گنجور

 
میلی

تا دمی دامان وصلش دست شوقم سر دهد

هر زمان بهر فریبم وعده دیگر دهد

دل زعشقم جمع کرده و راندم از کوی خویش

همچو صیّادی که صید نیم بسمل سر دهد

تاب چون آرم، که یاد مهربانیهای او

هر زمان دلداری شوق هجوم آور دهد

از خلاف وعده‌ام شد منعفل، وز اضطراب

رفت از یادش که بازم وعده دیگر دهد

حال میلی با شدش خاطرنشان، از اعتماد

چون خورد می‌با رقیبان، باده‌اش کمتر دهد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر معزی

چیست آن آبی‌ که رخ را گونهٔ آذر دهد

تلخی او عیش را شیرینی شکّر دهد

تلخ دیدستی‌ که شیرینی فزاید عیش را

آب دیدستی که رخ را گونهٔ آذر دهد

آفتاب است او که مجلس گرم‌ گرداند همی

[...]

خواجوی کرمانی

لعل شیرینت دهانرا لذت شّکر دهد

زلف پرچینت روانرا نکهت عنبر دهد

جان شیرین چون حلاوت از تو یابد دور نیست

گر لب لعلت دهانرا لذّت شکر دهد

سرو سیمین تو دل را مایل طوبی کند

[...]

سیدای نسفی

غم مرا چون عود شبها جای در مجمر دهد

پهلو از بی آب تابی پشت بر بستر دهد

اهل عالم را نشان از شورش محشر دهد

گر دلم از سینه آه آتشین را سر دهد

طغرل احراری

زیر تیغ ابرویش صد مثل من گر سر دهد

بهر کشتن معجز لعلش حیات از سر دهد

خواهم از لعلش به صد زاری اگر آب حیات

در گلوی تشنه‌ام آب از دم خنجر دهد

در خرابات مغان پیمانه گر قسمت کند

[...]

ملک‌الشعرا بهار

داده‌ام دل تا مرا یک بوسه آن دلبر دهد

ور دل دیگر دهم او بوسهٔ دیگر دهد

چون مرا نبود دلی دیگر، دهم جان تا مگر

بوسهٔ دیگر مرا زان لعل جان‌پرور دهد

در بهای بوسه بدهم سیم اشک و زر چهر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه