گنجور

شمارهٔ ۱۰۰ - مدح

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

ای تو بحر و فضایل تو درر

وای تو چرخ و مکارم تو نجوم

ای به حری به هر زبان ممدوح

وی به رادی به هر مکان مخدوم

لیکن اینجا موانعی است مرا

که در آن هست عذر من معلوم

زی تو خواهم همی که بفرستم

هر دو سه روز خدمتی منظوم

سخنان را چگونه جمع کند

خاطر بر بلا شده مقسوم

چرخ با سعد و نحس اگر گردد

همه یمن زمانه بر من شوم

طبع من موم بود و کردش سنگ

نقش بر سنگ بود و کردش موم

بخت بد کرد هر چه کرد به من

نیستم چون ز بخت بد مظلوم

ور نه جز خود همی که داند کرد

چون منی را ز چون تویی محروم

نه عجب گر ز بخت بد گردم

بهر خلق چو مشک تو مز کوم

سیدی حق من رعایت کن

بازخر مر مرا ز چرخ ظلوم

مصطفی گفت هر عزیز که او

به دلیلی فتد بود مرحوم

داند ایزد که من به کدیه طبع

از ضرورت نمی شوم مرسوم

تا همی از خرد به طبع اندر

منقسم نیست نقطه موهوم

باد جاه تو را زمانه رهی

باد رایی تو را سپهر خدوم

نه ز رای تو فرخی زایل

نه ز طبع تو خرمی معدوم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام