گنجور

 
کوهی

روشنی در چشم ما از روی آن مه پیکر است

چونکه آن زهره جبین خود آفتاب اظهر است

روی خود می بیند او از چشمهای روشنش

روی او در چشم خود دیدم بجانم مظهر است

ما ره اسم و صفات و فعل را دانسته ایم

ذات پاک حق ز درک ما بسی بالاتر است

دل سقیهم ربهم حق گفت جانرا داد می

هر دو عالم از خم وحدت بدان یکساغر است

آنچه موجودند از پیدا و پنهان فی المثل

بر رخ آنمه لقا چون زلف و خال و عنبر است

هست از دریای وحدت قطره ی در بحر غرق

گو مسلمانست ترسا گر جهود و کافر است

یافت انسان در وجود خویش بر و بحر خود

در کتاب حق تعالی خوانده ام خشک و تر است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

عنبر است آن حلقه گشته زلف او یا چنبر است

چنبر است آری ولیکن چنبر اندر عنبر است

اصل او از زنگ و بر یک اصل او سیصد شکن

هر شکنجی را که بینی ز اصل او سیصد سر است

هر سری را باز سیصد بند گوناگون چنانک

[...]

قطران تبریزی

شهریارا خرمی کن کاول شهریور است

با دلارامی که با هر شادئی اندر خور است

جان و دل را مونس است و با گل و با نرگس است

نوبهار مجلس است و آفتاب لشگر است

این جهان همچون صدف گشت و تو او را گوهری

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
سوزنی سمرقندی

ای جوانبختی که تخت بختت از کیوان براست

در فلک فرمانبر رأی تو سعد اکبر است

بر بداندیشان تو بهرام کینه گستر است

مجلس بزم ترا خورشید رخشان ساغر است

چون قدح گیری بمجلس زهره چون رامشگر است

[...]

عطار

ذره‌ای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است

هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است

کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو

نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است

آن کزو غافل بود دیوانه‌ای نامحرم است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
امیرخسرو دهلوی

کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است

هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است

تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه

کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است

شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه