تا نهادم بخاک آن کو رخ
یار بنمود از همه سورخ
وه که در جان هر دل افکاری
مینماید نگار دل جورخ
در شب تار همچو بدر منیر
بنمود از سواد گیسو رخ
روترش کرد یار شیرین لب
چون نمود آن رقیب بد خورخ
عارفان دیده اند واجب را
که نماید ز ممکنات اورخ
در چمن دیدمش صباح چو گل
که گشود آن بت سمن بورخ
زلف و رویش بهم چو دید انسان
داشت بر روی نرگس او رخ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به یار سخن میگوید و اشاره میکند که یار در دل و جان او نقش بسته است. او تصویر معشوق را در شب تار به شکل روشنایی و زیبایی دیده و از کلام شیرین و نگاه او لذت میبرد. شاعر همچنین به دیدار معشوق در چمن و زیبایی او همچون گل اشاره میکند و تأکید میکند که جمال و زلف معشوق حتی در مقابل گلهای نرگس نیز زیباست. در مجموع، شعر تزیینی از عشق و زیبایی طبیعی است.
هوش مصنوعی: وقتی که صورت یار را به خاک گذاشتم، از همه زخمها و دردها نمایان شد.
هوش مصنوعی: آه که در عمق وجود هر فردی، افکاری از زیبایی و دلربایی شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: در دل شب تاریک، چهرهام مانند ماه روشن از پشت تاریکیهای موهایم نمایان شد.
هوش مصنوعی: دوست شیرینزبانم به خاطر آن رقابت بد برای لحظهای از من رویگردان شد.
هوش مصنوعی: عارفان دیدهاند که واجب الوجود، یعنی خدا، چگونه از موجودات ممکن ظهور میيابد.
هوش مصنوعی: در باغ، صبحگاهی او را دیدم همچون گلی که شکفته شده و زیباییاش چون بت سمن است.
هوش مصنوعی: وقتی انسان زلف و چهرهاش را میدید، متوجه میشد که چهرهاش از نرگس زیباتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.