گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای رشگ بتان به کج کلاهی

قربان سرت شوم اللهی

تو بسته میان به کشتن من

من بسته کمر به عذرخواهی

روی تو ز باده ارغوانی

رخسارهٔ من ز غصه کاهی

من خورده قسم به عصمت تو

تو داده به خون من گواهی

ماهی تو درین لباس شبرنگ

یا آب حیات در سیاهی

گویند که ماهی و نگویند

وصف مه روی تو کماهی

ابرو بنما و رخ که بینند

در خیمهٔ آفتاب ماهی

ای بر سر تو همای دولت

انداخته سایهٔ الهی

بر محتشم گدا ببخشای

شکرانهٔ این که پادشاهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام