر کار بسامان شود نشد

طالع بحکم و بخت به فرمان شود نشد

یا آنکه ترک او بجفا دل کند نکرد

یا آنکه اوز کرده پشیمان شود نشد

با جان ز دام کفر خط او رهد نرست

یا آن فرنگ‌زاده مسلمان شود نشد

یا همچو شمع آتش هجرت کشد نکشت

یا گلخن فراق گلستان شود نشد

یا ذوق شهد وصل تو از دل رود نرفت

یا عادتم بتلخی هجران شود نشد

با خود بکوی وصل تو دل ره برد نبرد

یا جذبه تو سلسله جنبان شود نشد

مشتاق یا به راه غمت جان دهد نداد

یا مشکل فراق تو آسان شود نشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
هاتف اصفهانی

گفتم که چاره غم هجران شود نشد

در وصل یار مشکلم آسان شود نشد

یا از تب غمم شب هجران کشد نکشت

یا دردم از وصال تو درمان شود نشد

یا آن صنم مراد دل من دهد نداد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه