در آن نزدیک نقش پای ده سر
نموده رام دل خ ون را برادر
قریب نقش پایش دید از دور
به چشم خویش نقش پای آن حور
تمامی ماجرای آن پری رو
موافق یافت با قول جتا یو
ز عین بیخودی بر سرو طناز
عتاب آمیز حرفی کرد آغاز
که ای پر کار و عاشق کش بیا زود
زیان من نه چندانت بود سود
برای کشتنم جای نهانی
بیا ای جان که مردم زان که جانی
دریغا کین چنین رنگ کف پا ی
دریغ از دیدهٔ من داشتی وای
گناه از مردم چشمم چه دیدی؟
که خاک راه بر چشمم گزیدی
چو من گریان به جان ریش می گفت
سرودی حسب حال خویش می گفت
جبین مالید بر نقش کف پای
زمین را کرده پی آن انجم اندای
من آن گلدستۀ گلهای داغم
که می سوزد نسیم از کشت باغم
ندانم کس چه سازد با چنین یاس
گل داغم پر از ماران الماس
کباب تر بر آتش خون نبارد
که بهر سوز دل من گریه آرد
زیارت خانۀ پروانه شد دل
که آتش شعله زد زین خرمن گل
من و پروانه هم مشرب دو یاریم
که در جان تخم آتشها بکاریم
گل داغی به دست آریم ناکام
که ماند زو گلاب خوش وفا نام
چوگل پروردن از غم پیشۀ ماست
وفا در دل گلاب شیشۀ ماست
خمار مستی خود برشکستم
ز جامِ نیستی، دیوانه مستم
به زاری آنچنان از خویشتن رفت
که گویی مرغ روحش از بدن رفت
چو جیب خور، گریبان ر ا زده چاک
چو صوفی در سماع افتاد بر خاک
کجایی ای دل و جانم فدایت
هزاران جان فدای خاک پایت
به ذوق وصل تو گشتم بد آموز
مرا تاب جدایی نیست امروز
من آنم کز تو بر دامان عصمت
برم از سایۀ جبریل غیرت
بود بر جا اگر جان در گداز است
که بر تو دست ابلیسی دراز است
چنین خونابه باران گشت مدهوش
زبانش دوست گویان ماند خاموش
سرش بگرفت بر زانو برادر
به رویش زد گلاب اشک پرور
ز مستیهای عشق آن گل اندام
به بیهوشی فتاده صبح تا شا م
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید. او به نقش پایی اشاره میکند که به یاد معشوقش بر زمین مانده و از آن به شدت ناله و گریه میکند. احساساتی چون عشق، درد و غم در دل او به شدت جریانی دارد و او خود را در آتش اشتیاق و فراق میبیند. شاعر گل داغی را که پر از درد و حسرت است توصیف میکند و به غم و شوق وصال میپردازد. عشق او به معشوقش چنان عمیق و پرشور است که او را به بیخودی و دیوانگی میکشاند. در نهایت، احساس فراق او به اندازهای عمیق است که گویی روحش از بدنش جدا شده است. عشق او او را به زندگی و مرگ پیوند میدهد و او با تمام وجود خواهان وصال و نزدیک شدن به معشوق است.
هوش مصنوعی: در آنجا که پای کسی بر زمین افتاده، دل عاشق را به آرامش میرساند و عشق را مانند برادری گرامی میدارد.
هوش مصنوعی: نزدیک بود که از دور ردپای او را ببینم و با چشم خودم ردپای آن فرشته را مشاهده کنم.
هوش مصنوعی: تمامی داستان آن پری زیبا با سخنان جتا یو همخوانی داشت.
هوش مصنوعی: از شدت بیخودی، در مورد یک دختر زیبا با طعنه و کنایه صحبت کرد.
هوش مصنوعی: ای کسی که در کار و عشق قوی و پرکار هستی، زود بیا و به خسارت من توجه کن، منافع تو چقدر میتواند باشد؟
هوش مصنوعی: ای جان، برای کشتن من به جایی پنهان بیا، زیرا من از زندگی خسته و مردهام.
هوش مصنوعی: ای کاش که تو این افسوس را از چشم من میدیدی که چگونه بر دل من سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: چه گناهی از مردم دیدهای که خاک راه بر چشمانم نشسته است؟
هوش مصنوعی: من به حالت گریان در دل خود درد و غصههایم را بیان میکنم و از روی حال و روز خود شعر میسرایم.
هوش مصنوعی: با forehead خود بر روی زمین تماس برقرار کرد و به دنبال نشانههایی از ستارهها میگشت.
هوش مصنوعی: من مانند یک گلدسته از گلهای داغ و پرحرارت هستم که نسیم خنک به من میخورد و میسوزد.
هوش مصنوعی: نمیدانم دیگران با چنین ناامیدی چهکاری انجام میدهند، زیرا عواطف من پر از درد و زخمهایی است که مانند مارهای درخشان هستند.
هوش مصنوعی: کباب تازهای که بر روی آتش قرار دارد، نمیتواند خون بریزد؛ چرا که برای دلbroken من، تنها اشک میسازد.
هوش مصنوعی: دل به زیارت خانۀ پروانه رفته است، چرا که آتش شعلهای از این مزرعه گل برافروخته است.
هوش مصنوعی: من و پروانه، دو دوست هستیم که در دل خود، بذر عشق و احساس را میکاریم.
هوش مصنوعی: ما تلاش میکنیم که چیزی زیبا و اصیل به دست آوریم، اما ناکام میمانیم و آنچه به دست میآوریم، تنها نامی از آن زیبایی واقعی است.
هوش مصنوعی: ما از غم و اندوه خود گلی میپرورانیم و در دل ما مانند شیشهای پر از گلاب، وفا و محبت وجود دارد.
هوش مصنوعی: من از شوق و سرخوشی طعم زندگی را چشیدم و در حالت دیوانگی و مستی غرق شدم.
هوش مصنوعی: او به قدری در حال زاری و ناله بود که به نظر میرسید روحش از بدنش جدا شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که شخص گرسنهای جیب خود را مورد تعرض قرار میدهد و گریبانش را پاره میکند، مانند یک عارف که در حال رقص و سماع بر زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: کجایی تو؟ ای دل و جان من، جان هزاران نفر را فدای تو میکنم و خاک پای تو را هزاران جان میپرستم.
هوش مصنوعی: به خاطر لذت وصال تو، دچار شوق و شگفتی شدهام، و دیگر نمیتوانم تاب جدایی را تحمل کنم. امروز روز جدایی نیست.
هوش مصنوعی: من کسی هستم که از شرافت و پاکیام به دلیل غیرت تو، از سایه جبرئیل هم فراتر میروم.
هوش مصنوعی: اگر جان در حال سوختن است، باید بدانیم که علت آن این است که دسیسهای از جانب شیطان به سمت ما دراز شده است و ما باید از این وضعیت آگاه باشیم.
هوش مصنوعی: بارانی از خون به پا شده و دوستش، که به شدت تحت تأثیر قرار گرفته، توان صحبت کردن را از دست داده و خاموش مانده است.
هوش مصنوعی: برادر سرش را روی زانو گرفت و اینگونه بر او اشکهایش را ریخت که از قلبش برآمده بود.
هوش مصنوعی: آن معشوق زیبا به خاطر عشق و مستی غرق در خواب و بیخود شده است، از صبح تا شب در حال بیهوشی به سر میبرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.