گنجور

 
جامی

توسنت را رکاب ماه نو است

در رکاب تو مه پیاده رو است

از عنان تو باز می ماند

مسرع وهم اگرچه تیزدو است

طاق گردون که پیشتر بستند

بهر ایوان حشمت تو خو است

آنچه دارم ز لاله زار رخت

بر دلم داغهای نو به نو است

تیغ بر خط سبز خویش مکش

کشت نوخیز ایمن از درو است

تا نمودی دو لب به میخانه

دلق و تسبیح زاهدان گرو است

جرم من گر ز حد گذشت چه باک

لطف عام تو چون شفیع شو است

داد می خواهم از تو گرچه ز ناز

گوشت آواز داد ناشنواست

گر بکاهد تمام خرمن عمر

از تو بر جامی آن به نیم جو است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

این جفا کارییت که نو به نو است

مگر این جان کشته را درو است

چون ترا نیست نیم کنجد شرم

گفت من نزد تو به نیم جو است

چشم بر کشتنم گماشته ای

[...]

اوحدی

این گنه را که عذر داند خواست؟

وین تحکم به مذهب که رواست؟

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از اوحدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه