هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقاب
روی بنماید که هستم نور آن عالیجناب
با همه ذرات عالم در حدیث آمد خموش
گوید ای اولاد من چون نی تو در آب و تراب
گل سؤال از بلبل شیدا کند کین ناله چیست
غنچه بگشاید دهن گوید سؤالش را جواب
در دهان بلبل ای گل صد زبان بگشاده
تا بگویی وصف حسن خویشتن با شیخ و شاب
وه که پیش شمع رخسار جمالش تا بروز
همچو پروانه دل سوزان ما میشد کباب
کوهی دیوانه دل شد مست و لایعقل بماند
چون کشید از جام ساقی باده با چنگ و رباب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و درخشش خورشید در صبح اشاره میکند و میگوید که چگونه نور خورشید بر چهرههای زیبا نمایان میشود. شاعر به گفتگو بین اجزای عالم میپردازد و میگوید که باید سکوت کرد و به سوالاتی که وجود دارد، گوش داد. بلبل به گل میگوید که نالهاش به چه دلیلی است و گل نیز جواب میدهد. شاعر از عشق پروانه به شمع و دیوانگی کوه به خاطر شراب میگوید، که به معنی عشق و شوق در زندگی است. در کل شعر به زیبایی، عشق و روابط عمیق اشاره دارد.
هوش مصنوعی: هر بادی که از آسمان میوزد، مانند آفتابی است که چهرهی خود را نمایان میکند و میگوید که من نور آن شخصیت بزرگوار هستم.
هوش مصنوعی: ای فرزندان من، مانند نی که در آب و خاک است، ساکت و خاموش باشید و با تمام ذرات جهان به گفتگو بپردازید.
هوش مصنوعی: بلبل عاشق از گل میپرسد که این نالهای که میزنی چیست؟ گل به غنچهای که در حال شکفتن است میگوید که جواب این سؤال را خواهد داد.
هوش مصنوعی: ای گل، بلبل در دهانش چندین زبان دارد و میخواهد تا بتواند زیبایی تو را به شیخ و جوانان بگوید.
هوش مصنوعی: ای کاش وقتی به زیبایی چهرهاش نزدیک میشدیم، مانند پروانهای که به شمع نزدیک میشود، دلسپرده و مشتاق، سوزان و سوخته میشدیم.
هوش مصنوعی: کوهی به شدت شگفتزده و سرمست شد و عقلش را از دست داد، زمانی که ساقی با ساز و نوا باده را به او نوشاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.