گنجور

شمارهٔ ۲۴۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست

چشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست

پرده بدرید، کس این راز نخواهد پوشید

غنچه بشگافت، سرش باز نخواهد پیوست

ای که از سحر دو چشم تو، پری بسته شود

آدمی نیست که چشم از تو تواند بربست

تا به گلزار جهان سرو بلندت برخاست

هر نهالی که نشاندند به بستان بنشست

بهر خون ریز مرا دست چه مالی چندین؟

خون من به که بریزی و بمالی بر دست

هر که جان در ره جانان ندهد مرده بود

مرده هم بدهد، اگر در تن او جانی هست

چشم خسرو نتوان بست که در خواب مبین

منع هندو نتوان کرد که صورت مپرست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آموزگار نوشته:

آیا وزن مصرع دوم از بیت ششم صحیح است؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام