تهی زخویشم و سرشار آن چنان از دوست
که گر زپوست برآیم هر آن چه بینی اوست
زمن مپرس بد و نیک وضع عالم را
که هرچه در نظر آید مرا تمام نکوست
نکو است هرچه درآید مرا به پیش نظر
که هیچ پیش نظر نایدم به جز رخ دوست
زعشق روی توام منع می کند زاهد
بیا و روی نگه کن که سخت تر از روست
حدیث دوستی زلف تو روزی زدم و می خواران
چو خوب در نگری داستان سنگ و سبوست
به چنین زلف تو روزی به شوخی دست
گذشت عمری و دستم هنوز غالیه بوست
به چین زلف تو دل رفت و روزگاری شد
خبر ندارم ازو در کدام حلقه ی موست
مرا تلق خاطر به سرو بالایی است
که بنده ی قد او هر چه سرو بر لب جوست
مرا تبی است که هر چیز او بود نیکو
نکوتر از همه این یک بود که نیکو خوست
غلام حلقه بگوشان ان بتم که سپهر
فتاده در خم چوگان قدرتش چون گوست
ولی ایزد بی چون علی شه مردان
که مظهر حق و دست و زبان و دیدهٔ اوست
«محیط» ترک ولای علی نخواهد گفت
به جرم عشق اگر بر کنندش از سر پوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و محبت به محبوب سخن میگوید، به طوری که احساس میکند تمام وجودش از عشق پر است. او به این نکته اشاره میکند که از منظر او، تمام چیزها در دنیا زیبا و نیکو به نظر میرسند، مگر آنچه که به غیر از محبوبش باشد. شاعر بیان میکند که عشق به محبوبش او را از زاهدی و دنیاطلبی بازداشته و درگیریهای عاشقانهاش با زیباییهای محبوبش را توصیف میکند. همچنین او به مقام علی (ع) اشاره کرده و او را مظهر حقیقت و کمال میداند و عشق به او را برتر از هر چیز دیگر میشمارد. شاعر در نهایت به محدودیتهای عشق و تاثیر عمیق آن بر زندگیاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من از خودم خالی شدهام و آنچنان از عشق دوست پر شدهام که اگر از پوست خود بیرون بیایم، هر چیزی که میبینی اوست.
هوش مصنوعی: از من دربارهی خوب و بد وضعیت دنیا نپرس؛ زیرا هر چیزی که به نظر میرسد، برای من کاملاً خوب است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به چشمم بیاید، برایم خوب است، زیرا هیچ چهرهای به غیر از چهره دوست را ندیدم.
هوش مصنوعی: زاهد به خاطر عشقت به روی تو از من پرهیز میکند، اما بیا و نگاهی به من بینداز که عشق به تو از هر چیزی مهمتر است.
هوش مصنوعی: روزی درباره دوستی و زیبایی زلف تو صحبت کردم و مینوشان با دقت بسیار به من نگاه کردند، گویی که این داستان شبیه جدال بین سنگ و سبو است.
هوش مصنوعی: روزی با شوخی به زلفهای تو دست زدم، اما حالا که سالها گذشته، هنوز بوی خوش آن به دستم مانده است.
هوش مصنوعی: دل من به زلف تو سپرده شده و از آن زمان نمیدانم او در کدام قسمت از موهای تو قرار دارد.
هوش مصنوعی: فکر و احساس من به سمت محبوبی است که زیباییاش باعث میشود هر کسی به او علاقهمند شود.
هوش مصنوعی: من چنان شور و شوقی دارم که هر چیزی را که متعلق به اوست بهتر از همه چیز میدانم و این نکته که او خوبی است، مهمترین نکته است.
هوش مصنوعی: من بنده و خدمتگزار آن محبوب هستم که بهقدری قدرتش زیاد است که آسمان نیز در چنگال او همچون توپ گردانی است.
هوش مصنوعی: ولی خداوند بینظیر، علی را به عنوان فرمانده و سرور مردان قرار داده است که تجلی حق و نمایندهٔ اراده و بینش اوست.
هوش مصنوعی: محیط به عشق علی هیچگاه به جرم عشق از حق خود دست نخواهد کشید، حتی اگر او را از پوست و جانش جدا کنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بتا هلاک شود دوست در محبت دوست
که زندگانی او در هلاک بودن اوست
مرا جفا و وفای تو پیش یکسان است
که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست
مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زادهست
[...]
صباح بر سرم آمد خیالِ طلعتِ دوست
چنان نمود مثالم که خود معاینه اوست
خیال بین که مرا بر خیال میدارد
من آن نیام که بدانستمی خیال از دوست
چنان ز خویش برفتم که در تصرّفِ من
[...]
یکیست فاضل و دانا اصیل و پاک نسب
ولیک هیچ کسش در جهان ندارد دوست
یکیست ناکس و بد اصل و بد رگ و مردود
بهر کجا که رود صدهزارش نیکو گوست
سئوال کردم ازین سر ز پیر دانائی
[...]
درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
که اوست، مغز حقیقت، برون از همه پوست
دویی میان تو و دوست هم ز توست، ار نی
به اتفاق دو عالم یکی است، با آن دوست
تو را نظر همگی بر خود است و آن هیچ است
[...]
فراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست
چه باک دارم از اندیشههای دشمن و دوست
مرا اگر چو سخن خلق در دهان گیرند
غریب نیست صدف دایماً پر از لولوست
کسی که از بد و نیک زمانه دست بشست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.