تا شدم از آه دل در عشق او آتش نفس
شد روان از دیده من بحر عمان و ارس
هر طرف کردم نظر او بود پیدا و نهان
آفتاب روی لاشرقی ندارد پیش و پس
کل شیئی هالک الا وجهه تفسیر چیست
یعنی جز او نیست باقی در دو عالم هیچکس
وه چه سراست اینکه در شهر دل ما روز و شب
زلف او دزد آمد و چشم سیه کارش عسس
کردم از دزد و عسس فریاد پیش خال او
لعل او خندان شد و گفتا منم فریاد رس
همچو مرغ نیم بسمل پر زدم درخاک و خون
گفت خود را بگذران از هر چه مستی بوالهوس
گفتمش چشمم چو محرم نیست بر روی شما
گرد حلوای لب لعلت چرا پردمگس
گفت خورشیدم من وکونین ذرات منند
کی کنند از ذره ها خورشید روی خود قبس
کوهیا سر بر زد از جان تو ماه روی دوست
همچو گل کو سر برآرد فی المثل از خار و خس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و حیرت خود در برابر معشوق صحبت میکند. او با بیان احساسات عمیق خود، از آتش عشق و اشکهایش میگوید که همچون دریاهای بزرگ در چشمانش جاری است. در هر طرف که نگاه میکند، حضور معشوق را حس میکند و او را همچون آفتابی که هیچ کجا پیش و پس ندارد، میبیند. شاعر به این نکته اشاره میکند که جز ذات الهی هیچ چیز در این دو عالم باقی نمیماند. او در خیال خود به دزد و عسس اشاره میکند که معشوقش (خال او) در دل و جان او چنین نفوذ کرده که نمیتواند بر حقیقت عشقش پنهان بماند. در نهایت، شاعر از خشم و شوقش میگوید و به قدرت و زیبایی معشوق در رابطه با خود میپردازد که از دگرگونی بحث میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که از عشق او دل به آتش آمد، اشکهای من چون دریایی بزرگ از چشمانم جاری شد.
هوش مصنوعی: هر جا نگاه کردم، او را دیدم؛ حتی در مکانهایی که به نظر نمیرسید. مانند خورشید که در شرق میتابد و هیچ زمان درخشش او کم نمیشود.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که همه چیز در این جهان فانی و زوالپذیر است، به جز خداوند که وجودش ماندگار و همیشگی است. بنابراین، هر چیزی که در این دنیا وجود دارد، در نهایت از بین خواهد رفت، اما تنها حقیقتی که پایدار میماند، ذات الهی است. در واقع، این جمله تأکید دارد بر اهمیت و اعتبار وجود خداوند در برابر زوال و عدم دنیوی.
هوش مصنوعی: چه سرای زیبایی است که در دل ما، روز و شب، زلف او به سرقت میآید و نگاه سیاه او مانند یک نگهبان، مراقب است.
هوش مصنوعی: از دزد و نگهبان کمک خواستم، اما او با لبخندی گفت که من خودم هستم که مشکلگشا هستم.
هوش مصنوعی: مانند پرندهای که در حال جان دادن است، در میان خاک و خون پرواز کردم و به خودم گفتم که از هر نوع لذت انگشتنما بگذرم و خود را رها کنم.
هوش مصنوعی: به او گفتم وقتی چشمم اجازه ندارد بر چهرهات نگاه کند، چرا همانند مگسی دور گرد حلوای لبت میگردم؟
هوش مصنوعی: من میگویم که من خورشیدم و ذرات دنیا هر کدام مانند ذرههایی از من هستند. چگونه میتوانند از این ذرات، خورشید را پیدا کنند و بر روی آن نور بيفشانند؟
هوش مصنوعی: کوهی از دل تو برمیخیزد و صورت زیبای دوست مانند گلی است که از میان خار و علف سر بیرون میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای توئی بیچارگان را چاره و فریادرس
ایزد از هر دو بند و سختی مر ترا فریادرس
هرکه را رنجی بدو آمد تو برداری ازو
بر ندارد رنج تو جز کردکار پاک و بس
جز بکردار نشاط و ناز نگذاری قدم
[...]
ای بنظم آراستن با سعد اکبر هم نفس
مدح سعدالملک مسعود بن اسعد گوی و بس
آنکه نفس ناطقه از سینه ارباب نظم
بهر سلک مدح او در نفیس آرد نفس
صدر عالی رأی ملک آرای دستوری که بر
[...]
در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس
یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری
ای که بییاد تو هرگز بر نیاوردم نفس
میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان
[...]
ز اقتضای دور گردون گر پدید آید ترا
چند روزی در جهان بر قول و فعلی دسترس
بشنو از ابن یمین پندی بغایت سودمند
با سلامت عمر اگر داری بسر بردن هوس
بدمگوی و بدمکن با هیچکس در هیچ حال
[...]
هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفس
سست میجنبد صبا ای صبح کار توست و بس
پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبح
کیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟
ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.