عقل در میدان عشق آهسته میراند فرس
وز سم آتش میجهاند توسن تند هوس
آن چنانم مضطرب کز من گران لنگریست
در ره صرصر غبار و بر سر گرداب خس
حال دل در سینه صد چاک من دانی اگر
دیده باشی اضطراب مرغ وحشی در قفس
بشکن ای مطرب که مجنونان لیلی دوست را
ساز ز آواز حدی میباید و بانگ جرس
گر خورند آب به قابس میکنند آخر از آن
آن چه نتوان کرد زان بس باده عشق است و بس
رشتهٔ جان شد چنان باریک کاندر جسم زار
بگسلد صد جا اگر پیوند یابد با نفس
گر سگ کویش دهد یک بارم آواز از قفا
از شعف رویم بماند تا قیامت باز پس
میتواند راندم زین شکرستان هرگه او
ذوق شیرینی تواند بردن از طبع مگس
حیف کز دنیا برون شد محتشم وز هیچ جا
حیف و افسوسی نیامد بر زبان هیچ کس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وضعیت عاشق و احساسات او در عشق میپردازد. عقل در عشق تحت تاثیر هوس و هیجانات قرار دارد و مانند اسب تند و بیتابی میتازد. شاعر از اضطراب و ناآرامی درونی خود سخن میگوید و آن را به حال یک مرغ وحشی در قفس تشبیه میکند. او از مطرب میخواهد که موسیقیای متفاوت برای عاشقان برنوازد و عشقی دلچسب و غمانگیز را به تصویر بکشد. در ادامه، شاعر به نازکی رشته جان اشاره میکند و بیان میکند که این رشته ممکن است به راحتی از هم بگسلد اگر با نفس وصل شود. همچنین، اگر عشق به او بیمحلی کند، او را تا ابد تحت تاثیر قرار میدهد. شاعر حسرت میخورد که چرا از دنیا رفته و هیچکس برای او افسوس نمیخورد. این شعر تقابل عشق و عقل، اضطراب، و احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: در عرصه عشق، عقل به آرامی پیش میرود و در عین حال، از شدت هیجان و خواستههای دل، جرقههایی از آتش بهوجود میآید. دل، همچون اسبی تندرو، به سمت آرزوها میتازد.
هوش مصنوعی: من به قدری مضطرب و ناپایدار هستم که مانند سنگینی به گران رویایی در مسیر طوفانی قرار گرفتهام و در میان گرد و غبار و در پیچوخمهای سخت زندگی سرگردانم.
هوش مصنوعی: حالت دل من مانند مرغی وحشی است که در قفس گیر افتاده و به شدت مضطرب و نگران است. اگر این احساس را دیده باشی، میدانی که چقدر در درونم درد و آشفتگی وجود دارد.
هوش مصنوعی: ای ساز زن، بشکن ساز و نوا کن که دیوانگان لیلی نیازمند صدای خوش و دلنوازند. این صدا باید به اندازهای دلنشین باشد که یادآور صدای جرس باشد.
هوش مصنوعی: اگر آب را در قابس بخورند، آخرش چیزی نمیشود؛ از آنچه که دوست داشته نمیتوان صرفنظر کرد. این فقط به خاطر شراب عشق است و بس.
هوش مصنوعی: رابطهٔ جان و بدن بهقدری حساس و ظریف است که اگر این پیوند با نفس برقرار شود، ممکن است در هر لحظه از هم بگسلد.
هوش مصنوعی: اگر یک بار صدای سگ کوی تو را بشنوم، از خوشحالی تا ابد در پشت سرم خواهد ماند.
هوش مصنوعی: میتواند در این باغ شیرین هر بار او لذت شیرینی را از مزاج مگس بگیرد.
هوش مصنوعی: متأسفانه، محتشم از دنیا رفت و هیچ کس از هیچ کجا برای او افسوس و اندوهی ابراز نکرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای توئی بیچارگان را چاره و فریادرس
ایزد از هر دو بند و سختی مر ترا فریادرس
هرکه را رنجی بدو آمد تو برداری ازو
بر ندارد رنج تو جز کردکار پاک و بس
جز بکردار نشاط و ناز نگذاری قدم
[...]
ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس
مدح سعدالملک مسعود بن اسعد گوی و بس
آنکه نفس ناطقه از سینه ارباب نظم
بهر سلک مدح او در نفیس آرد نفس
صدر عالی رأی ملک آرای دستوری که بر
[...]
در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس
یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری
ای که بییاد تو هرگز بر نیاوردم نفس
میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان
[...]
ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا
چند روزی در جهان بر قول و فعلی دسترس
بشنو از ابن یمین پندی بغایت سودمند
با سلامت عمر اگر داری بسر بردن هوس
بدمگوی و بدمکن با هیچکس در هیچ حال
[...]
هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
سست میجنبد صبا ای صبح کار توست و بس
پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح
کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟
ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.