شکر خجل از خنده پنهان توباشد
دستور بلا عامل دیوان تو باشد
خونها همه از خنجر مژگان تو ریزد
دلها همه در زلف پریشان تو باشد
جان بسکه سپردند به پیکان تو عشاق
آب خضر امروز ز پیکان تو باشد
میدان به یکی جلوه بیارای که خورشید
چوگان زده گوی گریبان تو باشد
چوگان سر زلف به بازیگری آور
تاگوی فلک در خم چوگان تو باشد
ای روی تو و زلف تو چون روز و شب عید
جانهای عزیزان همه قربان تو باشد
در باغ دل اشراق حریفان غذی روح
در زمزمه بلبل الحان تو باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف زیباییهای محبوبش میپردازد و میگوید که خندهی پنهان او باعث شرمساری شکر است. در ادامه، معشوق او را به عنوان منبع بلا و بیقراری معرفی میکند. خون دل عاشقان به خاطر زیباییهای او میریزد و جان عاشقان به تیر عشق او سپرده میشود. شاعر از محبوبش میخواهد تا زیبایی خود را به نمایش بگذارد و با بازیگری زلفش، دنیا را در دست بگیرد. او زیبایی محبوب را معادل روز و شب عید میداند و میگوید که جان عزیزان قربانی این زیباییها خواهد شد. در نهایت، از دل شیدای خود میخواهد که در باغ عشق، آهنگهای دلانگیزی را سر دهد که با صدای بلبل همآهنگ باشد.
هوش مصنوعی: شکر به خاطر لبخند پنهان تو شرمنده است و فرمان بلا از دیوان تو صادر میشود.
هوش مصنوعی: چشمهای نازک و زیبا و اشکهای بسیاری که به خاطر تو میریزد، دلها را درگیر زلفهای درهم و آشفتۀ تو میکند.
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر تیر تو جان خود را فدای تو کردهاند و امروز زندگی و حیات خود را از تیر تو میگیرند.
هوش مصنوعی: در این شعر گفته شده که باید در میدان زندگی خود را به زیبایی نشان دهی، زیرا دستیابی به موفقیت و روشنایی مانند تابش آفتاب بر تو است. در واقع، باید به صورت خاصی درخشان و جذاب باشی که دیگران نتوانند از تو غافل شوند.
هوش مصنوعی: بازی کن و با هنرنمایی خود، زلفت را به میدان ببر تا دنیا تحت تاثیر بازی زیبایت قرار گیرد.
هوش مصنوعی: ای چهره و موی تو همچون روز و شب، جشن و سرور است. جانهای ارزشمند همه برای تو فدای میشود.
هوش مصنوعی: در باغ دل، نور و روشنایی ناشی از روشناییهای معنوی و الهی وجود دارد و در این فضا، لذت روحانی و عشق به حقایق عمیق زندگی در زمزمه بلبل، که نماد احساسات و سرزندگی است، به گوش میرسد. در واقع، در این محیط دلانگیز، نغمههای تو چون آهنگی دلنشین در حال جاری شدن است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مجموع درونی که پریشان تو باشد
آزاد اسیری که به زندان تو باشد
دانی سر و سامان ز که باید طلبیدن؟
زان شیفته کو بی سر و سامان تو باشد
من همدم بادم گه و بیگاه که با باد
[...]
آن دیده نباشد که نه حیران تو باشد
وان دل نبود کاو نه به زندان تو باشد
گر بر سر من حکم کنی رای صوابست
آن سر چه کنم گرنه به فرمان تو باشد
در عید رخت کرده فدا جان جهانیست
[...]
جمعیت از آن دلکه پریشان تو باشد
معموری آن شوق که ویران تو باشد
عمریست دل خون شده بیتاب گدازیست
یارب شود آیینه و حیران تو باشد
صد چرخ توان ریخت ز پرواز غبارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.