گنجور

 
شمس مغربی

هر زمان خورشید او از مشرقی سر بر کند

ماه مهر افزاش هر دم جلوه دیگر کند

از برای آنکه تا نشناسد او را هر کسی

قامت زیباش هردم کسوتی دیگر کند

صورت او هر زمانی معنی دیگر دهد

معنیش هر لحظه از صورتی سر بر کند

ابر فضلش چون ببارد بر زمین ممکنات

آنزمین و آسمان را پر زماه و خور کند

چون بتابد آفتاب حسن او بر کائنات

نور او از روزن هر خانه سر بر کند

در مظاهر تا شود ظاهر جمال روی او

هر دو عالم را برای روی خود منظر کند

هرکه از جان شد غلام درآستان گهش

حضرت اورا برفعت شاه صد کشور کند

مغربی گر سر بفرمانش درآرد بنده وار

لطفش اورا بر همه گردنکشان سرور کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند

هیچ کس دیدی که بر مه چنبر از عنبر کند

گه ز مشک سوده نقش آرد همی بر آفتاب

گه عبیر بیخته بر لالهٔ احمر کند

گرد زنگارش پدید آمد ز روی برگ گل

[...]

سید حسن غزنوی

لاغری کامید اهل شرک را لاغر کند

بهر او از شهپر خود نسر طایر پر کند

رهبر احداث شد زان کارها برهم زند

همره تقدیر شد زان حالها دیگر کند

هر کرا تیغی بود برکف حنا برکف کند

[...]

نظیری نیشابوری

باز نرگس را گلستان صاحب افسر کند

شاخ گل منبر نهد بلبل خطابت سر کند

غنچه گردد سبز مغفر سبزه زنگاری قبا

روز عرض آمد که هرکس برد خود دربر کند

از گل مستان بروید تاک می شوریده وار

[...]

صائب تبریزی

زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند

سرمه خاموش را چشمت زبان آور کند

آن که می گوید قیامت بر نمی خیزد، کجاست؟

تا در آن مژگان تماشای صف محشر کند

اشتیاق صفحه رخسار شبنم زیب او

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
جویای تبریزی

با لب خشک آنکه در عشق تو دامن تر کند

می رسد گر ناز بر سلطان بحر و بر کند

می تواند غوطه زد در آبروی اعتبار

خویش را گردآوری آنکس که چون گوهر کند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه