سهی سروی ز رحمت آفریده
به جسم و روح نور حق دمیده
مشکّل گشته نور صبح امید
تراشیده بتی از جِرم خورشید
ندانم کز چه جوهر گشته موجود
که حسنش را محبت کالبد بود
ز موی فرق او تا ناخن پا
چنان کش آرزو خواهد مه یا
چو بردارد نقاب از چهره ناگاه
نماند وام خَور بر گردن ماه
فسونگر نرگسش آهوی بادام
کمان کش غمزه حکم انداز چون رام
مهش بر رخش رعنایی سوار است
به صحرای محبت در شکار است
نبینی شکل چشم و ابروان را
کمان درگردن افکند آهوان را
چو نازش پست سازد پایۀ خویش
به نور خور فرو شد سایۀ خویش
به صد رشوت شود با عشوه همدوش
به منّت ناز را گیرد در آغوش
تبسم چون کند زان لعل شاداب
گران گردد شبه از گوهرِ ناب
بتی کز عشوه سازیها به مستی
کند تکلیف بر حق بت پرستی
مهش رونق فزای حسن و عشق است
تو پنداری خدای حسن و عشق است
تغافل شیوهٔ چشم سیاهش
محبت جوهر تیغ نگاهش
ز زلفش، عشق گشته حلقه در گوش
به بویش تا قیامت مست و مدهوش
ز رویش حسن جان پر نور دارد
ز خالش عشق تخم فتنه کارد
کجا زلفش کند جبریل را صید
که لاغر بیند و واسازد از قید
لب جان پرورش گاه تکل م
کند بر چشمۀ حیوان تب سم
پری دیوانه جان آن پریزاد
غلام زر خریدش، سروِ آزاد
نمودی زو قران سایه و نور
چو دود عنبرین بر شمع کافور
نگاهش را خراجی کشور ناز
ز مژگانش بلا با فتنه انبا ز
رخش از خندهٔ صبح انت خاب است
جهان آرزو را آفتاب است
به صد برقع جمالش بی نقاب است
نه شمعِ مه که عین آف تاب است
چو چشم خود سراپا عین مستی
مثال آینه در خودپرستی
به صد جان آرزو خورشید تابان
رهش می روبد از جاروب مژگان
جمالی در کمال نوجوانی
چو عکس جان در آب زندگانی
دو نارنجش که می نازد بدان صدر
به سختی از دل او جایشان صدر
بدان ماند که گویی دست تقدیر
دو تا مغرورِ سرکش کرد تصویر
وزیران شه حسن ایستاده
ز سختی بر ستادن دل نهاده
مگر زان خودسران شد عشق دلگیر
که استادند بهر عذر تقصیر
چو چشمش نرگس بستان سیه نیست
گر از سرمه دمد زینسان س یه نیست
خدنگ عشوه زان مشکین کمانی
به تیغ انگبین شیرین زبانی
چو در ریزی کند زان درج مرجان
گزد انگشت مرجان در به دندان
میان نازنین مانا چو کم رنگ
دهانش چون دل شوریدگان تنگ
بنازد ز آن میان حسن از ظریفی
تنُک همچون مزاج اندر ضعیفی
چو وصف حسن او بشیند زانسان
به خود در رفت راون، ماند حیران
به افسون سخن برد از سرش هوش
تو گویی جان کشیدش از ره گوش
رخش نادیده، دل از دست داده
به صد جان نعل در آتش نهاده
ز روبه بازیش بر یوسف جان
به تو گرگ کهن شد تیز دندان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت الهی است که در وجود یک شخص خاص (به احتمال قوی ایزدبانویی) تجلی یافته است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای دلنشین، به توصیف ویژگیهای ظاهری و باطنی او میپردازد.
شاعر زیبایی او را با نور خورشید، مه و گلهای نرگس مقایسه میکند و از احساس عشق و شوقی که در دل دارد، سخن میگوید. او به نرمی و ظرافت رفتار این شخص اشاره کرده و میگوید که چگونه ناز و عشوه او میتواند افراد را مسحور کند. همچنین، او به این نکته میپردازد که حسن و عشق در او به حدی است که دیگران را به تحیر و شگفتی وا میدارد و در نهایت تمامی این زیباییها را با تقدیر و سرنوشت پیوند میزند. در کل، شعر به بررسی عشق و زیبایی به گونهای عمیق و شاعرانه میپردازد.
هوش مصنوعی: سروی زیبا و عالی به وسیله رحمت الهی خلق شده است و نور حق در جسم و روح آن دمیده شده است.
هوش مصنوعی: صبح امید به سختی به وجود آمده و هالهای از نور خورشید به شکلی همچون مجسمهای ساخته شده است.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه خاصیتی باعث شده که وجودش به چشم بیاید، اما زیباییاش باعث میشود که انسان به او عشق بورزد.
هوش مصنوعی: تا موی سرش و ناخن پایش، آرزوها به اندازه یک ماه کشیده خواهند شد.
هوش مصنوعی: وقتی که ناگهان پرده از چهره برداشته شود، دیگر زیبایی و جذابیت آن در سایه قرار نمیگیرد و هر گونه بدهی و دَین که به آن زیبایی تعلق دارد، از بین میرود.
هوش مصنوعی: چشم درشت و زیبا و فریبندهاش مانند آهوی نرم و لطیف است که با ناز و غمزه به اطراف نگاه میکند و دلها را تسخیر میکند.
هوش مصنوعی: ماه در چهرهاش جاذبهای دارد و در دنیای عشق و محبت در جستجوی معشوق است.
هوش مصنوعی: اگر به چشمان و ابروهای زیبا و جذاب نگاه نکنی، زیبایی و نرمش آنها مانند شمایل کمانداران است که بر گردن آهوان بچرخد.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و نازش را کم کند، پایه و اساس خود را میسوزاند و سایهاش به نور خورشید ناپدید میشود.
هوش مصنوعی: با هزاران ناز و زیباگری، به راحتی میتواند با فریب و خواهش، دل مرا به دست آورد و به آغوش خود کشاند.
هوش مصنوعی: وقتی لبخند بر لبان آن لعل زیبای شاداب مینشیند، چهرهام همچون گوهرِ با ارزش میشود و به شکوه میافزاید.
هوش مصنوعی: عشوه و ناز کسی میتواند آدم را به شدتی مشغول کند که به خودی خود به پرستش او عادت کند.
هوش مصنوعی: ماه، زیبایی و جذابیت عشق را افزایش میدهد، انگار که او خود خدای زیبایی و عشق است.
هوش مصنوعی: چشم سیاه او با بیتوجهیاش نشان میدهد که محبت او مانند تیغی تیز و برنده در نگاهش نهفته است.
هوش مصنوعی: زلف او باعث شده که عشق، مانند حلقهای در گوشم بماند و بوی او تا ابد مرا وادار به مستی و شیدایی کند.
هوش مصنوعی: از چهره او، زیبایی و روشنایی به جان میبخشد و از محاسن او عشق، سبب ایجاد فتنه و آشوب میشود.
هوش مصنوعی: کجا ممکن است که زلفش به دام جبریل بیفتد، در حالی که او از لاغری رنج میبرد و از قید و بند آزاد میشود؟
هوش مصنوعی: شکاف دل من، جایی برای رشد مهر و محبت است، اما تلخی زندگی او را در تنگنا قرار داده است.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به یک پری زیبا و دیوانه دارد که جانش به دست یک جوان آزاد و خوش قد و بالا، که مانند سرو است، افتاده است. این جوان به نوعی برده عشق آن پری محسوب میشود.
هوش مصنوعی: تو به من نمایاندهای، همانند قرآن که سایه و نوری را به ارمغان میآورد، همچون دودی خوشبو و معطر که بر شمعی از کافور مینشیند.
هوش مصنوعی: نگاه او مانند مالیات یک کشور زیباست و مژگانش همچون بلایی پر از فتنه و مشکلات است.
هوش مصنوعی: صورت زیبا و دلانگیز تو، همانند خندهی صبحگاه، باعث بیداری و شادابی دلهاست؛ چرا که نور خورشید، نماد آرزوهای روشن و امیدبخش در این جهان است.
هوش مصنوعی: جمال او با حجاب های زیاد هم، بینقص و بیعیب است. او مانند شمعی درخشان نیست که فقط به خاطر نور خود دیده شود، بلکه حقیقتاً منبع نور و روشنایی است.
هوش مصنوعی: چشم انسان تمام ویژگیهای مستی را به نمایش میگذارد، مانند آینهای که تنها به خودش مینگرد و به دیگران اهمیت نمیدهد.
هوش مصنوعی: با تمام وجود آرزو میکنم که خورشید درخشان راهش را از پرچین مژههایم پاک کند.
هوش مصنوعی: زیبایی در اوج جوانی مانند تصویر روح در آب زندگی است.
هوش مصنوعی: دو نارنجی که در صدر نشستهاند، به سختی از دل او جایگاهشان را پیدا کردهاند و به خود میبالند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تقدیر به دو فرد مغرور و سرکش شباهتهایی را نشان داده است.
هوش مصنوعی: وزیران شاه حسن به خاطر سختیها تلاش کرده و قلب خود را آماده کردهاند که ایستادگی کنند.
هوش مصنوعی: آیا عشق به خاطر شورشیان دلشکسته شده است که آنها به دنبال بهانهای برای توجیه اشتباهات خود هستند؟
هوش مصنوعی: چشم او مانند نرگس باغ است و اگر هم که از سرمه روشن شود، باز هم سیاه نیست.
هوش مصنوعی: عشوه و ناز او مانند کمند مشکی است که با کلام شیرین و دلپذیرش جان را میبرد.
هوش مصنوعی: اگر در دریا مرجان ریزش کند، باید بدانی که انگشت مرجان در دندان تو میگزد.
هوش مصنوعی: در میان نازنین مانا، وقتی که لبانش کمرنگ باشد، دلهای عاشقان دچار تنگی و اضطراب میشوند.
هوش مصنوعی: در میان زیباییها، زیبایی کسی جلوهگری میکند که مانند مزاج ضعیف است و دارای ظرافت و نازکی خاصی میباشد.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی او را کسی توصیف کند، آن شخص از خود بیخود میشود و در حیرت باقی میماند.
هوش مصنوعی: با یک سخن جادویی، او از تو هوش و حواست را گرفته، گویا جانش را از گوش تو به دست آورده است.
هوش مصنوعی: اسب نادیده، دل را که از دست دادهام، به هزار جان در آتش نعل زده است.
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی و جذابیت یوسف، در دل دشمنانش حس حسادت و دشمنی به وجود آمده است، به طوری که آنها مانند گرگهای تیز دندان آماده هستند تا به او آسیب بزنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.