گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

در خواب گه از دل به شب آتش بیزم

چون خاکستر هر روز ز آتش خیزم

هر گه که کند عشق تو آتش تیزم

چون شمع ز درد بر سر آتش ریزم

سنایی

در خوابگه از دل شب آتش بیزم

چون خاکستر به روز ز آتش خیزم

هر گه که کند عشق تو آتش تیزم

چون شمع ز درد بر سر آتش ریزم

عین‌القضات همدانی

هم جور کشم بتا و هم بستیزم

با مهر تو مهر دگری نامیزم

جانی دارم که بار عشقت بکشد

تا در سر کارت نکنم نگریزم

اوحدالدین کرمانی

رویی نه که از هوای او بگریزم

پشتی نه که با فراق او بستیزم

صبری نه که با وصال او بنشینم

برگی نه که چست از سر او برخیزم

سعدالدین وراوینی

با بخت گرفتم که بسی بستیزم

از سایهٔ آفتاب چون بگریزم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه