گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در مدح شاه طهماسب صفوی

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید
 

تا بدن دستگاه جان باشد

دست دست خدایگان باشد

پادشاهی که حکم او همه جا

بر سر خسروان روان باشد

شیر حربی کزو لباس حیات

بر تن صفدران دران باشد

شاه طهماسب‌خان که سپهش

همچو سنجر هزار خان باشد

آن که نبود برون ز کشور او

هرکه را در زمین مکان باشد

وانکه زیر نگین بود او را

هرچه در تحت آسمان باشد

گر به رفع قضا نویسد حکم

اهتمام قدر در آن باشد

وز به عزل قدر دهد فرمان

اقتضای قضا چنان باشد

همتش چون به بذل پردازد

کیسه پرداز بحر و کان باشد

کرمش کیسه‌ای که پر سازد

مخزن گنج شایگان باشد

ای به جائی که قصد قدر تو را

پایه بر فرق فرقدان باشد

بام ایوان عرش سای تو را

چرخ نه پایهٔ نردبان باشد

جودت ار نرخها کند تعیین

عمر جاوید را یگان باشد

کان برآرد به زینهار انگشت

چون تو را خامه در بنان باشد

هرچه گیرد ز بحر و کان ایام

دل و دست تواش ضمان باشد

دل چو بحر اندر اضطراب افتد

چون کف تو گوهرفشان باشد

دهر اگر خواهد از تو طول بقا

حشر و نشر اندرین جهان باشد

می‌رسد مطلعی دگر که چه زر

در بلاد سخن روان باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فاطمه نوشته:

وزن: فاعلاتن مفاعلن فع لن
خفیف مسدس مخبون اصلم

کانال رسمی گنجور در تلگرام