روشنی در چشم ما از روی آن مه پیکر است
چونکه آن زهره جبین خود آفتاب اظهر است
روی خود می بیند او از چشمهای روشنش
روی او در چشم خود دیدم بجانم مظهر است
ما ره اسم و صفات و فعل را دانسته ایم
ذات پاک حق ز درک ما بسی بالاتر است
دل سقیهم ربهم حق گفت جانرا داد می
هر دو عالم از خم وحدت بدان یکساغر است
آنچه موجودند از پیدا و پنهان فی المثل
بر رخ آنمه لقا چون زلف و خال و عنبر است
هست از دریای وحدت قطره ی در بحر غرق
گو مسلمانست ترسا گر جهود و کافر است
یافت انسان در وجود خویش بر و بحر خود
در کتاب حق تعالی خوانده ام خشک و تر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف ارتباط میان انسان و خداوند میپردازد. شاعر بیان میکند که روشنی و زیبایی که در چهره انسان میبیند، از وجود خالق او جاری است. او به این نکته اشاره میکند که ذات حق و حقیقت او فراتر از فهم بشری است و تنها از طریق دل میتوان به او رسید. این شعر به وحدت وجود و رابطه عمیق انسانها با خدا اشاره دارد و میگوید که همه چیز در عالم، از جمله متفاوتها، در نهایت به یک منبع واحد برمیگردند. به نوعی، در این بیان تأکید بر اهمیت وحدت در تنوع وجود دارد و نهایتاً به درونیابی انسان در شناخت وجود خود و ارتباطش با خدا میپردازد.
هوش مصنوعی: نور و روشنی که در چشمان ما هست، به خاطر آن معشوق زیبا و دلربا است. چراکه آن چهره زیبا، همچون آفتاب درخشان و درخشانتر از همه است.
هوش مصنوعی: او در چشمان روشنش، تصویر محبوبش را میبیند و من نیز در چشمان او، زیبایی و وجودش را نظاره کردهام؛ او حقیقتاً برای من مظهر عشق و زیبایی است.
هوش مصنوعی: ما نامها، ویژگیها و کارهای خداوند را شناختهایم، اما ذات پاک او فراتر از درک و فهم ماست.
هوش مصنوعی: دل میگوید که پروردگار ما حق است. روح را به او دادند و از خم وحدت، که تنها یک جام دارد، در هر دو جهان شراب میریزد.
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که وجود دارند، چه آشکار و چه پنهان، مانند زلف، خال و عطر بر چهره آن محبوب است.
هوش مصنوعی: از دریای یگانگی، هر فردی مانند قطرهای به درون دریا فرو رفته است. بنابراین، اگر کسی مسلمان باشد یا مسیحی و یهودی باشد یا حتی کافر، در واقع همگی بخشی از یک وجود واحد هستند.
هوش مصنوعی: انسان در وجود خود، از دو جنبه مختلف، مثل دریا و خشکی، بهرهمند است. او در کتاب الهی آموخته است که این دو بعد در وجودش وجود دارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عنبر است آن حلقه گشته زلف او یا چنبر است
چنبر است آری ولیکن چنبر اندر عنبر است
اصل او از زنگ و بر یک اصل او سیصد شکن
هر شکنجی را که بینی ز اصل او سیصد سر است
هر سری را باز سیصد بند گوناگون چنانک
[...]
شهریارا خرمی کن کاول شهریور است
با دلارامی که با هر شادئی اندر خور است
جان و دل را مونس است و با گل و با نرگس است
نوبهار مجلس است و آفتاب لشگر است
این جهان همچون صدف گشت و تو او را گوهری
[...]
ای جوانبختی که تخت بختت از کیوان براست
در فلک فرمانبر رأی تو سعد اکبر است
بر بداندیشان تو بهرام کینه گستر است
مجلس بزم ترا خورشید رخشان ساغر است
چون قدح گیری بمجلس زهره چون رامشگر است
[...]
ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو
نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
آن کزو غافل بود دیوانهای نامحرم است
[...]
کوس شه خالی و بانک غلغلش درد سر است
هر که قانع شد به خشک و تر شه بحر و بر است
تا ز هر بادی به جنبی ، پا به دامن کش چو کوه
کادمی مشتی غبار و عمر باد صرصر است
شکرگو ، ار فقر نفست را کشد ، زیرا خلیل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.