گنجور

شمارهٔ ۳۵۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

این جفا کارییت که نو به نو است

مگر این جان کشته را درو است

چون ترا نیست نیم کنجد شرم

گفت من نزد تو به نیم جو است

چشم بر کشتنم گماشته ای

چه کنم گوش تو سخن شنو است

شد عنانم ز دست چه توان کرد؟

توسن صبر نیک تیز دو است

عقل با مرهمی فروخته شد

جان مسکین به یک نفس گرو است

سر به خاکت ببینم و پس ازین

زنده مانم بدانک عمر نو است

خسروا، لشکر خطش بدوید

دل نگهدار، وقت زاغ رو است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام