گنجور

 
کوهی

تا شدم از آه دل در عشق او آتش نفس

شد روان از دیده من بحر عمان و ارس

هر طرف کردم نظر او بود پیدا و نهان

آفتاب روی لاشرقی ندارد پیش و پس

کل شیئی هالک الا وجهه تفسیر چیست

یعنی جز او نیست باقی در دو عالم هیچکس

وه چه سراست اینکه در شهر دل ما روز و شب

زلف او دزد آمد و چشم سیه کارش عسس

کردم از دزد و عسس فریاد پیش خال او

لعل او خندان شد و گفتا منم فریاد رس

همچو مرغ نیم بسمل پر زدم درخاک و خون

گفت خود را بگذران از هر چه مستی بوالهوس

گفتمش چشمم چو محرم نیست بر روی شما

گرد حلوای لب لعلت چرا پردمگس

گفت خورشیدم من وکونین ذرات منند

کی کنند از ذره ها خورشید روی خود قبس

کوهیا سر بر زد از جان تو ماه روی دوست

همچو گل کو سر برآرد فی المثل از خار و خس

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

ای توئی بیچارگان را چاره و فریادرس

ایزد از هر دو بند و سختی مر ترا فریادرس

هرکه را رنجی بدو آمد تو برداری ازو

بر ندارد رنج تو جز کردکار پاک و بس

جز بکردار نشاط و ناز نگذاری قدم

[...]

سوزنی سمرقندی

ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس

مدح سعدالملک مسعود بن اسعد گوی و بس

آنکه نفس ناطقه از سینه ارباب نظم

بهر سلک مدح او در نفیس آرد نفس

صدر عالی رأی ملک آرای دستوری که بر

[...]

اوحدی

در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس

هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس

یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری

ای که بی‌یاد تو هرگز بر نیاوردم نفس

میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان

[...]

ابن یمین

ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا

چند روزی در جهان بر قول و فعلی دسترس

بشنو از ابن یمین پندی بغایت سودمند

با سلامت عمر اگر داری بسر بردن هوس

بدمگوی و بدمکن با هیچکس در هیچ حال

[...]

سلمان ساوجی

هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس

سست می‌جنبد صبا ای صبح کار توست و بس

پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح

کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟

ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه