گنجور

 
کوهی

عنقای دلم بنوک منقار

بال و پر خویش کرده طیار

از قاف وجود کرد پرواز

آمد ز هوا بسوی منقار

شمس و قمر است هر دو بالش

در هر پر او هزار انوار

باشد ز دو بال او شب قدر

ماننده ی زلف و روی دلدار

هر ذره ز روی اوست خورشید

خورشید ز ذره شد پدیدار

چون دید که غیر او کسی نیست

ایمان آورد و کرد اقرار

کوهی چو عروس طبع خود را

انکار نموده ای ز ابکار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
لبیبی

فدای آن قد و زلفش که گویی

فرو هشته است از شمشاد شمشار

آن طره مشکریز دلدار

کرده است مرا به غم گرفتار

انوری

گر بنده به خدمتت نیامد

زو منت بی شمار می‌دار

ور یک دو سه روز کرد تقصیر

در خدمت تو عبث مپندار

زیرا که تو کعبه جلالی

[...]

عطار

بردار صراحیی ز خمار

بربند به روی خرقه زنار

با دردکشان دردپیشه

بنشین و دمی مباش هشیار

یا پیش هوا به سجده درشو

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
ظهیری سمرقندی

بر هر ذره ای که در جهانست

منت دارد هزار خروار

بی دفتر ملک او زمانه

از پشت شکم کند چو طومار

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه