شبی چون جِیب صبح، آبستن نور
چو خور دامنفشان بر شمع کافور
تجلّی شمع خلوتخانهٔ او
چراغ آسمان پروانۀ او
هوا صافی چو رای مرد آگاه
زمین از شیر شسته گازر ماه
مهش چون نکتهچینان گشته غماز
غلط گفتم چو عاشق دشمن راز
همانا مه چو مستان بادهپیماست
که راز دل در افکنده به صحراست
جهان از پرتو مه نَطعگستر
به شوخی خندهزن بر سطح مرمر
غلط کرده ز مه تا مهر تابان
به شب تکبیرگو مرغِ سحرخوان
قضا بر باد داده دخل کان را
به سیم اندوده سقف آسمان را
بدان خوبی شبی، آیا چه شب بود؟
که چون معشوقِ نو عاشقطلب بود؟
هوایش هم بهغایت معتدل رنگ
نشاط روز عید از وی خجلرنگ
نویسانیده ماه از حسن جاوید
ز نیلوفر خط انکار خورشید
دل خاک از صفا آنگونه بنواخت
که بلور از حیا چون آب بگداخت
چو آیینه زمین صیقل پذیرفت
که عکس شخص را چون آب بنهفت
به یکرنگی چنان مه داد مایه
که میآمیخت با خود نور و سایه
زمین و آسمان لبریز مهتاب
جهان غوطه زده در موج سیماب
برادر خواند مانا مهر مه را
بدل کردند زان با همه کُله را
نه ماه از جبه افشاند آن همه نور
ز نور آسمان بارید کافور
ز مهتابی چو خوبان از گل جای
غزالان بیابان بستر آرای
چو رخسار بتان ماه شبافروز
به مهتابی دریده پرده روز
براند از طرب گاه نظاره
بساطی یافته ماه از ستاره
ز بنگاه ثری تا کنگر عرش
ز مروارید سوده ریخته فرش
ز قرص ماه شد کافورِ تر حل
سراپای جهان مالید صندل
به ذوق جلوه ماه جهانتاب
ز چشم دیرخوابان منفعل خواب
چو حسن گلعذران ماه تابان
به خور سر برزده از یک گریبان
چو آنست از چه شد ماه فلکباز
چو طفلان شیر مادر از لب انداز
ز تاب ماه شب پوشیده جلباب
چو زنگیزن به رو مالد سفیداب
می نورش همه کرده مه آشام
شکسته خور به حسرت زان تهی جام
ز فیض چشمۀ خور دست شسته
به جام عشق دل چون مست شسته
صفا اندر صفا جام شب و روز
میانجی در میان آن ماه دلسوز
گرو برد از ضمیر عارفان شب
ز شادی مه فراهم نامدش لب
فلک دست کلیم الله برداشت
گذرگاه نگاه از نورش انباشت
به یک خارق که ماه از خرقه در داد
ز شب رسم سیهکاری در افتاد
مگر مه توبه بود و شب گنهکار
که شد رویش سفید از وی دگر بار؟
به قدر مه نبود آن روشنایی
مگر زد نقب در نور خدایی
به معشوقانه عشوه یوسف ماه
زده همچون زلیخا کبک را راه
به چشم کبک دیده خویشتن را
ز کوه رنگ و بو داده چمن را
ولی کبک دری غمناک کرده
گریبان قصب را چاک کرده
بدان بیالتفاتی کبک دلریش
زده صد قهقهه بر طالع خویش
زمین سیمین چو صحرا گاه محشر
ز غم بیتاب دل، رام و برادر
که بیآن ماهروی سرو قامت
مرا ماه است خورشید قیامت
اگر چه مه لعاب طلق میریخت
ز جان رامِ بیدل آتش انگیخت
محبت در دلی کهآتش فروزد
گر آب طلق ریزی، بیش سوزد
نه سوز آن مه از رام اندکی بود
که آنجا خود دو ماه اینجا یکی بود
چو سوز آتش از گفتن برونست
ازین گویم که چون گل غرق خونست
دو خونین لاله بودند از یکی باغ
ز یک سینه دو دل لذت چشِ داغ
ولیکن مختصر میسازم اینجا
سخن بر داستان رام و سیتا
چو یک کس را به زندان رو توان دید
حساب دیگری هم زو توان دید
در آن شب بیدل و با بخت در جنگ
چو مار خسته سر میکوفت بر سنگ
ز خوناب جگر چشم تر انپاشت
به لب زهر و به دل الماس میکاشت
دمی و یک جهان غم گلوگیر
دلی و صد هزاران بند و زنجیر
چو برف از ناامیدی دلفسرده
خنک تر از دم کافور خورده
دران شب کان بدش روز قیامت
به مه کرده سخن با صد ملامت
مگر داری به خاطر کینهٔ من؟
که میسوزی چو دلبر سینهٔ من؟
چرا جانم کباب از اخگرِ توست؟
نه آب زندگی در ساغر توست؟
و لیکن طالعم دارد گرانی
که میسوزم به آب زندگانی
در آن بیطاقتی گفت ای برادر
که دل بر جا نماند و هوش در سر
بر امید وفای عهد میمون
شد ابتر کار و بارم تا به اکنون
کنون خود کرده باید چاره خویش
نباید کرد ضایع عمر زین بیش
چو بر پیمان وحشی دل نهادم
چه نقد عمر خود بر باد دادم
چنان دانم که بس ناحق شناس است
ز تیغ کین شاهی کمهراس است
برو فردا طلب کن تا بیاید
که از مردان وفای عهد شاید
وگر عذری به پیش آرد چو نادان
زبان درکش بزن تیع سرافشان
یقین دان بیوفا ر ا کشته باید
ببینم تا چه دیگر پیشم آید
وگر تدبیر نتوان کرد بسیار
که باشد کفر نومیدی ز دادار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف شب زیبایی میپردازد که با نور ماه و آرامش خاصی همراه است. شاعر از زیباییها، لطافت هوا و تأثیر آن بر زمین و آسمان میگوید و این شب را به عشق و حسرتهای درون خود نسبت میدهد. او احساسات عاشقانهاش را در قالب تصویری زیبا از نور ماه و مهتاب بیان میکند و در عین حال، از درد و ناامیدیاش در رابطه عاشقانهاش سخن میگوید.
شاعر در طی شعر از غم، محبت، و درگیریهای درون خود صحبت میکند و وجود شرایط سخت و پیچیده در زندگی را به تصویر میکشد. او به دنبال وفا و امید در روابط انسانی است و به تأمل در مورد سرنوشت و تقدیر خود میپردازد. در نهایت، شعرت بر این نکته تأکید میکند که عشق میتواند پیچیده و دردناک باشد، اما زیباییها و امیدها نیز در آن نهفته است.
هوش مصنوعی: شبی مانند جیب صبح، پر از نور است و همچون خورشید، دامنش را بر شمعی با عطر کافور میپاشد.
هوش مصنوعی: نور شمع در جایگاه او همچون چراغ آسمان برای پروانهاش میدرخشد.
هوش مصنوعی: هوا به پاکی تفکر و اندیشه یک انسان دانا و آگاه است و زمین نیز به زیبایی و صفایی تبدیل شده که گویی از شیر تمیز شده است.
هوش مصنوعی: چهره ماه چون رازداران زبانه میزند و من به اشتباه از عشق خود به دشمن سخن گفتم.
هوش مصنوعی: ماه مانند بادهپیماهایی است که در حالت مستی به شگفتیهای زندگی میپردازند و رازهای دل را در دشتهای وسیع رها کردهاند.
هوش مصنوعی: جهان به خاطر نور ماه، مانند یک سفرهی زیبا و گسترده به نظر میرسد که با اندکی شوخی و خنده بر روی سطح مرمرین آن میدرخشد.
هوش مصنوعی: پرنده صبحخوان در شب، اشتباه کرده است که از ماه تا خورشید درخشان، فریاد تکبیر بزند.
هوش مصنوعی: سرنوشت به هر دلیل، نتیجهی درآمدهای ما را به باد داده و به این ترتیب، ثروت و نعمتهای ظاهری که مانند سقف آسمان سرپناه ما هستند، در معرض نابودی قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: در آن شب زیبا، چه شبی بود؟ که معشوقی تازه به عشق خود جستجو میکرد؟
هوش مصنوعی: هوا به طرز بینظیری ملایم است و رنگ شادی روز عید را تحتالشعاع قرار داده.
هوش مصنوعی: ماه از زیبایی جاودانهی خود در نیلوفر، نوری میتاباند که گویی به خورشید اعتراض میکند.
هوش مصنوعی: دل خاک با صفای خاصی به گونهای محبت کرد که بلور به خاطر شرم و حیا مانند آب ذوب شد.
هوش مصنوعی: وقتی زمین مانند آینه جلا یافت، بازتاب تصویر افراد را مانند آب در خود پنهان کرد.
هوش مصنوعی: مه با یکرنگی و زیبایی خاصی که دارد، به گونهای نور و سایه را با هم درآمیخته است.
هوش مصنوعی: زمین و آسمان پر از نور ماه هستند و جهان در دریاهایی از نقرهای رنگ فرو رفته است.
هوش مصنوعی: برادر، ماندگار را مهر و محبت مه به عنوان برادر خواندند و از آن زمان همه را به همین نام خطاب کردند.
هوش مصنوعی: ماه به شدت نور درخشانی را در آسمان منتشر کرده است و این نور به مانند کافور بر زمین فرو میریزد.
هوش مصنوعی: از زیبایی ماهتاب، همانند دلبران، با گلهایی که نشانهای از زیبایی غزالان بیاباناند، بستر دلپذیری برای خود فراهم کن.
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهٔ زیباهای مانند ماه شبافروز در زیر نور مهتاب نمایان میشود، گویی پردۀ روز را کنار زده است.
هوش مصنوعی: از شادی و خوشحالی، بهطور خاص، تماشای شبی دلانگیز و زیبا را توصیف میکند که در آن ماه از ستارهها سرآمده و فضایی دلپذیر و زیبا به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: از بلندای آسمان تا زیر زمین، فرش زیبایی از مروارید برای تزئین قرار داده شده است.
هوش مصنوعی: درخششی که ماه دارد، مانند کافوری تازه است که به آرامی هر گوشه از دنیا را عطرآگین میکند، گویی که عطر صندل را به تمام جایگاهها میمالد.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و درخشش ماه، افرادی که دیر از خواب بلند میشوند، تحت تأثیر قرار میگیرند و متوجه جاذبه آن میشوند.
هوش مصنوعی: مانند گلهای زیبا و درخشان، ماهی درخشان در آسمان خود را از یک لبه نشان میدهد.
هوش مصنوعی: چرا چنین است که ماه مثل یک بچه که از شیر مادرش دل بکند، به این شکل و حالت درآمده است؟
زنگی زن: زن زنگی، زن سیاه.
هوش مصنوعی: نور او همه جا را روشن کرده و ماه را هم سرشار از زیبایی کرده است. اما دل من در حسرت آنچه از دست رفته، خالی از جام خوشی است.
هوش مصنوعی: از برکت و نور چشمان خورشید، دل من از عشق مانند کسی که مست است، شسته و پاک شده است.
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و دلنشینی لحظهها اشاره شده است. ارتباطی که بین شب و روز وجود دارد، به دو جزء مهم زمان اشاره میکند که با وجود تضاد، به یکدیگر پیوند دارند. همچنین، وجود ماه به عنوان نماد روشنایی و محبت، نشاندهندهٔ دلسوزی و نوازش در دل شب است. این ترکیب به ما احساس آرامش و زیبایی میدهد.
هوش مصنوعی: گرو از دل عارفان شادابی شب به وجود آمد و لبخندش همچون مه روشن شد.
هوش مصنوعی: آسمان مانند دستان حضرت موسی، جلوهای از نور را به نمایش گذاشته و راهی را که باید برویم، روشن کرده است. نور او به قدری فراوان و پرنور است که همه جا را پر کرده است.
هوش مصنوعی: در یک لحظه غیرمعمول، ماه از درون پوشش شبانگاهی خود بیرون آمد و باعث شد تا یک نقشه تاریک و ناپسند در زندگی من رقم بخورد.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است در شب تاریک گناهکار، ماه دوباره به توبه بازگردد و چهرهاش را از سفید شدن، نشان دهد؟
هوش مصنوعی: روشنی که وجود دارد به اندازهی ماه نیست، مگر اینکه بر اثر نفوذ و تأثیر نور الهی ایجاد شده باشد.
هوش مصنوعی: عاشقانه و زیبا، مانند زلیخا که به یوسف نگاه میکند، به پرندهای که به زیبایی شبیه کبک است راه نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در اینجا گویا شاعر به زیباییهای طبیعت اشاره میکند. مثل اینکه با دیدن زیباییهای کوه و چمن، حس میکند که آنها تا چه اندازه جذاب و دلربا هستند. همچنین به تأثیر این مناظر بر روح و احساسات خود اشاره دارد و به نوعی از طریق چشماندازهای طبیعی، خود را در کنار آن زیبایی احساس میکند.
هوش مصنوعی: اما کبک دری با غم واندوه، دامن گیاهان را پاره کرده است.
هوش مصنوعی: به خاطر بیتوجهیاش، کبکی که دلش را شکسته، با صدای بلند بر روی سرنوشت خود میخندد.
هوش مصنوعی: زمین مانند دشتهای نقرهای، در زمان وقوع قیامت به خاطر غم دل بیتاب، آرام و دوستداشتنی میشود.
هوش مصنوعی: بدون آنکه آن ماهرو (زیبا) و با قامت (بزرگ) را در کنار خود داشته باشم، برای من ماهی وجود ندارد و خورشید روز قیامت است.
هوش مصنوعی: اگرچه زیبایی دلفریب و روشنی چهرهی محبوب به نظر میرسد، اما در عمق وجود بیدلی که عاشق است، آتش احساسات و شور و عشق شعلهور است.
هوش مصنوعی: اگر در دل کسی محبت جایی داشته باشد، حتی اگر آب زلالی روی آن بریزی، آتش عشق همچنان شعلهورتر میشود.
هوش مصنوعی: نه آتش سوزان آن مهی که در رام (یک محل) بود، هیچگونه نزدیکی به آن ندارد؛ چرا که در آنجا دو ماه (دو معشوق) حضور داشتند، اما اینجا فقط یکی وجود دارد.
هوش مصنوعی: سوز و درد درونم آنقدر زیاد است که نمیتوانم آن را به زبان بیاورم. از این رو، تنها میتوانم بگویم که حالتی مانند گل کنجیده و غرق در خون دارم.
هوش مصنوعی: دو گل لاله خونین از یک باغ بودند، که از یک سینه دو دل باعث لذتی داغ شدند.
هوش مصنوعی: اما برای داستان رام و سیتا، مطلب را به طور مختصر بیان میکنم.
هوش مصنوعی: اگر یک نفر را در زندان ببینی، میتوانی از وضعیت و شرایط دیگری هم با خبر شوی.
هوش مصنوعی: در آن شب، دلشکسته و بیخود، درگیر جنگی با تقدیرش بود. مانند ماری خسته که سرش را به شدت به سنگ میکوبید.
هوش مصنوعی: از دل پر درد و اشک، آنچنان شاعرانگی میجوشد که به زبانش زهر تلخ میریزد و در عمق دلش، زیبایی و ارزشمند بودن را پرورش میدهد.
هوش مصنوعی: لحظهای در کنار تو بودن و غمی که مانند یک فشار سنگین بر دل نشسته و محاصرهام کرده است، و تعداد زیادی از مشکلات و محدودیتها که بر دوشم سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: مانند برفی که از ناامیدی به زمین میافتد، دل افسرده هم سردتر و خوشبوتر از بویی است که از کافور میآید.
هوش مصنوعی: در آن شبی که او با دل پر از شکایت و انتقاد با من سخن گفت، روز قیامت به سمت من آمده بود.
هوش مصنوعی: آیا به خاطر دشمنی من اینگونه میسوزی؟ که همچون محبوب من در آتش دل میسوزی؟
هوش مصنوعی: چرا دل من از آتش عشق تو در حال سوختن است؟ آیا هیچ نشانهای از زندگی در جام تو وجود ندارد؟
هوش مصنوعی: اما سرنوشت من به گونهای است که سنگینی و دشواری زندگی باعث میشود که من در آب زندگی بسوزم.
هوش مصنوعی: در آن لحظهی شدید ناراحتی، او به برادرش گفت که نه دلش آرام است و نه عقلش سر جایش قرار دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر انتظار وفای عهد و وعده، کار و زندگیام به سردی و بیثمر گذشته و هنوز هم در همین وضعیت باقی مانده است.
هوش مصنوعی: اکنون باید خودت راه حلی برای مشکلاتت پیدا کنی و نباید اجازه بدهی که بیشتر از این، عمرت تلف شود.
هوش مصنوعی: زمانی که به عشق و احساسات سرسخت و بیپایه دل سپردم، چه بیهوده عمر خود را نابود کردم.
هوش مصنوعی: من میدانم که او حق را ناحق میداند و از شمشیر انتقام شاه، ترسی ندارد.
هوش مصنوعی: به فردا برو و بگو آنچه را که میخواهی، شاید کسی از مردان باوفا و وفادار به وعده، به کمک تو بیاید.
هوش مصنوعی: اگر کسی بهانهای بیاورد و همچون نادانها سخن بگوید، باید نادیدش گرفت و از او فاصله گرفت.
هوش مصنوعی: حتماً باید بیوفایی او را ببینم و به وضوح احساس کنم تا بفهمم چه چیز دیگری ممکن است برای من پیش بیاید.
هوش مصنوعی: اگر نتوانی تدبیر و چارهای برای مشکلاتت بیابی، ناامیدی از خداوند گناه بزرگی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.