گنجور

 
محتشم کاشانی

دی به شیرین عشوه هر دم سوی من دیدن چه بود

وز پی آن زهر از ابرو چکانیدن چه بود

گر نبودی بر سر آتش ز اعراض نهان

همچو موی خویشتن بر خویش پیچیدن چه بود

گربدی از من نمی‌گفتند خاصان پیش تو

تیر تیز اندر حکایت سوی چه بود

ور نبودی بر سر آزار من در انجمن

حرف جرمم یک سر از بدخواه پرسیدن چه بود

گر به دل با من نبودی بذر طعنم غیر را

منع کردن وز قفا چشمک رسانیدن چه بود

بزم خاصی گر نهان از من نمی‌آراستی

بی محل اسباب عیش از بزم برچیدن چه بود

گر نبودت در کمان تیر غضب مخصوص من

چین برد ابرو در رخ اغیار خندیدن چه بود

دی به بزم از غیر آن احوال پرسیدن نداشت

من چو واقف گشتم آن خاموش گردیدن چه بود

محتشم را گر نمی‌دانستی از نامحرمان

پش غیر از وی جمال راز پوشیدن چه بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

دی چو دید آن مه مرا از راه گردیدن چه بود

وان روان بگذشتن آنگه باز پس دیدن چه بود

با رفیقان گر نه رمزی داشت از من در میان

آن اشارت کردن پنهان و خندیدن چه بود

بی دلی می گفت دی کان ماه را خانه کجاست

[...]

هلالی جغتایی

دی براهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟

روی گردانیدن و از راه گردیدن چه بود؟

گر نه در دل داشتی کز رشک گریم زار زار

پیش من رخ در رخ اغیار خندیدن چه بود؟

خواستی کز ساغر حسرت خورم خون جگر

[...]

محتشم کاشانی

دی ز شوخی بر من آن توسن دوانیدن چه بود

نارسیده بر سر من باز گردیدن چه بود

تشنه‌ای را کز تمنا عاقبت میسوختی

آب از بازیچه‌اش بر لب رسانیدن چه بود

خسته‌ای را کز جفا می‌کردی آخر قصد جان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه