از فریب وعدهای بازم شکیبا کردهای
باز افسون را زبان بند تمنا کردهای
گرچه ظاهر کردهای هر وعدهای را صد خلاف
هر خلاف وعده را صد عذر پیدا کردهای
بهر جان بردن اجل هم دست و پایی میزند
در میان فتنهای کر غمزه بر پا کردهای
میرم و بر زندگانم رحم میآید که تو
خو به آن بیدادها داری که با ما کردهای
ای که دی در عاشقی طعنم به رسوایی زدی
شرم بادا از منت کامروز حاشا کردهای
گشتهای از گریه میلی راز خود را پرده در
آنچه در دل بود پنهان، آشکارا کردهای


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از فریب و وعدههای تو خالی معشوق سخن میگوید و به بیوفایی او اشاره میکند. او با تأکید بر اینکه وعدههای معشوق هر کدام خلاف یکدیگرند، به عذرهای بیپایهای که برای این خلافها آورده میشود، مینگرد. در میان کشمکشها و فتنههای عشق، حال او به زندگان رحم میکند و از رفتارهای ظالمانه معشوق با خود رنج میبرد. او همچنین به طعنهها و رسواییهای گذشته اشاره میکند و از وضعیت کنونیاش که در آن رازهایی آشکار شده است، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: تو به خاطر وعدهای که مرا فریب داده، هنوز صبر کردهای و با زبان خاموشات، آرزویی را که در دل داری، کنترل کردهای.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو هر وعدهای را به طور واضح نشان دادهای، اما بهراحتی برای هر وعدهی خلافی که دادهای، بهانههای زیادی پیدا کردهای.
هوش مصنوعی: مرگ برای گرفتن جان، در میانهی آشوب و اضطراب، مانند یک بازیگر حرفهای، تلاش میکند. تو اما، با چشمانی پرزرق و برق و زیبا، در این وضعیت آشفته خود را به نمایش گذاشتهای.
هوش مصنوعی: وقتی میروم، به کسانی که هنوز زندهاند رحمم میآید، چرا که تو به آن ظلمها و بیعدالتیهایی که با ما کردهای عادت کردهای.
هوش مصنوعی: ای کسی که دیروز به خاطر عاشقی به من طعنه زدی و مرا رسوا کردی، امروز از نعمت و لطف خود شرم کن که با این کار ناز میکنی.
هوش مصنوعی: از گریهات به وضوح مشخص است که چه رازی را در دل داشتهای و حالا آن را به نمایش گذاشتهای.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لعل را بر آفتاب حسن گویا کردهای
ز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کردهای
قفل یاقوت از در درج دهن بگشودهای
گوهر پاکیزه خویش آشکارا کردهای
در همه عالم نمیگنجی ز فرط کبریا
[...]
بازم از سودای زلفت مست و شیدا کردهای
بازم اندر دیدهٔ بینا تو مأوا کردهای
از شراب لعلفامت وز دو چشم نیمهمست
بر سر بازار عشقم باز رسوا کردهای
از فروغ روی همچون ماه و خورشیدت دگر
[...]
گفته ای الیوم اکملت لکم دین الهدی
آن زمان کین رحمت مهداة اهدا کردهای
تا ز مهر او تواند صبح صادق دم زدن
غرّه او را ز نور مهر غرّا کردهای
تا بود شب آیتی از گیسوی مشکین او
[...]
حسن خویش از روی خوبان آشکارا کردهای
پس به چشم عاشقان آن را تماشا کردهای
ز آب و گل عکس جمال خویشتن بنمودهای
شمع گل رخسار و ماه سرو بالا کردهای
جرعهای از جام عشق خود به خاک افشاندهای
[...]
تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کردهای
ماه تابان را نهان در نیمشبها کردهای
غنچه را تا در تبسم همچو گل بگشادهای
بلبل روح مرا صد گونه گویا کردهای
ای که از فرط بزرگی مینگنجی در جهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.