گنجور

 
کوهی

یار چون از زلف کج آویخت ما را سرنگون

دارم از زنجیر زلف یار سودای جنون

خواستم بگریزم از دام بلا درعافیت

عشق او بگرفت سر تا پام بیرون و درون

عاشقان با عاقلان گفتند ای بیحاصلان

نیست جز دیوانگی در عشق ما فن وفنون

دوش می گشتم بسر درخاک آن در تا بروز

این ندا آمد بگوشم از رواق نیلگون

هاتفی میگفت راجع شو بیا با اصل خود

تعرج الروح الینا و الملایک اجمعون

سر قدم سازیم پیش از جمله پیشت آوریم

حق چو بفرستاد حرف السابقون السابقون

مهر او با شیر شد ای دوستان در جان ما

هست آن دلداردر رگها روان مانند خون

گرنه حق بودی با شیا در بطون و در ظهور

کی شدی از هر دو عالم از حروف کاف و نون

از چه رو فرمود الست و ربکم ای سالکان

امتحان می کرد ما را از برای آزمون

هر کرا پرسیدم از کنه صفات لم یزل

ما عرفناک است قول جمله لا یعقلون

کوهیا در صبر خواهی وصل جانان یافتن

کس نیابد وصل او را زود الا صابرون

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

ای منزه ذات تو «اما یقول الظالمون»

گفت علمت جمله را «ما لم تکونوا تعلمون»

چون منزه باشد از هر عیب ذات پاک تو

جای استغفارشان باشد «و هم یستغفرون»

امر امر تست یارب با پیمبر در نبی

[...]

وطواط

ای غریو کوس تو در گوش بانگ ارغنون

جزع گشت فام از گرد خیلت گنبد فیروزه گون

با سر تیغ تو عمر سرکشان گشته هبا

در کف سهم تو جان گرد نان مانده زبون

در فلک از عمر تو معمور عالمهای جان

[...]

مولانا

بانگ آید هر زمانی زین رواق آبگون

آیت انا بنیناها و انا موسعون

کی شنود این بانگ را بی‌گوش ظاهر دم به دم

تایبون العابدون الحامدون السایحون

نردبان حاصل کنید از ذی المعارج برروید

[...]

ابن یمین

تا شدم آگاه از آن زنجیر زلف قیرگون

از هوای او دلم افتاد در راه جنون

گر توئی ماه دو هفته پس نمیگوئی چرا

همچو ماه نو بود حسن تو هر ساعت فزون

گنج حسنت را که مار مشک پیکر بر سرست

[...]

کمال خجندی

ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون

ترک از ده رفت و سهم او نرفت از ده برون

چون نهاد از رسمه زه برطاق ابرو گفتمش

نیست چون چشم تو شوخی زیر طاق نیلگون

عاشق فرد از ستون خیمه هم در وحشت است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه