صبا به خدمت خدام خواجگی برسان
نیاز من که به جان و دلش هوا خواهم
بگو اگرچه به عنوان شاعری هرگز
نیامد است فرو سر به هیچ در گاهم
ولی چه بر سر راهم برای خرجی راه
طمع نموده ره اینجا و برده از راهم
وگر بهم نرسد خرجی آن قدر بد نیست
قبای خاصهٔ شاعر پسند اعلا هم
به شاعران دگر نسبتم مکن زان رو
که بنده جایزه از مال خویش میخواهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، صبا از خدام خواجگی میخواهد که به او کمک کنند تا نیازش برآورده شود، چرا که او به شدت به عشق و احساساتش وابسته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که هرچند به عنوان شاعر مقام و جایگاهی ندارد، اما در مسیر زندگیاش با مشکلاتی روبرو شده است. او از اینکه نتوانسته به خواستههایش دست یابد ناراحت نیست، اما دوست دارد که در میان شاعران دیگر، جایگاه خاصی داشته باشد و از مال خود به عنوان جایزه استفاده کند. در نهایت، او خواهان احترام و توجه به خود به عنوان شاعر است.
هوش مصنوعی: نسیم به خدمت خادمان بفرست تا درخواست من را به عزیزم برسانند، زیرا من با تمام وجود برای او آرزومندم.
هوش مصنوعی: بگو هرچند که به عنوان یک شاعر هرگز نامی به دست نیاوردم، اما هرگز خود را در برابر کسی کوچک و خوار نکردم.
هوش مصنوعی: در مسیر من، تلهای گذاشته شده که برای به دست آوردن سود، مرا فریب داده و از راهم منحرف کرده است.
هوش مصنوعی: اگر ما نتوانیم به هم برسیم، از نظر مالی خیلی هم بد نیست. لباس مخصوص و با کیفیت شاعر خوش ذوق را هم میتوانیم داشته باشیم.
هوش مصنوعی: به شاعران دیگر نسبت نده که من هرگز از مال خودم نمیخواهم چیزی بگیرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
وگر درم نگشایی مقیم درگاهم
چو ماهیم که بیفکند موج بیرونش
به غیر آب نباشد پناه و دلخواهم
کجا روم به سر خویش کی دلی دارم
[...]
به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم
هنوز دولت آن آستانه میخواهم
گرم کند ز جفا همچو ریسمان باریک
از آنچه هست سر سوزنی نمیکاهم
دلم ز مهر رخش نیم ذره کم نکند
[...]
تو پادشاه و من از بندگان درگاهم
بغیر تو ز تو چیز دگر نمی خواهم
سزد که بر سر عالم علم برافرازم
کز آن زمان که غلام توام شهنشاهم
بسوز آتش سودای تو همی سازم
[...]
بچرخ میرسد از عشق تار قزآهم
زهجر جامه چو صابون در آب میکاهم
بماهتاب نپوشم کتان که میترسم
که چشم زخم رسد بر لباس از ماهم
گهی که جامه ببالای من برد خیاط
[...]
بیا که وصل تو را از خدای می خواهم
بیا که گوش بر آواز و چشم بر راهم
به مهر روی تو با دیده ستاره فشان
نشسته شب همه شب در نظاره ما هم
خوش آنکه من به فراقت نهاده باشم دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.