چو خورشید تابان برآرد درفش
برآریم تابان درفش بنفش
بگردیم باهم در آوردگاه
برآریم گرد از زمین تا به ماه
چنین داد پاسخ بدو شهریار
که مانا شدی سست در کارزار
برو تا بر آید ز کوه آفتاب
که شب باشد از بهر آرام و خواب
چو از یل شنید این سخن سرخ پوش
خروشید و شد از برش شیر زوش
سپهدار آمد به نزدیک شاه
فرود آرمیدند یکسر سپاه
وزین (سو) بیاراست هیتال شهر
همی نوش می جست می دید زهر
وزین رو سپهبد به ارژنگ گفت
کزین سرخ پوشم کنون در شکفت
ندیدم به نیروی او هیچ مرد
برآرد درآورد از شیر گرد
ندانم سرانجام این جنگ چیست
ندانم کاین مرد بیگانه کیست
که زین گونه آهنگ او تیز کرد
نخستین بدین لشکرانگیز کرد
بدو گفت ارژنگ کای نامدار
بدانم سرانجام این کارزار
بترسم که جز این سرانجام من
دگرگون شود گم شود نام من
سپهبد بدو گفت انده مدار
که با ماست توفیق پروردگار
چو یاریم بخشد خداوند ماه
جهان را کنم روشن از بخت شاه
سراندیب را تخت گاهت کنم
همه هندیان در پناهت کنم
بگفت این پیش دلارام شد
دمی شادمان باده جام شد
شد از باده سرمست شیر ژیان
دلارام را گفت کای مهربان
بیا تا زمانی بجوشیم شاد
دلارام گفتا که ای پاکزاد
شب تیره ناید مرا هیچ خواب
که ترسم شود کرده از خواب خواب
یکی دشمنی دارم اندر قفا
ستمکاره و ریمن و پر جفا
بود مرو را نام مضراب دیو
همه شهر مغرب بود پز غریو
به من مهربان است آن اهرمن
کنون آمد است او به دنبال من
بترسم که مضراب وارونه کار
کند دورم از نامور شهریار
کنون شد بدو پنج ماه ای دلیر
که بادات خورشید روشن ضمیر
ز بیم ستمکاره مضراب من
نکردم شب تیره خود خواب من
شب تیره صدبار کردم کمین
که برباید آن دیو از جای هین
به شمشیر برنده بردم چو دست
سراسیمه پتیاره از من بجست
چسان چشم سازم من از خوابگرم
که دارم من از دیو مضراب کرم
کسی را که دشمن توانا بود
کند خواب مانا که دانا بود
چه دشمن ز من باشدت خواب یاد
مکن گر کنی میدهی سر به باد
سپهبد بدو گفت مندیش هیچ
ز دیوان ما خواب را خود بسیج
که از تن برد خواب اندوه و درد
ز بس خواب آرد رخ سرخ زرد
کند چون در شب تیره فام
بود روز خرم تر از آفتاب
وز آن روی نرگس به باغ
که سوزد ز بیداری شب دماغ
تو بنشین به آرام و خوش خواب کن
تهی دل هم از بیم مضراب کن
چو یارایش آید بخرگاه من
که دزد در ز خرگاه من ماه من
بگفت این بگرفت دستش بدست
سر هر دو از باده باده مست؟
بخوابید در پیش یل خوب چهر
تو گفتی که شد ماه مهمان مهر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش، شاعری از صفات شجاعت و عزت یک پهلوان سخن میگوید که در میدان جنگ آماده نبرد است. او به شهریار وعده میدهد که در کنار هم به پیروزی دست خواهند یافت و در میدان نبرد به ستارهها خواهند رسید. باغ بیداری شب، نشانههای خطر را به او یادآوری میکند و همچنین به او هشدار میدهد که دشمنی به نام مضراب دیو در دنبالش است. اما سرانجام، یکی از فرماندهان به او اطمینان میدهد که خداوند در کنارش است و پیروزی حتمی خواهد بود. در نهایت، دلیران به آرامش دعوت میشوند تا از بیم دشمنان بر خود مسلط شوند و به خواب بروند.
هوش مصنوعی: وقتی خورشید درخشان خود را نمایان میکند، ما نیز پرچم برجستهای را با افتخار به اهتزاز در میآوریم که رنگ بنفش دارد.
هوش مصنوعی: بیایید با هم در میدان جنگ بگردیم و غبار را از زمین تا آسمان برآوریم.
هوش مصنوعی: پادشاه به او پاسخ داد که تو در میدان نبرد ضعیف و لرزان شدهای.
هوش مصنوعی: برو تا خورشید از پشت کوه طلوع کند، چرا که شب برای آرامش و خواب است.
هوش مصنوعی: وقتی دلاور از این سخن مطلع شد، با ناراحتی فریاد زد و به شدت به او نزدیک شد.
هوش مصنوعی: فرمانده به نزد پادشاه آمد و تمامی سپاه به آرامش درآمدند و در کنار او فرود آمدند.
هوش مصنوعی: در این شهر زیبا و آباد، همیشه در جستجوی نوشیدنی خوشمزه هستم، اما هر بار که مینوشم، تلخی و زهر را حس میکنم.
هوش مصنوعی: سپهبد به ارژنگ گفت که اکنون به خاطر این رنگ قرمز، میخواهم به گل و شکوفه تبدیل شوم.
هوش مصنوعی: هیچ مردی را نمیبینم که با قدرت او بتواند از شیر دلاوری کند و به نتیجه مطلوب برسد.
هوش مصنوعی: من نمیدانم پایان این نبرد چه خواهد بود و نمیدانم این مرد غریبه کیست.
هوش مصنوعی: او با این شیوه و آهنگ خود، ابتدا لشکر را به حرکت درآورد و شجاعت را در دلها بیدار کرد.
هوش مصنوعی: به او گفت ارژنگ، ای نام آور، من میدانم که پایان این نبرد چه خواهد بود.
هوش مصنوعی: من نگران هستم که سرنوشت من تغییر کند و نامم فراموش شود.
هوش مصنوعی: سپهبد به او گفت نگران نباش، زیرا یاری خداوند همراه ماست.
هوش مصنوعی: اگر خداوند مرا یاری کند، مانند ماهِ جان بخش میشوم و بخت شاه را روشن میکنم.
هوش مصنوعی: من تخت سلطنت را در سراندیب برای تو میزنم و همه هندیان را تحت حمایت تو قرار میدهم.
هوش مصنوعی: او گفت که در این لحظه دلنشین، شاداب و خوشحال بود و جرعهای از شراب نوشید.
هوش مصنوعی: از شوق باده، دل شاد و سرمست شدهام و به زیبایی شیرینزبانی گفتم: ای مهربان!
هوش مصنوعی: بیایید تا وقتی که میتوانیم شاد باشیم و خوش بگذرانیم، زیرا دلدار به من گفت که ای انسان پاک و پاکنهاد.
هوش مصنوعی: در شب تاریک، خواب به من نمیآید، زیرا میترسم که خواب به خواب برود و از خواب بیدار نشوم.
هوش مصنوعی: من یک دشمن دارم که پشت سرم با بدی و ظلم و ستم رفتار میکند و بسیار بیرحم است.
هوش مصنوعی: در روزگاری دیو مضراب نامی داشت و تمام شهر مغرب به خاطر صدا و فریادش معروف بود.
هوش مصنوعی: یک نیروی تاریک و شرور اکنون به من نزدیک شده و به خاطر مهربانیاش به من توجه دارد.
هوش مصنوعی: میترسم که حرکتم به نحوی نادرست باشد و از عظمت و شهرت پادشاه دور شوم.
هوش مصنوعی: اکنون پنج ماه از جنگ گذشته است، ای دلیر، که تو مانند خورشید، روشنی بخش و بیدار کنندهای برای روحها هستی.
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از ستمگر، در شب تاریک حتی خواب را از دست دادم.
هوش مصنوعی: در شب تاریک بارها تماشا کردم که آن دیو از جایش خارج شود، پس آمادهام تا او را بگیرم.
هوش مصنوعی: با شمشیری تیز و برنده، دستم را به سمت جلو بردم و پتیاره (سگ) از من فرار کرد.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از خواب شیرین بیدار شوم در حالی که من تحت تاثیر وجود شیطانی از نوازندهی نیکوکار هستم؟
هوش مصنوعی: کسی که دشمنی قوی و توانمند دارد، به خواب ماندنی نیست، زیرا او داناست و بیدار است.
هوش مصنوعی: اگرچه دشمنی از من به تو نزدیک است، به هیچ وجه به خواب و یاد او فکر نکن، زیرا اگر چنین کنی، زندگی تو در خطر خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: سپهبد به او گفت: نگران نباش، از دیوان ما خواب و راحتی چندانی نمیتوانی داشته باش.
هوش مصنوعی: خواب سنگین اندوه و درد به طور کامل من را از تن بیرون برد و چهرهام را از شدت خواب به حالت سرخ و زرد درآورد.
هوش مصنوعی: وقتی شب تاریک و غمانگیز باشد، روز روشن و شاداب شبیه آفتاب خواهد شد.
هوش مصنوعی: از طرفی، نرگس در باغی وجود دارد که از بیداری شب، دچار سوزش و ناراحتی شده است.
هوش مصنوعی: به آرامی بنشین و خواب خوشی را تجربه کن، حتی دل خالی و بیدغدغهات را نیز از نگرانیهای ضربهها آزاد کن.
هوش مصنوعی: وقتی که دوست محبوبم به بازار من بیاید، انگار دزدی در میان خرمن گندم من حضور دارد.
هوش مصنوعی: او گفت: این را گرفته و دستش را در دستش دارد، به طوری که سر هر دو از شراب مست شدهاند؟
هوش مصنوعی: بخوابید و در کنار جوانمرد خوشچهره آرامش کنید. تو گفتی که ماه، مهمان خورشید شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.