گنجور

شمارهٔ ۲۹ - ایضا در مرثیه

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قطعات
 

مه اوج سیادت میر جعفر

ز علم جعفری چون کامجو شد

به ملک دانش از نوسکه‌ای زد

که نقد علم ازو بس تازه رو شد

چو باد آن گاه راه کعبه سر کرد

وزان خاک وجودش مشگ بو شد

بر او بارید چندان ابر رحمت

که غرق لجه لاتقنطو شد

پس از طغیان طوفان حوادث

چو یونس سیر بحرش آرزو شد

سرشک بحر بر افلاک زد موج

که موجش دام مرغ روح او شد

چو تاریخش طلب کردند گفتم

به دریای اجل یونس فرو شد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام