گنجور

 
محیط قمی

تا زتاب می گل رویت شکفت

ترک گل بلبل زسودای تو گفت

از پی آویزه ی گوش تو دل

با مژه بس دانهٔ یاقوت سُفت

آن موحد شد که با جاروب لا

از حریم دل غبار شرک رُفت

گر فروشد بوسه را جانان به جان

می‌ستانم من که ارزان است و مفت

جز هلال ابروان ماه من

دلبری را کس ندیده طاق و جفت

ساقیا می ده که دور خرمی است

بخت شد بیدار و چشم فتنه خفت

چون ثنای شاه دین گوید «محیط»

پای تا سرگوش شو بهر شنفت

نوبهار جود کز فیض دَمش

گلشن ایجاد را گل‌ها شکفت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

چون درآمد آن کدیور، مرد زُفت

بیل هشت و داسگاله برگرفت

عطار

گر نبودی در جهان امکان گفت

کی توانستی گل معنی شکفت

جان ما را تا به حق شد چشم باز

بس که گفت و بس گل معنی که رفت

بی قراری پیشه کرد و روز و شب

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۱۵۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
حکیم نزاری

راه کوه بیستون پرسید و رفت

پیش او آمد دلی پرتاب و تفت

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه