تا زتاب می گل رویت شکفت
ترک گل بلبل زسودای تو گفت
از پی آویزه ی گوش تو دل
با مژه بس دانهٔ یاقوت سُفت
آن موحد شد که با جاروب لا
از حریم دل غبار شرک رُفت
گر فروشد بوسه را جانان به جان
میستانم من که ارزان است و مفت
جز هلال ابروان ماه من
دلبری را کس ندیده طاق و جفت
ساقیا می ده که دور خرمی است
بخت شد بیدار و چشم فتنه خفت
چون ثنای شاه دین گوید «محیط»
پای تا سرگوش شو بهر شنفت
نوبهار جود کز فیض دَمش
گلشن ایجاد را گلها شکفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و عشق معشوق است. شاعر از شکفتن گلها و آواز بلبلان به خاطر دلربایی معشوق سخن میگوید. او اشاره میکند که دلش به خاطر محبت معشوق پر از احساسات است و زیبایی او را با هیچ کس دیگری مقایسه نمیکند. همچنین شاعر به برخی از وجوه عرفانی و دینی اشاره دارد و میگوید که برای بوسهای از معشوق، همه چیز را میفروشد. در نهایت، شاعر از ساقی میخواهد که مینوشاند تا از خوشیها بهرهمند شود و بخت را بیدار کند.
هوش مصنوعی: تا وقتی که گلبرگهای صورت زیبایت باز شده و شکفته شدهاند، بلبل نیز از عشق و شوق تو آواز میخواند و عاشقانه میگوید.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آرزوهای تو مانند دانههای یاقوت، با اشکهای مژهام پر شده است.
هوش مصنوعی: کسی که با اراده و پاکسازی دل خود از هرگونه آلودگی و شرک، تنها به یکتاپرستی میرسد.
هوش مصنوعی: اگر معشوق بوسهاش را به فروش بگذارد، من جانم را میفروشم چون بوسهاش ارزشش خیلی بالاست و برای من خیلی ارزش دارد.
هوش مصنوعی: فقط هلال ابروهای ماه من است که هیچ دلبری دیگری را نمیتوان با آن مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب بده که این لحظه شاد و خوش است، بخت ما به بیداری و روشنایی رسیده و حالا خیال فتنه و نگرانی خوابش برده است.
هوش مصنوعی: وقتی که «محیط» درباره عظمت و مقام شاه دین سخن میگوید، باید با تمام وجود و به دقت گوش بدهی.
هوش مصنوعی: بهار جدیدی آغاز میشود که به برکت نعمتهای او، باغی پر از گلها را به وجود میآورد و گلها در آن شکفته میشوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون درآمد آن کدیور، مرد زُفت
بیل هشت و داسگاله برگرفت
گر نبودی در جهان امکان گفت
کی توانستی گل معنی شکفت
جان ما را تا به حق شد چشم باز
بس که گفت و بس گل معنی که رفت
بی قراری پیشه کرد و روز و شب
[...]
ای بسا ناورده استثنا به گفت
جان او با جان استثناست جفت
راه کوه بیستون پرسید و رفت
پیش او آمد دلی پرتاب و تفت
گر زیان کردم تو دیدی از نهفت
صد یکی نتوانم از شکر تو گفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.