موج دریا نیست دریا عین ما است
همچو خورشیدیکه عین ذره ها است
دیده دل درگشا و درنگر
در دل هر قطره صد بحر از هوا است
کل یوم هو فی شانش کلام
گاه سلطان است و گه رند و گداست
ماه رویش روشنی عالم است
چشم جانرا خاک پایش توتیا است
بحر وحدت را نمی باشد گران
نه فلک با هر دو عالم موج ها است
کل شیئی هالک الا وجهه
جمله عالم فانی و باقی خدا است
همچو کوهی باش خرمن سوخته
هر دو کون از عشق آن درکهرباست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به بیان اتحاد و ارتباط انسان با هستی میپردازد و دریا را نماد وجود میداند که در درون خود عمقهای بیپایانی دارد. شاعر به بینش و درک قلبی اشاره میکند که با گشودن چشم دل، میتوان حقیقت و زیباییهای پنهان را دید. همچنین، از تغییرات حالتی خداوند صحبت میکند که در هر لحظه به اشکالی مختلف نمایان میشود. در نهایت، شعر به فناپذیری دنیای مادی و باقی ماندن ذات خداوند اشاره کرده و ما را دعوت به عشق و پیوند با حقیقت میکند.
هوش مصنوعی: دریا تنها به شکل موجهایش نیست، بلکه خود دریا واقعیت اصلی ماست؛ مثل خورشید که خود را در ذرات ریز نور منعکس میکند.
هوش مصنوعی: نگاه دل را باز کن و درون هر قطره، دریایی از هوا را ببین.
هوش مصنوعی: هر روز خدا در حال تغییر و تحول است؛ گاهی سخن از سلطنت اوست و گاهی از حال رندها و گدایان.
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا و درخشان او نور بخش جهان است و دیدهی دل به گرد پای او مانند پودر سفید چشمزخم است.
هوش مصنوعی: دریای یگانگی سنگین و دشوار نیست، زیرا آسمان با تمام موجودات عالم در آن به شدت فعال و موجزنان است.
هوش مصنوعی: هر چیزی نابود شدنی است جز ذات خدا. همه چیز در دنیا فانی است، اما خداوند باقی است.
هوش مصنوعی: مانند کوهی باش که خرمنش سوخته، در هر دو دنیا از عشق آن در درگیر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرغ ایمانرا دو پر خوف و رجاست
مرغ را بیپر پرانیدن خطاست.
ای نگارین چون تو از خوبان کجاست
نیست کس را آنچه از گیتی تراست
قد و روی و زلف،سرو و ماه مشک
مشک، پیچان، ماه، تابان، سرو،راست
تا مرا مهر تو اندر دل نشست
[...]
«ای قوامی هر که چون تو نانباست
تا قیام الساعه فخر شهر ماست »
«گندم فضل خدای از بهر تو
کشته اندر دستگرد کبریاست »
«تخمش از تقدیس عرش ایزدیست
[...]
رتبت و تمیکن صدر موئتمن
همچو قدر و همتش بیمنتهاست
آفتابش در سخاوت مقتدیست
واسمان را در کفایت مقتداست
طبع شد بیگانه با آز و نیاز
[...]
عشق تو همچون قضا فرمانرواست
وصل تو همچون قدر مشکل گشاست
لعل میگونت بسرخی میزند
سرخیش زانست کاندر خون ماست
عشق تو زرد کرد رنگ روی من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.