گنجور

 
مسعود سعد سلمان

در بزم پادشا نگر این کاروبار گل

وین باده بین شده به طرب دستیار گل

گل چند ماه منتظر بزم شاه بود

وز بهر آن دراز کشید انتظار گل

دیدار گل شده ست همه اختیار خلق

تا بزم شاه ساخت همه اختیار گل

گلبن ملونست چو دیبای هفت رنگ

تا لعل سبز گشت شعار و دثار گل

تا با می کهن گل نو سازوار شد

گل پیشوای می شد و می پیشکار گل

در بزم تو گل است در آمیخته به هم

با هم نثار زر بود و هم نثار گل

خیزد گل از نشاط که پر زر ساده شد

همچون کنار سایل خسرو کنار گل

فخر و شرف نبینی جز در شمار شاه

لهو و طرب نبینی جز در شمار گل

شاها همه ز شادی بزم رفیع توست

این سرخ رویی گل و این افتخار گل

از روزگار گل دل و جان شاد و خرمست

یارب چه روزگارست این روزگار گل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ادیب صابر

رونق گرفت کار می از روزگار گل

خوبی و دلبری است همه کار و بار گل

لطف رحیق یافت مزاج می لطیف

آب عقیق برد رخ آبدار گل

هر در که ریخت دیده من در فراق یار

[...]

حکیم نزاری

نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل

لؤلویِ آب دار نگر در کنار گل

درّاج و سار و فاخته و بلبل و تذرو

جمع آمدند بارِ دگر روزِ بارِ گل

دیوار و در گرفته و با چوب هایِ خار

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
جلال عضد

دامن کشان رسید سوی جویبار گل

ای ترک گلعذار به دامن بیار گل

راز نهفته دل بلبل شد آشکار

برطرف جویبار چو شد آشکار گل

دادند بارعام که از بزمگاه خاص

[...]

صغیر اصفهانی

ای پیش ارغوان تو کمتر ز خار گل

قدیک چمن صنو برو رخ یک بهار گل

جز سرو قامت و گل روی تو تاکنون

سروی بباغ دهر نیاورده بار گل

گر بگذری بدین گل رخسار در چمن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه