بگذار تا بگریم در دیر راهبانان
بگذار تا بنالم در کوی زند خوانان
بگذار تا بگیریم زنار زلف جانان
بگذار تا بیابم سر رشته ای ز ایمان
این کار کار عشق است دخلی به دین ندارد
من رند و لا أبالی سرمست و دلستانم
دفتر ز من چه خواهی، من پارسی ندانم
مدهوش یک سرودی از لهجه ی مغانم
من بعد ازین برانم درس مغان بخوانم
این کار کار عشق است دخلی به دین ندارد
ترسای نا مسلمان چون آهوی رمیده
آرام من گرفته، در زلف خود کشیده
بویی ز زلف و رویش بر جان من وزیده
یک جای کفر و ایمان آخر بگو، که دیده؟
این کار کار عشق است دخلی به دین ندارد
ای شیخ پاک دامن ای پادشاه شاهم
آخر بگو خدا را تا چیست روی راهم؟
صد بار اگر گناه است این عشق پر گناهم
حاشا اگر بهشت است بی دلستان نخواهم
این کار کار عشق است دخلی به دین ندارد
بالله اگر «وفایی» زان باغ گل نچیند
از باغبان برنجد با داغ دل نشیند
بیرون ازین دو عالم یک خلوتی گزیند
تا در جهان بمانی بی او جهان نبیند
این کار کار عشق است دخلی به دین ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و شور و شوقی است که هیچ ارتباطی به دین و مذهب ندارد. شاعر با بیان احساساتش، از آزادی در ابراز عشق و سرمستی صحبت میکند و به تفاوتهای میان عشق و اعتقادات دینی اشاره میکند. او عشق را فراسوی محدودیتهای مذهبی میبیند و از زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر جانش میگوید. در نهایت، شاعر احساسات عمیق خود را بیان میکند و میپرسد که آیا عشق به معشوق میتواند گناهی باشد یا خیر. این شعر دعوتی به درک آزاد از عشق است که دلیلی بر محدودیتهای دینی نیست.
هوش مصنوعی: اجازه بده تا در معبد راهبان گریه کنم و در محلهی کسانی که مینوازند، ناله کنم.
هوش مصنوعی: اجازه بده تا زلف معشوق را به عنوان نماد عشق و وابستگی به خود بگیرم و بگذار تا بتوانم نشانهای از ایمان و باور در زندگیام پیدا کنم.
هوش مصنوعی: این فعالیت مربوط به عشق است و ارتباطی با مذهب ندارد.
هوش مصنوعی: من آدمی عیاش و بیخیال هستم و دل خوشی دارم. از من انتظار چه داری؟ من که زبان فارسی را نمیدانم.
هوش مصنوعی: من تحت تأثیر آهنگی از زبان مغان هستم و پس از این، درسهای مغان را میآموزم.
هوش مصنوعی: این عمل مربوط به عشق است و هیچ ارتباطی به مسائل دینی ندارد.
هوش مصنوعی: ترسای مسلمان ناآرام و وحشتزده مثل آهو که از دست شکارچی میگریزد، موجب شده که آرامش من به هم بریزد و من را در زلف خود گرفتار کند.
هوش مصنوعی: بوی خوشی از زلف و چهرهاش به جان من رسیده و حالا من در حالتی هستم که نمیدانم به خداوند ایمان دارم یا نه. در نهایت، بگو که چه چیزی میبینم؟
هوش مصنوعی: این عمل ناشی از عشق است و ارتباطی به دین ندارد.
هوش مصنوعی: ای شیخ بیگناه و پادشاه بزرگ، لطفاً بگو خدا چیست و چگونه میتوانم در مسیر حقیقت قرار بگیرم؟
هوش مصنوعی: اگرچه این عشق پر از گناه است و شاید صد بار هم گناه باشد، اما هرگز بهشت را بدون محبوبم نمیخواهم.
هوش مصنوعی: این عمل مربوط به عشق است و هیچ ارتباطی با مذهب ندارد.
هوش مصنوعی: اگر وفایی از آن باغ گل برگیرد، دل باغبان را میشکند و خود با دلی سوخته و غمگین مینشیند.
هوش مصنوعی: فردی از دو جهان فاصله میگیرد و مکانی آرام برای خود انتخاب میکند تا در دنیا بماند و بدون او، دنیا را نبیند.
هوش مصنوعی: این کار مربوط به عشق است و ربطی به دین ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.