لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مهستی گنجوی

بگذشت پریر باز به سر لاله و درد

دی خاک چمن سنبل تر بار آورد

امروز خور آب شادمانی زیراک

فردا همی آتش غم باید خورد

میبدی

گر لا بد جان بعشق باید پرورد

باری غم عشق چون تویی باید خورد‌

اوحدالدین کرمانی

جان گرچه که نیست حضرتت را درخورد

دام کرمت شیفتگان را پرورد

حال من و تو قصّهٔ آن مورچه ای ست

کاو پای ملخ نزد سلیمان آورد

امامی هروی

نشناخته ای، ای دل بیدانش و درد

خاک از زر و سنگ از گهر و خار از ورد

در سایه فسرده، لاف خورشید زنی

ای سایه دیوار طبیعت پر ورد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه